سالها پیرُویِ مذهبِ رندان کردم
تا به فتویِ خِرَد حرص به زندان کردم
من به سرمنزلِ عَنْقا نه به خود بُردم راه
قطعِ این مرحله با مرغِ سلیمان کردم
سایهای بر دلِ ریشم فِکَن ای گنجِ روان
که من این خانه به سودایِ تو ویران کردم
توبه کردم که نبوسم لبِ ساقی و کنون
میگَزَم لب که چرا گوش به نادان کردم
در خِلافآمدِ عادت بطلب کام! که من
کسب جمعیت از آن زلفِ پریشان کردم
نقش مستوری و مستی نه به دستِ من و توست
آن چه سلطانِ ازل گفت بکن، آن کردم
دارم از لطفِ ازل جنَّتِ فردوس طمع
گرچه دربانی میخانه فراوان کردم
این که پیرانهسَرَم صحبتِ یوسف بنواخت
اجر صبریست که در کلبهٔ احزان کردم
صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ؟
هر چه کردم همه از دولتِ قرآن کردم
گر به دیوانِ غزل صدرنشینم چه عجب؟
سالها بندگیِ صاحبِ دیوان کردم
#حافظ
تا به فتویِ خِرَد حرص به زندان کردم
من به سرمنزلِ عَنْقا نه به خود بُردم راه
قطعِ این مرحله با مرغِ سلیمان کردم
سایهای بر دلِ ریشم فِکَن ای گنجِ روان
که من این خانه به سودایِ تو ویران کردم
توبه کردم که نبوسم لبِ ساقی و کنون
میگَزَم لب که چرا گوش به نادان کردم
در خِلافآمدِ عادت بطلب کام! که من
کسب جمعیت از آن زلفِ پریشان کردم
نقش مستوری و مستی نه به دستِ من و توست
آن چه سلطانِ ازل گفت بکن، آن کردم
دارم از لطفِ ازل جنَّتِ فردوس طمع
گرچه دربانی میخانه فراوان کردم
این که پیرانهسَرَم صحبتِ یوسف بنواخت
اجر صبریست که در کلبهٔ احزان کردم
صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ؟
هر چه کردم همه از دولتِ قرآن کردم
گر به دیوانِ غزل صدرنشینم چه عجب؟
سالها بندگیِ صاحبِ دیوان کردم
#حافظ
❤1
روشندلان چو آینه بر هرچه رو کنند
هم در طلسم خویش تماشای او کنند
پاکی چو بحر موج زند از جبینشان
قومی که از گداز تمنا وضو کنند
آزادگان نهال گلستان نالهاند
بر باد اگر روند نشاط نمو کنند
پروانهمشربان بساط وفا چو شمع
اجزای خویش را به گداز آبرو کنند
ما را به زندگی ز محبت گزیر نیست
نتوان گذشت گر همه با درد خو کنند
عنقاست در قلمرو امکان بقای عیش
تاکی بهار را قفس از رنگ و بو کنند
جیب مرا به نیستی انباشت روزگار
چاکیست صبح را که به هیچش رفو کنند
این موجها که گردن دعوی کشیدهاند
بحر حقیقتند اگر سر فروکنند
ای غفلت آبروی طلب بیش از این مریز
عالم تمام اوست که را جستجو کنند
بیدل به این طراوت اگر باشد انفعال
باید جهانیان ز جبینم وضو کنند
#بیدل
هم در طلسم خویش تماشای او کنند
پاکی چو بحر موج زند از جبینشان
قومی که از گداز تمنا وضو کنند
آزادگان نهال گلستان نالهاند
بر باد اگر روند نشاط نمو کنند
پروانهمشربان بساط وفا چو شمع
اجزای خویش را به گداز آبرو کنند
ما را به زندگی ز محبت گزیر نیست
نتوان گذشت گر همه با درد خو کنند
عنقاست در قلمرو امکان بقای عیش
تاکی بهار را قفس از رنگ و بو کنند
جیب مرا به نیستی انباشت روزگار
چاکیست صبح را که به هیچش رفو کنند
این موجها که گردن دعوی کشیدهاند
بحر حقیقتند اگر سر فروکنند
ای غفلت آبروی طلب بیش از این مریز
عالم تمام اوست که را جستجو کنند
بیدل به این طراوت اگر باشد انفعال
باید جهانیان ز جبینم وضو کنند
#بیدل
❤1
سَلاَمُ اللَّهِ وَ سَلاَمُ مَلاَئِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ الْمُسَلَّمِينَ (الْمُسْلِمِينَ) لَكَ بِقُلُوبِهِمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ
سلام خدا و فرشتگان مقربش و آنان كه به دل تسليم فرمان تواند اى امير اهل ايمان
وَ النَّاطِقِينَ بِفَضْلِكَ وَ الشَّاهِدِينَ عَلَى أَنَّكَ صَادِقٌ أَمِينٌ صِدِّيقٌ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
و به فضيلت و برترى تو ناطق و به صدق و امانت و كمال راستى و حقيقت تو گواه و معترفند سلام آنها و رحمت و بركات خدا بر تو باد
#زیارت_مطلقه_ششم
سلام خدا و فرشتگان مقربش و آنان كه به دل تسليم فرمان تواند اى امير اهل ايمان
وَ النَّاطِقِينَ بِفَضْلِكَ وَ الشَّاهِدِينَ عَلَى أَنَّكَ صَادِقٌ أَمِينٌ صِدِّيقٌ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
و به فضيلت و برترى تو ناطق و به صدق و امانت و كمال راستى و حقيقت تو گواه و معترفند سلام آنها و رحمت و بركات خدا بر تو باد
#زیارت_مطلقه_ششم
ای در درون جانم و جان از تو بیخبر
وز تو جهان پر است و جهان از تو بیخبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بیخبر
ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو
پیر از تو بینشان و جوان از تو بیخبر
نقش تو در خیال و خیال از تو بینصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بیخبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وآنگه همه به نام و نشان از تو بیخبر
جویندگان جوهر دریای کنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بیخبر
چون بیخبر بود مگس از پر جبرئیل
از تو خبر دهند و چنان از تو بیخبر
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بیخبر
عطار اگرچه نعرهٔ عشق تو میزند
هستند جمله نعرهزنان از تو بیخبر
#عطار
وز تو جهان پر است و جهان از تو بیخبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بیخبر
ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو
پیر از تو بینشان و جوان از تو بیخبر
نقش تو در خیال و خیال از تو بینصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بیخبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وآنگه همه به نام و نشان از تو بیخبر
جویندگان جوهر دریای کنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بیخبر
چون بیخبر بود مگس از پر جبرئیل
از تو خبر دهند و چنان از تو بیخبر
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بیخبر
عطار اگرچه نعرهٔ عشق تو میزند
هستند جمله نعرهزنان از تو بیخبر
#عطار
👍1
وَ لَكَ عِنْدَ اللَّهِ الْمَقَامُ الْمَحْمُودُ وَ الْجَاهُ الْعَظِيمُ وَ الشَّأْنُ الْكَبِيرُ وَ الشَّفَاعَةُ الْمَقْبُولَةُ
و تو را نزد خدا مقام محمود شفاعت و جاه و مرتبه بزرگ است و شفاعتت نزد او پذيرفته است
#زیارت_مطلقه_ششم
و تو را نزد خدا مقام محمود شفاعت و جاه و مرتبه بزرگ است و شفاعتت نزد او پذيرفته است
#زیارت_مطلقه_ششم
ای بینشان محض نشان از که جویمت
گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت
تو گم نهای و گمشدهٔ تو منم ولیک
تا یافت یافت مینتوان از که جویمت
دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف
من گمشده درین دو میان از که جویمت
پیدا بسی بجستمت اما نیافتم
اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت
چون در رهت یقین و گمانی همی رود
ای برتر از یقین و گمان از که جویمت
در بحر بینهایت عشقت چو قطرهای
گم شد نشان مه به نشان از که جویمت
تا بود که بویی از تو بیابد دلم چو جان
بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت
در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد
ای در درون پردهٔ جان از که جویمت
عطار اگرچه یافت به عین یقین تو را
ای بس عیان به عین عیان از که جویمت
#عطار
گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت
تو گم نهای و گمشدهٔ تو منم ولیک
تا یافت یافت مینتوان از که جویمت
دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف
من گمشده درین دو میان از که جویمت
پیدا بسی بجستمت اما نیافتم
اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت
چون در رهت یقین و گمانی همی رود
ای برتر از یقین و گمان از که جویمت
در بحر بینهایت عشقت چو قطرهای
گم شد نشان مه به نشان از که جویمت
تا بود که بویی از تو بیابد دلم چو جان
بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت
در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد
ای در درون پردهٔ جان از که جویمت
عطار اگرچه یافت به عین یقین تو را
ای بس عیان به عین عیان از که جویمت
#عطار
کاش پرنده بودم که میتوانستم به آزادی حرکت کنم! ابر بودم که همیشه در فضای لایتناهی سیر کنم! آری لادین عزیزم من آرزوی بودن همه چیز را میکنم جز آرزوی انسان بودن را.
[همان]
#نامههای_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
[همان]
#نامههای_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن
تَرک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده
بر آب دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن
خیرهکُشی است ما را، دارد دلی چو خارا
بُکْشد، کسش نگوید، تدبیر خونبها کن
بر شاه خوبرویان، واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق، تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری، در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره، عشقی است چون زمرّد
از برقِ این زمرّد هین دفع اژدها کن
بس کن که بیخودم من، ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو، تنبیه بوالعلا کن
#مولانا
تَرک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده
بر آب دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن
خیرهکُشی است ما را، دارد دلی چو خارا
بُکْشد، کسش نگوید، تدبیر خونبها کن
بر شاه خوبرویان، واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق، تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری، در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره، عشقی است چون زمرّد
از برقِ این زمرّد هین دفع اژدها کن
بس کن که بیخودم من، ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو، تنبیه بوالعلا کن
#مولانا
❤1
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَبْدِكَ الْمُرْتَضَى
خدايا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و درود فرست بر امير المؤمنين بنده پسنديده تو
وَ أَمِينِكَ الْأَوْفَى وَ عُرْوَتِكَ الْوُثْقَى وَ يَدِكَ الْعُلْيَا وَ جَنْبِكَ الْأَعْلَى
و امين كامل (بر اسرار غيب) تو و حلقه محكم دست توست كه بالاى همه دستها است و جنب اعلا (و طرفدار به حد اعلاى) تو
#زیارت_مطلقه_ششم
خدايا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و درود فرست بر امير المؤمنين بنده پسنديده تو
وَ أَمِينِكَ الْأَوْفَى وَ عُرْوَتِكَ الْوُثْقَى وَ يَدِكَ الْعُلْيَا وَ جَنْبِكَ الْأَعْلَى
و امين كامل (بر اسرار غيب) تو و حلقه محكم دست توست كه بالاى همه دستها است و جنب اعلا (و طرفدار به حد اعلاى) تو
#زیارت_مطلقه_ششم
✨الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا هَدَانَا وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا أَوْلاَنَا✨
سپاس خدا راست بر آنچه ما را هدايت و راهنمايى فرمود و شكر خدا را بر آنچه ما را بخشود.
سپاس خدا راست بر آنچه ما را هدايت و راهنمايى فرمود و شكر خدا را بر آنچه ما را بخشود.
🎉3
مادرم میپرسد چرا کبک ما آواز نمیخواند؟ من به او جواب میدهم اسیر است!
[همان]
#نامههای_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
[همان]
#نامههای_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
❤2
وَ كَلِمَتِكَ الْحُسْنَى وَ حُجَّتِكَ عَلَى الْوَرَى وَ صِدِّيقِكَ الْأَكْبَرِ وَ سَيِّدِ الْأَوْصِيَاءِ وَ رُكْنِ الْأَوْلِيَاءِ
و كلمه نيكوى تو و حجت بالغه بر خلق و صديق اكبر است و بزرگ اوصياء پيغمبر و ركن اولياء خدا است
#زیارت_مطلقه_ششم
و كلمه نيكوى تو و حجت بالغه بر خلق و صديق اكبر است و بزرگ اوصياء پيغمبر و ركن اولياء خدا است
#زیارت_مطلقه_ششم
به تبلیغ و تهییج نمیتوان به قلب حس سوزاننده داد مگر اینکه ذاتا مستعد سوختن باشد.
[از نامهی نیما به لادین]
#نامههای_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
[از نامهی نیما به لادین]
#نامههای_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
وَ عِمَادِ الْأَصْفِيَاءِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَعْسُوبِ الدِّينِ وَ قُدْوَةِ الصَّالِحِينَ
و عماد و معتمد برگزيدگان خدا و امير اهل ايمان و سلطان دين و پيشواى صالحين
#زیارت_مطلقه_ششم
و عماد و معتمد برگزيدگان خدا و امير اهل ايمان و سلطان دين و پيشواى صالحين
#زیارت_مطلقه_ششم
چشمهای من ابری است که همه جا باید از آن سیراب شود. قلب من آتشی که باید همه جا بسوزاند.
[همان]
#نامههای_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
[همان]
#نامههای_نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج