بریده بریده 📚📖
208 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://t.me/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
(۶)

تو همان درخت حقیقتی، که در این حدیقه‌ی دنیوی
أنا ربّکم تو زنی و بس، به لسان تازی و پهلوی
ز بروق نورِ تو مُشتعل، شده نارِ نخله‌ی موسوی
ز تو در لسانِ موحّدین، بُوَد این ترانه‌ی معنوی

که انا الحق است به حقِ حق، ثمرِ نهالِ تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
جوری که واسه مادر و خواهر خودتون دعا می‌کنین منم دعا کنین.
6
(۷)

تویی آن تجلّیّ ذوالمنن، که فروغ عالم و آدمی
هله ‌ای مشیّتِ ذاتِ حق، که به ذات خویش مُسلّمی
ز بروز جلوه ما‌خلق، به مقام و رتبه مقدّمی
به جلالِ خویش مُجلّلی، ز نوالِ خویش مُنعّمی

همه گنج ذاتِ مقدّست، شده مُلک و مالِ تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
اصل و اساس تفکر است و جرئت هم فوق‌لیسانس و دکتری نیست که بشود گرفت، باید داشت.

#ستیز_با_خویشتن_و_جهان
#یوسفعلی_میرشکاک
همان‌طور که آدم‌های قلچماق کمتر به بیماری‌های معمول و روزمره گرفتار می‌شوند، "رمه"ها هم کمتر به مرض فهم درست گرفتار می‌شوند. با مغزی دست‌نخورده و ذهنی که کلمات در آن دخل و تصرف نکرده‌اند، ترجیح می‌دهند که دیگران به جای آنها بیاندیشند و تصمیم بگیرند، که اصلا فهمیدن و تصمیم گرفتن نه کار آنهاست و نه به دردسرش می‌ارزد. چرا که آنها می‌خواهند دست کم اطاقشان از دستبرد در امان باشد. خانه و زندگی و نان‌خوردن با فهمیدن منافات دارد. پس احتیاط واجب در این است که از اندیشیدن صرفنظر کنند و می‌کنند.

#ستیز_با_خویشتن_و_جهان
#یوسفعلی_میرشکاک
2
(۸)

تو چه بنده‌ای که خدائیت، ز خداست منصب و مرتبت
احدی نیافت ز اولیا، چو تو این شرافت و منزلت
رسدت ز مایه‌ی بندگی، که رسی به پایه‌ی سلطنت
همه خاندانِ تو در صفت، چو توأند مشرقِ معرفت

شده ختم دوره‌ی عِلم و دین، به کمالِ آل تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
دقیقا نمی‌دونم چجوری.
ولی یه‌کم سفت و سخت دعا کنین ببینیم این مشکل حل می‌شه یا نه.
4
نشر هرمس توی طاقچه ۵۰ درصد تخفیف داره‌
🎉2
(۹)

تو همان مَلیکِ مُهیمنی، که بهشت و جنّت و نه فلک
پیِ جستجوی تو سالکان، به طریقت آمد یک به یک
شده ذکرِ نام مقدّست، همه وِردِ اَلسنه‌ی مَلَک
به خدا که احمدِ مصطفی، به فلک قدم نزد از سَمَک

مگر آنکه داشت در این سفر طلبِ وصالِ تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
2
کسی که دل به سر زلف بی‌قرار تو بست
مگر به باد رود کآرمیدن آموزد

#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
نداری در دلم پروایی از آتش‌به‌پاکردن
ببخشا گاه اگر سرمی‌زند از سینه‌ام آهی

#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
زلیخایی کجا پیدا کنم تا در من آویزد؟
گرفتم نابرادر هست و پیدا می‌شود چاهی

#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
(۱۰)

تویی آن‌که تکیه‌یِ سلطنت، زده‌ای به تخت مؤبّدی
ز شکوه شأن تو بر مَلا، جَلَواتِ عِزِّ ممجّدی
به فرازِ فرقِ مبارکت، شده نصب تاج مُخلّدی
متصرّف آمده در یَدَت، ملکوتِ دولتِ سرمدی

تو نه آن شهی که ز سلطنت، بود اعتزالِ تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم

چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست‌افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالی‌جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد
بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

سخندانیّ و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

#حافظ
(۱۱)

به می خُمِ تو سِرشته شد، گِل کاس جانِ سبوکشان
به پیاله‌ی دلِ عارفان، شده ترکِ چشمِ تو می‌فشان
ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان،دل بی‌هُشان
نه منم ز باده‌ی عشق تو، هله مست و بی‌دل و بی‌نشان

همه کس چشیده به قدرِ خود، ز میِ زُلالِ تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمی‌ترسی مگر از یار بی‌زنهار من

ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیده‌ای شب تا سحر آن ناله‌های زار من

یادت نمی‌آید که او می کرد روزی گفتگو
می‌گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من

اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان
این بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من

گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان
تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من

خندید و می‌گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر
وانگه چنین می‌کرد سر کای مست و ای هشیار من

چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من

گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان
خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من

گفتم منم در دام تو چون گم شوم بی‌جام تو
بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من

#مولانا
گوش آن کس نوشد اسرار جلال
کاو چو سوسن صد زبان افتاد و لال

#مثنوی
#مولانا