بریده بریده 📚📖
208 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://t.me/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
من واقعا احتیاج دارم دعام کنین دوستان.
1
که تا به یاد می‌آورم خود را، جنونمند به یاد می‌آورم.

#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
بگسسته ام ز اندک و بسیار دل
تا بسته‌ام به حیدر کرار دل

#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
2
سادات که همیشه نباید ببخشن.
سادات باید همیشه عیدی بدن.
👍2
بر دوش می‌برم باری نبردنی
اما خوشم که بار کوه است و کاه نیست

#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
امشب اگر یاری کنی، ای دیده توفان می‌کنم
آتش به دل می‌افکنم، دریا به دامان می‌کنم

می‌جویمت، می‌جویمت، با آن که پیدا نیستی
می‌خواهمت، می‌خواهمت، هر چند پنهان می‌کنم

زندان صبرآموز را، در می‌گشایم ناگهان
پرهیز طاقت سوز را، یکسر به زندان می‌کنم

یا عقل تقوا پیشه را، از عشق می‌دوزم کفن
یا شاهد اندیشه را، از عقل عریان می‌کنم

بازآ که فرمان می‌برم، عشق تو با جان می‌خرم
آن را که می‌خواهی ز من، آن می‌کنم، آن می‌کنم

#سیمین_بهبهانی
2
(۱)

نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی
نه مرا زبان که بیان کنم، صفتِ کمال تو یا علی
شده مات عقل موحدین، همه در جمالِ تو یا علی
چو نیافت غیر تو آگهی، ز بیانِ حالِ تو یا علی

نبرد به وصف تو ره کسی، مگر از مقالِ تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
3
بریده بریده 📚📖
لعبت شیرین اگر تُرُش ننشیند مدعیانش طمع کنند به حلوا #سعدی
روی تو خوش می‌نماید آینهٔ ما
کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا

چون می روشن در آبگینهٔ صافی
خویِ جمیل از جمالِ روی تو پیدا

هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت
از تو نباشد به هیچ روی شکیبا

صیدِ بیابان سر از کمند بپیچد
ما همه پیچیده در کمند تو عمدا

طایرِ مسکین که مهر بست به جایی
گر بکشندش نمی‌رود به دگر جا

غیرتم آید شکایت از تو به هر کس
درد اَحِبّا نمی‌برم به اطبا

برخیِ جانت شوم که شمع افق را
پیش بمیرد چراغدانِ ثریا

گر تو شکرخنده آستین نفشانی
هر مگسی طوطیی شوند شکرخا

لعبت شیرین اگر تُرُش ننشیند
مدعیانش طمع کنند به حلوا

مردِ تماشای باغِ حسن تو سعدیست
دستْ‌فرومایگان برند به یغما

#سعدی
محتاجم به دعاتون.
2
(۲)

هله ‌ای مُجلّیِ عارفان، تو چه مطلعی تو چه منظری
که ندیده‌ام به دو دیده‌ام، چو تو گوهری چو تو جوهری
هله ‌ای مولّه عاشقان، تو چه شاهدی تو چه دل‌بَری
چه در انبیا چه در اولیا، نه تو را عدیلی و هم‌سَری

به کدام کس مَثلت زنم که بُوَد مثالِ تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
1
(۳)

توئی آنکه غیر وجود خود، به شهود وغیب ندیده‌ای
فَقرات نفس شکسته‌ای، سُبحاتِ وَهم دریده‌ای
همه دیده‌ای نه چنین بود شه من تو دیده‌ی دیده‌ای
ز حدودِ فصل گذشته‌ای، به صعودِ وصل رسیده‌ای

ز فنای ذات به ذاتِ حق، بُوَد اتّصال تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام، بنشین تماشایت کنم

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم

بنشین که با من هر نظر، با چشم دل، با چشم سر
هر لحظه خود را مست‌تر، از روی زیبایت کنم

بنشینم و بنشانمت آن سان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لب‌هایت کنم

بوسم تو را با هر نفس، ای بخت دور از دسترس
ور بانگ برداری که بس! غمگین تماشایت کنم

تا کهکشان، تا بی‌نشان، بازو به بازویت دهم
با هم‌زبانی، هم‌دلی، جان را هم‌آوایت کنم

ای عطر و نور توامان یک دم اگر یابم امان
در شعری از رنگین‌کمان بانوی رویایت کنم

بانوی رویاهای من، خورشید دنیاهای من
امید فرداهای من، تا کی تمنایت کنم؟

#فریدون_مشیری
(۴)

چو عقول و افئده را نشد، ملکوتِ سرّ تو مُنکشف
همه گفته‌اند و نگفته شد، ز کتابِ فضل تو یک الف
ز بیانِ وصف تو هر کسی، رقم گمان زده مختلف
فصحای دهر به عجز خود، ز ادایِ وصف تو معترف

بُلغای عصر به نطقِ خود، شده‌اند لالِ تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
چون که موصوفی به اوصاف جلیل
ز آتش امراض بگذر چون خلیل

گردد آتش بر تو هم برد و سلام
ای عناصر مر مزاجت را غلام


#مثنوی_معنوی
#دفترسوم
#مولانا
2
(۵)

تویی آن که در همه آیتی، نگری به چشم خدای‌بین
شده از وجودِ مقدّست، همه سرّ کَنزِ خفا مبین
تویی آن که از کُشِفَ الغطا، نشود ترا زیاده یقین
ز چه رو دَم از أنا ربکّم نزنی، بزن بدلیل این

که به نورِ حق شده منتهی، شرفِ کمال تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
2
یه چندتایی صلوات برای من بفرستین لطفا.
4
افشین یداللهی؛ امشب کنار غزل‌های من بخواب

📍مستند « روح باد » - تولید شبکه مستند سیما

🟡 سه شنبه 10 بهمن ساعت 21
⚫️ تکرار روز بعد ساعت 3 و 8:30
📺 از شبکه مستند سیما
2
شب فراق نخواهم دواج دیبا را
که شب دراز بود خوابگاه تنها را

ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند
که احتمال نمانده‌ست ناشکیبا را

گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی زلیخا را

چنین جوان که تویی برقعی فروآویز
وگرنه دل برود پیر پای برجا را

تو آن درخت گلی کاعتدال قامت تو
ببرد قیمت سرو بلندبالا را

دگر به هر چه تو گویی مخالفت نکنم
که بی‌تو عیش میسر نمی‌شود ما را

دو چشم باز نهاده نشسته‌ام همه شب
چو فرقدین و نگه می‌کنم ثریا را

شبی و شمعی و جمعی چه خوش بود تا روز
نظر به روی تو کوری چشم اعدا را

من از تو پیش که نالم که در شریعت عشق
معاف دوست بدارند قتل عمدا را

تو همچنان دل شهری به غمزه‌ای ببری
که بندگان بنی‌سعد خوان یغما را

در این روش که تویی بر هزار چون سعدی
جفا و جور توانی ولی مکن یارا

#سعدی
(۶)

تو همان درخت حقیقتی، که در این حدیقه‌ی دنیوی
أنا ربّکم تو زنی و بس، به لسان تازی و پهلوی
ز بروق نورِ تو مُشتعل، شده نارِ نخله‌ی موسوی
ز تو در لسانِ موحّدین، بُوَد این ترانه‌ی معنوی

که انا الحق است به حقِ حق، ثمرِ نهالِ تو یا علی

#فؤاد_کرمانی