بریده بریده 📚📖
208 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://t.me/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
مکن کاری که پا بر سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو

چو فردا نامه‌خوانان نامه‌خونند
تو وینی نامهٔ خود ننگت آیو

#باباطاهر
2
داریم کم‌کم به ایام نمایشگاه کتاب نزدیک می‌شیم. برای خودتون لیستی نوشتید؟

https://telegram.me/BChatBot?start=sc-391958-6JzYAx3
مرا به شور، به شيوه، به شرم بوسيدی
ادای حق نمك را چه گرم بوسيدی

بدين شكسته‌دلی، بوسه كيمياست مرا
بقای لطف تو باد، از طلب حياست مرا

بر آستان تو ترك ادب نمی‌يارم
نيازمندم و عرض طلب نمی‌يارم

تو جبر خاطر مسكين، به شكرِ قوّت كن
ببين به زخم من و بيش از اين مروت كن

من از نهایت ابهام جاده می‌آیم
هزار فرسخ سنگین پیاده می‌آیم

هزار فرسخ سنگین میان کوه و کویر
دو دست خارگزیده، دو پایِ در زنجیر

هزار فرسخ سنگین، هزار فرسخ سنگ
نه هم‌رکاب، نه مرکب، نه ایستا، نه درنگ

هزار فرسخ سنگین، سلوک بی‌انجام
هزار فرسخ سنگین، فتوح بی‌فرجام

تو ره‌روی، تو رهایی، تو جاده دانی چیست
هزار فرسخ سنگین پیاده دانی چیست

تو رنج بُعد طلوع و غروب می‌فهمی
تو از کویر گذشتی، تو خوب می‌فهمی

تو زخم خاره و خار ستوه می‌دانی
تو روح دل‌شکن سنگ و کوه می‌دانی

تو را ز غربت دل‌گیر جاده‌ها خبر است
تو را اگرچه سوار از پیاده‌ها خبر است

من از نهایت ابهام جاده می‌آیم
هزار فرسخ سنگین پیاده می‌آیم

هزار فرسخ سنگین، هزار فرسخ سخت
نه رودخانه، نه جنگل، نه چشمه و نه درخت

هزار فرسخ سنگین، شک و شکوه به‌هم
هزار فرسخ سنگین، کویر و کوه به‌هم

هزار فرسخ سنگین میان وحشت و بیم
به هر گریوه حرونی حرام‌زاده مقیم

هزار فرسخ سنگین، حرامیان در کار
تمام‌شیوه و پُرفن، جریده‌رو، هشیار

هزار فرسخ سنگین، حدیث سنگ و سبو
تو از کویر گذشتی، نگار من! تو بگو

کویر و وای کویرا، چه حیرتی‌ست تو را
به هیچ دل نسپاری، چه غیرتی‌ست تو را

به قعر شب، به ره پیچ‌پیچ می‌مانی
به وهم محض، به حیرت، به هیچ می‌مانی

اگرچه خار عدم در نفس شکسته تو را
وجود هم‌چو غباری به رخ نشسته تو را

وجودی و نه وجودی، عدم دقیق‌تر است
عدم نه‌ای و وجودت شکی عمیق‌تر است

به هست و بود، نه پس را نه پیش را مانی
نمود محض وجودی، تو خویش را مانی

چه حالتی‌ست سخن پیچ‌پیچ می‌گویم
هزار گفتنی‌ام هست و هیچ می‌گویم

چه بیم فهم کس و درک ناکس است مرا
کویر عین کویر است، این بس است مرا

من از کویر می‌آیم، کویر خاموشی‌ست
کویر از همه جز عاشقی فراموشی‌ست

كوير كهنه‌شرابي‌ست در سبوي زمين
كوير عقده‌ي تلخي‌ست در گلوي زمين

كوير تشنه‌ي شور است و شور شوريده‌ست
كوير تعبيه در دل، كوير در ديده‌ست

#علی_معلم_دامغانی
2
Forwarded from علویات
اما شیخ این مکتب چه زیبا فرموده‌:
که اگر خدا، خیرِ کسی را بخواهد؛
محبت #حسین‌بن‌علی‌علیه‌السلام را
در قلبش می‌اندازد...

_امام‌صادق‌علیه‌السلام

@alaviaat | کامل‌الزیارات،ص۸۷
7
خب دیگه کم‌کم باید رابطه‌تون با خدا رو خوب کنید و برای من دعا کنید. 🚶🏻‍♀️
5
هیهات! من می‌توانم وحشی‌ترین حیوانات را آرام کنم اما از آرام کردن این قلب کوچک عاجزم. می‌توانم انسان و حیوان را بفریبم، اما قلب خود را نمی‌توانم فریب بدهم. تو سلام و محبت ابدی مرا به موج رودخانه‌ها و دره‌های تاریک و گل‌های صحرایی برسان.

[همان]

#نامه‌های_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
1
از منزوی پرسیدم چی بنویسم:)

هزار گل اگرم هست، هر هزار تویی
گل اند اگر همه اینان، همه بهار تویی

به گرد حسن تو هم، این دویدگان نرسند
پیاده‌اند حریفان و شهسوار تویی

زلال چشمه‌ی جوشیده از دل سنگی
الا که آینه‌ی صبح بی‌غبار تویی

دلم هوای تو دارد، هوای زمزمه‌ات
بخوان که جاری آواز جویبار تویی

به کار دوستی‌ات بی‌غشم، بسنج مرا
به سنگ خویش که عالی‌ترین عیار تویی

سواد زیستن را، ز نقش تذهیبت
به جلوه آر که خورشید زرنگار تویی

نه هر حریف شبانه، نشان یاری داشت
بدان نشانه که من دانم و تو، یار تویی

برای من تو زمانی، نه روز و شب، آری
که دیگران گذرانند و ماندگار تویی

تو جلوه‌ی ابدیت به لحظه می‌بخشی
که من هنوزم و در من همیشه‌وار تویی

#حسین_منزوی
3
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم

وگر به خشم روی صدهزار سال ز من
به‌ عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش‌ جهان مشو راضی
که نقش‌بند سراپردهٔ رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صَفات منم

نگفتمت که چو مرغان به‌ سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

نگفتمت که تو را ره‌ زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند
که گم کنی که سرِ چشمه صفات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد و خلّاق بی‌جهات منم

اگر چراغ‌دلی، دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم
 
#مولانا
👍1
چندتا صلوات برای من می‌فرستین لطفا؟
👍8
مکتوب تو رسید. مثل گلی بود که در غیر موسم خود شکفته باشد.

[از نامه‌ی نیما به دوست]

#نامه‌های_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
3
ما در همون نقطه‌ای که به هنر پیوند می‌خوریم زنده می‌مونیم بچه‌ها.
Forwarded from طریق آلام
حاضنه له
حضن به معنای آغوش و دامن است، حضانت از این ریشه است که به معنای سرپرستی است. حاضنه دایه‌ای است که مانند مادر آدمی را در دامن بگیرد و به آغوش بکشد. در مقتل آمده رقیه خاتون خاضنه له. یعنی مانند یک مادر سر را در آغوش کشید. آن سر مطهر هم هیچ جای دیگر مانند خرابه آرام نگرفت. آن خاتون هم دق نکرد، جلوهٔ حسینی او را با خود برد. آغوش به اباعبدالله الحسین علیه‌السلام باز کنید، او خواهد آمد، شما را خواهد برد.
2
Forwarded from طریق آلام
اگر در آغوش اباعبدالله برویم او حضانت ما را پذیرفته
3
لیست ابتیاع کتاب ۴۰۳:

دن‌کیشوت - نشر ثالث
تصویر دوریان گری - نشر نگاه
مجموعه کامل قیصر
ویولن دیوانه - نشر چشمه
درآغاز رنج بود - نشر چرخ
موبی‌دیک - نشر نیلوفر
1
این نه گناه من است که مرا بی‌محبت گمان برده ای، نه گناه تو که در معرکه‌ی جنگ‌ها به سر می‌بری. همان‌طور که گفتم حوادث و گرفتاری های زندگانی است که ما را از هم دور ساخته است من هرگز فراموش‌کننده نیستم.

[همان]

#نامه‌های_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
چندان به آن صدایی که قلب تو را تحریک می‌کند گوش نده، همه وقت، همه جا صدای حزین مجهولی قلب‌های بهانه‌جو را می‌آزارد.

[از نامه‌ی نیما به ناکتا]

#نامه‌های_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
شاید براتون جالب باشه که #نامه‌های_نیما تقریبا برای ۱۰۰ سال پیشه :)
قلب من مثل قطره‌ی آبی‌ست که یا می‌خواهد به صورت بخار به هوا بالا رود یا اینکه به قعر زمین خود را فروبرده به هر صورت می‌خواهم خود را مخفی کنم.

[از نامه‌ی نیما به دوست]

#نامه‌های_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج