(۱۱)
به می خُمِ تو سِرشته شد، گِل کاس جانِ سبوکشان
به پیالهی دلِ عارفان، شده ترکِ چشمِ تو میفشان
ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان،دل بیهُشان
نه منم ز بادهی عشق تو، هله مست و بیدل و بینشان
همه کس چشیده به قدرِ خود، ز میِ زُلالِ تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
به می خُمِ تو سِرشته شد، گِل کاس جانِ سبوکشان
به پیالهی دلِ عارفان، شده ترکِ چشمِ تو میفشان
ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان،دل بیهُشان
نه منم ز بادهی عشق تو، هله مست و بیدل و بینشان
همه کس چشیده به قدرِ خود، ز میِ زُلالِ تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار من
یادت نمیآید که او می کرد روزی گفتگو
میگفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان
این بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من
گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان
تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من
خندید و میگفت ای پسر آری ولیک از حد مبر
وانگه چنین میکرد سر کای مست و ای هشیار من
چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من
گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان
خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من
گفتم منم در دام تو چون گم شوم بیجام تو
بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من
#مولانا
ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار من
یادت نمیآید که او می کرد روزی گفتگو
میگفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان
این بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من
گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان
تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من
خندید و میگفت ای پسر آری ولیک از حد مبر
وانگه چنین میکرد سر کای مست و ای هشیار من
چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من
گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان
خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من
گفتم منم در دام تو چون گم شوم بیجام تو
بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من
#مولانا
بریده بریده 📚📖
(۱۱) به می خُمِ تو سِرشته شد، گِل کاس جانِ سبوکشان به پیالهی دلِ عارفان، شده ترکِ چشمِ تو میفشان ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان،دل بیهُشان نه منم ز بادهی عشق تو، هله مست و بیدل و بینشان همه کس چشیده به قدرِ خود، ز میِ زُلالِ تو یا علی #فؤاد_کرمانی
امروز سالروز فتح خیبر بود دوستان :)))
🎉4🔥3
چه کردی با دلم کهافتاده در خود مست و مدهوشم
چنان آشفتهام کز خاطر خود هم فراموشم
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
چنان آشفتهام کز خاطر خود هم فراموشم
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
ببخشایم کدامین شیطنت را بر خدای خود
که هرجا رو کنم سودابهای دارد سیاووشم
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
که هرجا رو کنم سودابهای دارد سیاووشم
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
(۱۲)
منم آن مجرد زندهدل که دم از ولای تو میزنم
ره کوه و دشت گرفتهام قدم از برای تو میزنم
به همین نفس که تو دادیم نفس از ثنای تو میزنم
شب و روز حلقه التجا به در سرای تو میزنم
نروم اگر بکشی مرا ز صف نعال تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
منم آن مجرد زندهدل که دم از ولای تو میزنم
ره کوه و دشت گرفتهام قدم از برای تو میزنم
به همین نفس که تو دادیم نفس از ثنای تو میزنم
شب و روز حلقه التجا به در سرای تو میزنم
نروم اگر بکشی مرا ز صف نعال تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
❤1
دلم گرفته برایت بگو چه کار کنم؟
از این هوای گرفته کجا فرار کنم؟
گرفتم این که غمت را نهان کنم در دل
چگونه چارهی این جان بیقرار کنم؟
بدان امید که پاییز را چو آینهای
نهم برابر آیینهات بهار کنم
به اعتراف نشستم به انتقام زدی
چگونه خاطرِ خود را امیدوار کنم
نخست مرحلهی عشق داوِ رسواییست
بر آن سرم که در آفاقش آشکار کنم
نخواهی آمد از این جادهای که میگذرد
مگر به خاک روم مشق انتظار کنم
ز مهر روی تو ای ماه باغ معجزهام
به خاک رخنه کنم در تو برگ و بار کنم
چگونه می.شوم آخر غبار خاطر تو
که ناله گردم اگر رو به کوهسار کنم
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
از این هوای گرفته کجا فرار کنم؟
گرفتم این که غمت را نهان کنم در دل
چگونه چارهی این جان بیقرار کنم؟
بدان امید که پاییز را چو آینهای
نهم برابر آیینهات بهار کنم
به اعتراف نشستم به انتقام زدی
چگونه خاطرِ خود را امیدوار کنم
نخست مرحلهی عشق داوِ رسواییست
بر آن سرم که در آفاقش آشکار کنم
نخواهی آمد از این جادهای که میگذرد
مگر به خاک روم مشق انتظار کنم
ز مهر روی تو ای ماه باغ معجزهام
به خاک رخنه کنم در تو برگ و بار کنم
چگونه می.شوم آخر غبار خاطر تو
که ناله گردم اگر رو به کوهسار کنم
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
(۱۳)
تویی آنکه سِدرهی مُنتهی، بُودَت بلندیِ آشیان
به مکان نیائی و جلوهات، به مکان ز مشرقِ لامکان
رسد استغاثهی قدسیان، به درت ز لانهی بینشان
چو به اوج خویش رسیدهای، ز عِلوّ قدر و سُموشّان
همه هفت کرسی و نُه طبق، شده پایمال تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
تویی آنکه سِدرهی مُنتهی، بُودَت بلندیِ آشیان
به مکان نیائی و جلوهات، به مکان ز مشرقِ لامکان
رسد استغاثهی قدسیان، به درت ز لانهی بینشان
چو به اوج خویش رسیدهای، ز عِلوّ قدر و سُموشّان
همه هفت کرسی و نُه طبق، شده پایمال تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
Forwarded from مردی در تبعید ادبی
#دوره_آموزشی | دوره مقدماتی آموزش شعر با محمدرضا معلمی
💡انتقال تجربه و آموزش مبتدی تا متوسط
👈جهت مشاهده توضیحات کامل کلیک کنید
🔹آخرین مهلت ثبت نام: ۲۲ بهمن
📮جهت شرکت در دوره و کسب اطلاعات بیشتر با آیدی زیر در ارتباط باشید:
🆔 @mimremeemmbot
https://t.me/+DxJ01G6Y6UIzODBk
https://t.me/+DxJ01G6Y6UIzODBk
💡انتقال تجربه و آموزش مبتدی تا متوسط
👈جهت مشاهده توضیحات کامل کلیک کنید
🔹آخرین مهلت ثبت نام: ۲۲ بهمن
📮جهت شرکت در دوره و کسب اطلاعات بیشتر با آیدی زیر در ارتباط باشید:
🆔 @mimremeemmbot
https://t.me/+DxJ01G6Y6UIzODBk
https://t.me/+DxJ01G6Y6UIzODBk
❤1🎉1
#داشتم_میخوندم
پدر و مادر حضرت امیر علیهالسلام هم دخترعمو و پسرعمو میشن. از نظر جدی مشترکا به هاشم میرسن.
پدر و مادر حضرت امیر علیهالسلام هم دخترعمو و پسرعمو میشن. از نظر جدی مشترکا به هاشم میرسن.
❤2🔥1
مفید نوشته است: "پیش از او و بعد از او کسی در خانه کعبه به دنیا نیامد."
#علی_از_زبان_علی
#دکتر_سید_جعفر_شهیدی
#علی_از_زبان_علی
#دکتر_سید_جعفر_شهیدی
❤2👍1🔥1
ای بارگهت قبلهگه اهل نیاز
وی روضه حضرت تو خلوتگه راز
درخانه کعبه زادی و زادگهت
شد قبله مسلمین به هنگام نماز
ای ذات خدای را تو مرآت جلی
وی نور مبین، کاشف سر ازلی
در مدح تو این بس که نبودی دوزخ
لو اجتمع الناس علی حب علی
#علی_از_زبان_علی
#دکتر_سید_جعفر_شهیدی
وی روضه حضرت تو خلوتگه راز
درخانه کعبه زادی و زادگهت
شد قبله مسلمین به هنگام نماز
ای ذات خدای را تو مرآت جلی
وی نور مبین، کاشف سر ازلی
در مدح تو این بس که نبودی دوزخ
لو اجتمع الناس علی حب علی
#علی_از_زبان_علی
#دکتر_سید_جعفر_شهیدی
👍1
"هرسال در غار حرا خلوت میگزید، من او را میدیدم و جز من کسی وی را نمیدید. آن هنگام جز خانهای که رسول خدا و خدیجه در آن بود، در هیچ خانهای مسلمانی راه نیافته بود. من سومین آنان بودم، روشنایی وحی و پیامبری را میدیدم و بوی نبوت را میشنودم."
خطبه ۱۹۲ (قاصعه)
#علی_از_زبان_علی
#دکتر_سید_جعفر_شهیدی
خطبه ۱۹۲ (قاصعه)
#علی_از_زبان_علی
#دکتر_سید_جعفر_شهیدی
(۱۴)
نه همین بس است که گویمت، به وجودِ جود مکرّمی
تو مُنزّهی ز ثنای من، که در اوجِ قُدس قدم نَهی
نه همین بس است که خوانمَت، به ظهورِ فیض مقدّمی
به کمال خویش معرّفی، به جلالِ خویش مُسلّمی
نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
نه همین بس است که گویمت، به وجودِ جود مکرّمی
تو مُنزّهی ز ثنای من، که در اوجِ قُدس قدم نَهی
نه همین بس است که خوانمَت، به ظهورِ فیض مقدّمی
به کمال خویش معرّفی، به جلالِ خویش مُسلّمی
نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی
#فؤاد_کرمانی