(۹)
تو همان مَلیکِ مُهیمنی، که بهشت و جنّت و نه فلک
پیِ جستجوی تو سالکان، به طریقت آمد یک به یک
شده ذکرِ نام مقدّست، همه وِردِ اَلسنهی مَلَک
به خدا که احمدِ مصطفی، به فلک قدم نزد از سَمَک
مگر آنکه داشت در این سفر طلبِ وصالِ تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
تو همان مَلیکِ مُهیمنی، که بهشت و جنّت و نه فلک
پیِ جستجوی تو سالکان، به طریقت آمد یک به یک
شده ذکرِ نام مقدّست، همه وِردِ اَلسنهی مَلَک
به خدا که احمدِ مصطفی، به فلک قدم نزد از سَمَک
مگر آنکه داشت در این سفر طلبِ وصالِ تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
❤2
بریده بریده 📚📖
[این کتاب متشکل از تعدادی مقالهست و مخاطبش بیشتر اهالی فرهنگ و هنر و شعر و ادبیات اند. لحن استاد میرشکاک واقعا خوبه 🤌🏻🫠]
دو سه تا مقالهش هم درباره شاهنامهس
جالب بود.
دیشب خواب دیدم رفتم جلسه شاهنامه میرشکاک
جالب بود.
دیشب خواب دیدم رفتم جلسه شاهنامه میرشکاک
🔥1
نداری در دلم پروایی از آتشبهپاکردن
ببخشا گاه اگر سرمیزند از سینهام آهی
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
ببخشا گاه اگر سرمیزند از سینهام آهی
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
زلیخایی کجا پیدا کنم تا در من آویزد؟
گرفتم نابرادر هست و پیدا میشود چاهی
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
گرفتم نابرادر هست و پیدا میشود چاهی
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
(۱۰)
تویی آنکه تکیهیِ سلطنت، زدهای به تخت مؤبّدی
ز شکوه شأن تو بر مَلا، جَلَواتِ عِزِّ ممجّدی
به فرازِ فرقِ مبارکت، شده نصب تاج مُخلّدی
متصرّف آمده در یَدَت، ملکوتِ دولتِ سرمدی
تو نه آن شهی که ز سلطنت، بود اعتزالِ تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
تویی آنکه تکیهیِ سلطنت، زدهای به تخت مؤبّدی
ز شکوه شأن تو بر مَلا، جَلَواتِ عِزِّ ممجّدی
به فرازِ فرقِ مبارکت، شده نصب تاج مُخلّدی
متصرّف آمده در یَدَت، ملکوتِ دولتِ سرمدی
تو نه آن شهی که ز سلطنت، بود اعتزالِ تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دستافشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالیجناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
#حافظ
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دستافشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالیجناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
#حافظ
(۱۱)
به می خُمِ تو سِرشته شد، گِل کاس جانِ سبوکشان
به پیالهی دلِ عارفان، شده ترکِ چشمِ تو میفشان
ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان،دل بیهُشان
نه منم ز بادهی عشق تو، هله مست و بیدل و بینشان
همه کس چشیده به قدرِ خود، ز میِ زُلالِ تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
به می خُمِ تو سِرشته شد، گِل کاس جانِ سبوکشان
به پیالهی دلِ عارفان، شده ترکِ چشمِ تو میفشان
ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان،دل بیهُشان
نه منم ز بادهی عشق تو، هله مست و بیدل و بینشان
همه کس چشیده به قدرِ خود، ز میِ زُلالِ تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار من
یادت نمیآید که او می کرد روزی گفتگو
میگفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان
این بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من
گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان
تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من
خندید و میگفت ای پسر آری ولیک از حد مبر
وانگه چنین میکرد سر کای مست و ای هشیار من
چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من
گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان
خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من
گفتم منم در دام تو چون گم شوم بیجام تو
بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من
#مولانا
ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار من
یادت نمیآید که او می کرد روزی گفتگو
میگفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان
این بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من
گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان
تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من
خندید و میگفت ای پسر آری ولیک از حد مبر
وانگه چنین میکرد سر کای مست و ای هشیار من
چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من
گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان
خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من
گفتم منم در دام تو چون گم شوم بیجام تو
بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من
#مولانا
بریده بریده 📚📖
(۱۱) به می خُمِ تو سِرشته شد، گِل کاس جانِ سبوکشان به پیالهی دلِ عارفان، شده ترکِ چشمِ تو میفشان ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان،دل بیهُشان نه منم ز بادهی عشق تو، هله مست و بیدل و بینشان همه کس چشیده به قدرِ خود، ز میِ زُلالِ تو یا علی #فؤاد_کرمانی
امروز سالروز فتح خیبر بود دوستان :)))
🎉4🔥3
چه کردی با دلم کهافتاده در خود مست و مدهوشم
چنان آشفتهام کز خاطر خود هم فراموشم
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
چنان آشفتهام کز خاطر خود هم فراموشم
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
ببخشایم کدامین شیطنت را بر خدای خود
که هرجا رو کنم سودابهای دارد سیاووشم
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
که هرجا رو کنم سودابهای دارد سیاووشم
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
(۱۲)
منم آن مجرد زندهدل که دم از ولای تو میزنم
ره کوه و دشت گرفتهام قدم از برای تو میزنم
به همین نفس که تو دادیم نفس از ثنای تو میزنم
شب و روز حلقه التجا به در سرای تو میزنم
نروم اگر بکشی مرا ز صف نعال تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
منم آن مجرد زندهدل که دم از ولای تو میزنم
ره کوه و دشت گرفتهام قدم از برای تو میزنم
به همین نفس که تو دادیم نفس از ثنای تو میزنم
شب و روز حلقه التجا به در سرای تو میزنم
نروم اگر بکشی مرا ز صف نعال تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
❤1
دلم گرفته برایت بگو چه کار کنم؟
از این هوای گرفته کجا فرار کنم؟
گرفتم این که غمت را نهان کنم در دل
چگونه چارهی این جان بیقرار کنم؟
بدان امید که پاییز را چو آینهای
نهم برابر آیینهات بهار کنم
به اعتراف نشستم به انتقام زدی
چگونه خاطرِ خود را امیدوار کنم
نخست مرحلهی عشق داوِ رسواییست
بر آن سرم که در آفاقش آشکار کنم
نخواهی آمد از این جادهای که میگذرد
مگر به خاک روم مشق انتظار کنم
ز مهر روی تو ای ماه باغ معجزهام
به خاک رخنه کنم در تو برگ و بار کنم
چگونه می.شوم آخر غبار خاطر تو
که ناله گردم اگر رو به کوهسار کنم
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
از این هوای گرفته کجا فرار کنم؟
گرفتم این که غمت را نهان کنم در دل
چگونه چارهی این جان بیقرار کنم؟
بدان امید که پاییز را چو آینهای
نهم برابر آیینهات بهار کنم
به اعتراف نشستم به انتقام زدی
چگونه خاطرِ خود را امیدوار کنم
نخست مرحلهی عشق داوِ رسواییست
بر آن سرم که در آفاقش آشکار کنم
نخواهی آمد از این جادهای که میگذرد
مگر به خاک روم مشق انتظار کنم
ز مهر روی تو ای ماه باغ معجزهام
به خاک رخنه کنم در تو برگ و بار کنم
چگونه می.شوم آخر غبار خاطر تو
که ناله گردم اگر رو به کوهسار کنم
#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
(۱۳)
تویی آنکه سِدرهی مُنتهی، بُودَت بلندیِ آشیان
به مکان نیائی و جلوهات، به مکان ز مشرقِ لامکان
رسد استغاثهی قدسیان، به درت ز لانهی بینشان
چو به اوج خویش رسیدهای، ز عِلوّ قدر و سُموشّان
همه هفت کرسی و نُه طبق، شده پایمال تو یا علی
#فؤاد_کرمانی
تویی آنکه سِدرهی مُنتهی، بُودَت بلندیِ آشیان
به مکان نیائی و جلوهات، به مکان ز مشرقِ لامکان
رسد استغاثهی قدسیان، به درت ز لانهی بینشان
چو به اوج خویش رسیدهای، ز عِلوّ قدر و سُموشّان
همه هفت کرسی و نُه طبق، شده پایمال تو یا علی
#فؤاد_کرمانی