بریده بریده 📚📖
208 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://t.me/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
واقعا اگه بدون اسم کانال منتشر کنین ناراحت می‌شم. 🚶🏻‍♀️
🎉1
تا کی در انتظار گذاری به زاری‌ام
باز آی بعد از این همه چشم‌انتظاری‌ام

دیشب به یاد زلف تو در پرده‌های ساز
جان‌سوز بود شرح سیه‌روزگاری‌ام

بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود
دیشب که ساز داشت سر سازگاری‌ام

شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمی نماند شاهد شب‌زنده‌داری‌ام

گفتی هوای لاله‌عذاران ری خوش است
پنداشتی که بلهوس لاله‌زاری‌ام

طبعم شکار آهوی سردرکمند نیست
ماند به شیر شیوهٔ وحشی‌شکاری‌ام

سندان به سرزنش نتوان کرد پایمال
سرکوبی‌ام زیاده کند پافشاری‌ام

شرمم کشد که بی‌تو نفس می‌کشم هنوز
تا زنده‌ام بس است همین شرمساری‌ام

تا هست تاج عشق توام بر سر ای غزال
شیرین بُوَد به شهرِ غزل شهریاری‌ام

#شهریار
💔4
به سینه می زندم سر،دلی كه كرده هوایت
دلی كه كرده هوای كرشمه‌های صدایت

نه یوسفم،نه سیاوش، به نفس كشتن و پرهیز
كه آورد دلم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت

تو را ز جرگه‌ی انبوه خاطرات قدیمی
برون كشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت

تو،سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی‌كنم اگر ای دوست!سهل و زود، رهایت

گره به كار من افتاده است از غم غربت
كجاست چابكیِ دست‌های عقده‌گشایت؟

به كبر شعر مَبینم كه تكیه داده به افلاك
به خاكساری دل بین كه سر نهاده به پایت

«دلم گرفته برایت»زبان ساده‌ی عشق است
سلیس و ساده بگویم:دلم گرفته برایت!

#حسین_منزوی
4
اگر ز پیش جمالت نقاب برخیزد
ز ذره ذره هزار آفتاب برخیزد

جهان ز فتنهٔ بیدار رستخیز شود
چو چشم نیم‌خمارش ز خواب برخیزد

به مجلسی که زند خنده لعل میگونش
خرد اگر بنشیند خراب برخیزد

اگر به خنده در آید لبش ز هر سویی
هزار نعره‌زن بی شراب برخیزد

زمرد خط تو چون ز لعل برجوشد
هزار جوش ز لعل خوشاب برخیزد

ز بس که بوی گل عارضش عرق گیرد
ز خار رشک، خروش از گلاب برخیزد

ز بس که اهل جهان را چو صور دم دهد او
قیامتی ز جهان خراب برخیزد

جنابتی که ز دعوی عشق او بنشست
چو غسل سازی از خون ناب برخیزد

که آن چنان حدثی تا که تو نگریی خون
گمان مبر که به دریای آب برخیزد

خبر کراست که از بهر تف هر جگری
ز زلف مشک فشانش چه تاب برخیزد

نشان کراست که از بهر غارت دو جهان
ز آفتاب رخش کی نقاب برخیزد

اگر ادا کند از لفظ خویش شعر فرید
ز پیش چشمهٔ حیوان حجاب برخیزد

#عطار
4
ظلمت صریح با تو سخن گفت پس تو هم
با شب به استعاره و ایما سخن مگو

با آنکه بسته است به نابودی‌ات کمر
از مهر و آشتی و مدارا سخن مگو

#از_ترمه_و_تغزل
#حسین_منزوی
7
هزار بار به بیهودگی رسیدم و باز
فریب داد فلک با هزار شعبده ام

#از_ترمه_و_تغزل
#حسین_منزوی
💔4
تنها زیانی که هنرمند بودن می‌تواند برای شما داشته باشد این است که سبب می‌شود پیوسته اندکی غمگین باشید.

#دلتنگی‌های_نقاش_خیابان_چهل_و_هشتم
#سلینجر
5
درخت‌های جوان‌تر مرا به یاد آرید
در آن بهار که گل می‌کنید رنگین‌تر

#از_ترمه_و_تغزل
#حسین_منزوی
3
نه فرشته‌ام نه شیطان کی‌ام و چی‌ام همینم
نه ز بادم و نه آتش که نوادۀ زمینم

منم و چراغ خردی که بمیرد از نسیمی
نه سپیده‌دم به دستم نه ستاره بر جبینم

منم و ردای تنگی که به جز منش نگنجد
نه فلک بر آستانم نه خدا در آستینم

نه حق حقم نه ناحق نه بدم نه خوب مطلق
سیه و سپیدم ابلق که به نیک و بد عجینم

نه برانمش نه در بر کشمش غم است دیگر
چه بگویم از حریفی که منش نمی‌گزینم

نزنم نمک به زخمی که همیشگی‌ست باری
که نه خستۀ نخستین نه خراب آخرینم

تب بوسه‌ایم از آن لب به غنیمت است امشب
که نه آگهم که فردا چه نشسته در کمینم

#از_ترمه_و_تغزل
#حسین_منزوی
مبین اردستانی:

احساس غریبی مانع فرصت دیدار و آشنایی نشود

مبین اردستانی، مسئول آموزش دفتر شعر شهرستان ادب در آئین افتاحیه یازدهمین دوره آموزشی شعر آفتابگردان‌ها خطاب به شاعران عضو این دوره گفت: معمول این است که در آغاز دوره‌ها حس خوبی مانند همه شروع‌ها همراه ما وجود دارد اما کمی احساس غریبی می‌کنیم. پیشنهاد خاص من به اعضای دوره‌های مختلف این بوده که قدر این غریبی را به آداب، آن‌گونه که در شان شما است کنار بگذارید، چراکه به قول قیصر امین‌پور:
«چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت
همه‌ی طول سفر یک چمدان بستن بود»
هدیه‌ برام کتاب مستطاب آشپزی بیارید.
ممنون 🚶🏻‍♀️
(البته هماهنگ کنین یهو همه اینو نیارید)
🔥1
بر مرکبی که عمر است یک تاختن سوارم
وآن‌گاه زیر سمّش خاک رهم غبارم

خواهم که از نهادش بیرون کشم دماری
زآن پیش کز نهادم بیرون کشد دمارم
...
تا عشق می‌گشاید با ناخن بلندش
ای غم هرآنچه خواهی بفکن گره به کارم

#از_ترمه_و_تغزل
#حسین_منزوی
سرما اگر غلاف کند تازیانه را
غرق شکوفه می‌کنی ای عشق خانه را

#از_ترمه_و_تغزل
#حسین_منزوی
2
کوچک‌ترین نسیمت اگر یاری‌ام کند
طی می‌کنم خزان بزرگ زمانه را

#از_ترمه_و_تغزل
#حسین_منزوی
2
با اشکش آب دادم و با مهرش آفتاب
وقتی دلم به یاد تو افشاند دانه را

#از_ترمه_و_تغزل
#حسین_منزوی
2
Forwarded from قدح‌های شخصی (Fatemeh Naserifar)
حریر پوست، گل خنده، مخمل دهنش
شکوفه‌های خجالت، طراوت بدنش

به باد دادن گیسو و روسری در دشت
به شوق عشق ز خاک سیاه سرزدنش

به آفتاب سلامی‌ دوباره دادن‌هاش
همیشه در همه‌حال اشتیاق زیستنش

همیشه مایه‌ی رشک زنان طایفه است
کرشمه‌های دل‌انگیز چشم‌ ترکمنش

و گرگ‌های مهاجر از آن سوی ظلمت
در آرزوی نسیمی ز بوی پیرهنش

زن جوان که غم شاعران منزوی است
ردیف بوده همیشه طنین آمدنش


منم زنی که چنین ایستاده می‌بینیش
که مرگ رخنه نکرده‌ست در بهار تنش

ولی چه فایده از این همه شکوفایی
اگر که نشکفد عشق تو بر لبان منش؟

|فاطمه ناصری‌فر|
5