Forwarded from هیئت هنر
نأتي بكوفياتنا البيضاء و السوداء
نرسم فوق جلدكم إشارة الفداء"
با چفيه هاي خويش مي آييم
با چفيه ي سپيد و سياه از راه
آنگاه،
بر پوست هاي تك تك تان آنجا
داغي نهيم سخت
از جنس خونبهاء
🏴🏴🏴
بیستمین سوگواره هنر و حماسه
محرم الحرام ۱۴۴۶، تابستان ۱۴۰۳
سنخنران: استاد پناهیان
▫️از ۲۷تیرماه/۱۱محرم، به مدت ۱۰ شب
ساعت ۲۰
▫️خیابان ولیعصر، روبروی بزرگمهر، دانشکده کاربردی دانشگاه هنر
@heyathonar
نرسم فوق جلدكم إشارة الفداء"
با چفيه هاي خويش مي آييم
با چفيه ي سپيد و سياه از راه
آنگاه،
بر پوست هاي تك تك تان آنجا
داغي نهيم سخت
از جنس خونبهاء
🏴🏴🏴
بیستمین سوگواره هنر و حماسه
محرم الحرام ۱۴۴۶، تابستان ۱۴۰۳
سنخنران: استاد پناهیان
▫️از ۲۷تیرماه/۱۱محرم، به مدت ۱۰ شب
ساعت ۲۰
▫️خیابان ولیعصر، روبروی بزرگمهر، دانشکده کاربردی دانشگاه هنر
@heyathonar
ما کار و دکان و پیشه را سوختهایم
شعر و غزل و دوبیتی آموختهایم
در عشق که او جان و دل و دیده ماست
جان و دل و دیده هر سه را سوختهایم
#مولانا
شعر و غزل و دوبیتی آموختهایم
در عشق که او جان و دل و دیده ماست
جان و دل و دیده هر سه را سوختهایم
#مولانا
❤1
بریده بریده 📚📖
ای که به عشقت اسیر، خیل بنی آدمند! سوختگان غمت، با غم دل خرمند هر که غمت را خرید، عشرت عالم فروخت باخبران غمت بیخبر از عالمند در شکن طرّهات، بسته دل عالمیست وان همه دلبستگان، عقده گشای همند یوسف مصر بقا، در همه عالم تویی در طلبت مرد و زن، آمده با درهمند…
[سوختگان غمت با غم دل خرم اند]
❤1
و کلمه بود و جهان در مسیر تکوین بود
و دوستداشتن آن کلمهی نخستین بود
و عشق روشنی کائنات بود و هنوز
چراغ های کواکب، تمام پایین بود
خدا، امانت خود را به آدمی بخشید
که بار عشق برای فرشته سنگین بود
و زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشد
کزین دو، حادثه ی اولی، کدامین بود
اگر نبود، به جز پیش پا نمیدیدیم
همیشه عشق، همان دیدهی جهانبین بود
به عشق از غم و شادی کسی نمیگیرد
که هرچه کرد، پسندیده و به آیین بود
اگر که عشق نمی بود، داستان حیات
چگونه قابل توجیه و شرح و تبیین بود؟
و آمدیم که عاشق شویم و درگذریم
که راز زندگی و مرگ آدمی، این بود
#حسین_منزوی
و دوستداشتن آن کلمهی نخستین بود
و عشق روشنی کائنات بود و هنوز
چراغ های کواکب، تمام پایین بود
خدا، امانت خود را به آدمی بخشید
که بار عشق برای فرشته سنگین بود
و زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشد
کزین دو، حادثه ی اولی، کدامین بود
اگر نبود، به جز پیش پا نمیدیدیم
همیشه عشق، همان دیدهی جهانبین بود
به عشق از غم و شادی کسی نمیگیرد
که هرچه کرد، پسندیده و به آیین بود
اگر که عشق نمی بود، داستان حیات
چگونه قابل توجیه و شرح و تبیین بود؟
و آمدیم که عاشق شویم و درگذریم
که راز زندگی و مرگ آدمی، این بود
#حسین_منزوی
❤1
میگفت حسین را بشناسانید و پرچمش را بلند نگهدارید که مهدی خودش را با حسین معرفی میکند.
سلام خدا بر آن دو
سلام خدا بر آن دو
سلام خدا بر آن دو
سلام خدا بر آن دو
سلام خدا بر آن دو
سلام خدا بر آن دو
❤10
از امام باقر(ع) پرسیده شد که در روز عاشورا چگونه به همدیگر تسلیت بگوییم؟
حضرت فرمودند:
بگویید:
“أعظَمَ اللهُ اجورَنا بمُصابِنا بِالحُسَینِ، وَ جَعَلَنا و ایّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَع وَلیّهِ الامامِ المَهدیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ(ع)”
حضرت فرمودند:
بگویید:
“أعظَمَ اللهُ اجورَنا بمُصابِنا بِالحُسَینِ، وَ جَعَلَنا و ایّاکُم مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَع وَلیّهِ الامامِ المَهدیِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ(ع)”
استرالیا
احسانو
«ای صبحدم، یک دَم مَدَم، یک امشبی بهر خدا، تا حسین کشته نگردد در زمین کربلا…»
به رسم شب عاشورای هر سال...
الان که دارم بهش فکر میکنم شاید گریهم بیاد، اگه گریهم اومد نترسیا، من زشت گریه میکنم...
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
به رسم شب عاشورای هر سال...
الان که دارم بهش فکر میکنم شاید گریهم بیاد، اگه گریهم اومد نترسیا، من زشت گریه میکنم...
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
پس از حسین کَز او خوبتر تراب ندیده
چه ها گذشت به زنهای آفتابندیده
به بزم باده به جز دستهای رفته به زنجیر
چه میرود به سر دختر شرابندیده
#محمد_سهرابی
چه ها گذشت به زنهای آفتابندیده
به بزم باده به جز دستهای رفته به زنجیر
چه میرود به سر دختر شرابندیده
#محمد_سهرابی
❤5
تا کی در انتظار گذاری به زاریام
باز آی بعد از این همه چشمانتظاریام
دیشب به یاد زلف تو در پردههای ساز
جانسوز بود شرح سیهروزگاریام
بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود
دیشب که ساز داشت سر سازگاریام
شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمی نماند شاهد شبزندهداریام
گفتی هوای لالهعذاران ری خوش است
پنداشتی که بلهوس لالهزاریام
طبعم شکار آهوی سردرکمند نیست
ماند به شیر شیوهٔ وحشیشکاریام
سندان به سرزنش نتوان کرد پایمال
سرکوبیام زیاده کند پافشاریام
شرمم کشد که بیتو نفس میکشم هنوز
تا زندهام بس است همین شرمساریام
تا هست تاج عشق توام بر سر ای غزال
شیرین بُوَد به شهرِ غزل شهریاریام
#شهریار
باز آی بعد از این همه چشمانتظاریام
دیشب به یاد زلف تو در پردههای ساز
جانسوز بود شرح سیهروزگاریام
بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود
دیشب که ساز داشت سر سازگاریام
شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمی نماند شاهد شبزندهداریام
گفتی هوای لالهعذاران ری خوش است
پنداشتی که بلهوس لالهزاریام
طبعم شکار آهوی سردرکمند نیست
ماند به شیر شیوهٔ وحشیشکاریام
سندان به سرزنش نتوان کرد پایمال
سرکوبیام زیاده کند پافشاریام
شرمم کشد که بیتو نفس میکشم هنوز
تا زندهام بس است همین شرمساریام
تا هست تاج عشق توام بر سر ای غزال
شیرین بُوَد به شهرِ غزل شهریاریام
#شهریار
💔4
به سینه می زندم سر،دلی كه كرده هوایت
دلی كه كرده هوای كرشمههای صدایت
نه یوسفم،نه سیاوش، به نفس كشتن و پرهیز
كه آورد دلم ای دوست! تاب وسوسههایت
تو را ز جرگهی انبوه خاطرات قدیمی
برون كشیدهام و دل نهادهام به صفایت
تو،سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمیكنم اگر ای دوست!سهل و زود، رهایت
گره به كار من افتاده است از غم غربت
كجاست چابكیِ دستهای عقدهگشایت؟
به كبر شعر مَبینم كه تكیه داده به افلاك
به خاكساری دل بین كه سر نهاده به پایت
«دلم گرفته برایت»زبان سادهی عشق است
سلیس و ساده بگویم:دلم گرفته برایت!
#حسین_منزوی
دلی كه كرده هوای كرشمههای صدایت
نه یوسفم،نه سیاوش، به نفس كشتن و پرهیز
كه آورد دلم ای دوست! تاب وسوسههایت
تو را ز جرگهی انبوه خاطرات قدیمی
برون كشیدهام و دل نهادهام به صفایت
تو،سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمیكنم اگر ای دوست!سهل و زود، رهایت
گره به كار من افتاده است از غم غربت
كجاست چابكیِ دستهای عقدهگشایت؟
به كبر شعر مَبینم كه تكیه داده به افلاك
به خاكساری دل بین كه سر نهاده به پایت
«دلم گرفته برایت»زبان سادهی عشق است
سلیس و ساده بگویم:دلم گرفته برایت!
#حسین_منزوی
❤4