بریده بریده 📚📖
208 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://t.me/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
🌱

خرابه‌های دلم را به من نشان دادی
همین که روسری‌ات را کمی تکان دادی

قدم بزن که ببینند خیل آهوها
که این خرامیدن را تو یادشان دادی

تمامِ زیبایی را خدا به نام تو زد
به لطف، نیمی از آن را به اصفهان دادی

در آسمان غزل‌هام گرم پروازند
کبوتران خیالی که آب و دان دادی

غمت به رغم فراوانی‌اش، مرا کم بود
اگر چه سهم مرا بیش از این و آن دادی

✍🏻 محمدرضا معلمی
📚 کتاب ۱۳۷۵

📚 @mimremeembook
1👍1
سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی
طوطی خموش به چو تو گفتار می‌کنی

کس دل به اختیار به مهرت نمی‌دهد
دامی نهاده‌ای که گرفتار می‌کنی

تو خود چه فتنه‌ای که به چشمان ترک مست
تاراج عقل مردم هشیار می‌کنی

از دوستی که دارم و غیرت که می‌برم
خشم آیدم که چشم به اغیار می‌کنی

گفتی نظر خطاست تو دل می‌بری رواست
خود کرده جرم و خلق گنهکار می‌کنی

هرگز فرامشت نشود دفتر خلاف
با دوستان چنین که تو تکرار می‌کنی

دستان به خون تازه بیچارگان خضاب
هرگز کس این کند که تو عیار می‌کنی

با دشمنان موافق و با دوستان به خشم
یاری نباشد این که تو با یار می‌کنی

تا من سماع می‌شنوم پند نشنوم
ای مدعی نصیحت بی‌کار می‌کنی

گر تیغ می‌زنی سپر اینک وجود من
صلح است از این طرف که تو پیکار می‌کنی

از روی دوست تا نکنی رو به آفتاب
کز آفتاب روی به دیوار می‌کنی

زنهار سعدی از دل سنگین کافرش
کافر چه غم خورد چو تو زنهار می‌کنی

#سعدی
آخرین شعر امشب رو هم از سرم خارج کنم دیگه فقط درس درس درس. 🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️
🎉2
رمی‌’ بیتابیی‌، تغییر رنگی‌،‌گردش حالی
فسردی بی‌خبر، جهدی که شاید واکنی بالی

به رنگ غنچه نتوان عافیت مغرور گردیدن
پریشانی بود تفصیل هر جمعیت اجمالی

بغیر از نفی هستی محرم اثبات نتوان شد
همان پرواز رنگت بسته بر آیینه تمثالی

حصول آب و رنگ امتیاز آسان نمی‌باشد
بسوز و داغ شو تا بر رخ هستی نهی خالی

به ذوق سوختن زین انجمن کلفت غنیمت دان
همین شام است و بس گر شمع دارد صبح اقبالی

تحیر زحمت تکلیف دیگر برنمی‌دارد
نگه باش و مژه بردار هر باری و حمالی

من از سود و زیان آگه نی‌ام لیک اینقدر دانم
که جنس عافیت را جز خموشی نیست دلالی

به هر جا رفته‌ایم از خود اثر رفته‌ست پیش از ما
غباری کو که نازد کاروان ما به دنبالی

به رسوایی‌کشید از شوخی چاک‌گریبانت
تبسم از سحر همچون شکنج از چهرهٔ زالی

به هیچ آهنگ عرض مدعا صورت نمی‌بندد
چو مضمون بلند افتاده‌ام در خاطر لالی

مگر خاکستر دل دارد استقبال آهنگم
که از طبع سپند من تپیدن می‌کشد بالی

تپش در طبع امواجست سعی‌گوهر آرایی
تبی دارم که خواهد ریخت آخر رنگ تبخالی

چه پردازم به اظهار خط بی‌مطلب هستی
مگر از خامهٔ تحقیق بیرون افکنم نالی

به ناسور جگر عمری‌ست گرد ناله می‌ریزم
خوشا عرض بضاعتها کف خاکی و غربالی

ز تشریف جهان بیدل به عریانی قناعت ‌کن
که ‌گل اینجا همین یک جامه می‌یابد پس از سالی


#بیدل
من واقعا احتیاج دارم دعام کنین دوستان.
1
که تا به یاد می‌آورم خود را، جنونمند به یاد می‌آورم.

#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
بگسسته ام ز اندک و بسیار دل
تا بسته‌ام به حیدر کرار دل

#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
2
سادات که همیشه نباید ببخشن.
سادات باید همیشه عیدی بدن.
👍2
بر دوش می‌برم باری نبردنی
اما خوشم که بار کوه است و کاه نیست

#آن_جا_که_نامی_نیست
#یوسفعلی_میرشکاک
امشب اگر یاری کنی، ای دیده توفان می‌کنم
آتش به دل می‌افکنم، دریا به دامان می‌کنم

می‌جویمت، می‌جویمت، با آن که پیدا نیستی
می‌خواهمت، می‌خواهمت، هر چند پنهان می‌کنم

زندان صبرآموز را، در می‌گشایم ناگهان
پرهیز طاقت سوز را، یکسر به زندان می‌کنم

یا عقل تقوا پیشه را، از عشق می‌دوزم کفن
یا شاهد اندیشه را، از عقل عریان می‌کنم

بازآ که فرمان می‌برم، عشق تو با جان می‌خرم
آن را که می‌خواهی ز من، آن می‌کنم، آن می‌کنم

#سیمین_بهبهانی
2
(۱)

نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی
نه مرا زبان که بیان کنم، صفتِ کمال تو یا علی
شده مات عقل موحدین، همه در جمالِ تو یا علی
چو نیافت غیر تو آگهی، ز بیانِ حالِ تو یا علی

نبرد به وصف تو ره کسی، مگر از مقالِ تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
3
بریده بریده 📚📖
لعبت شیرین اگر تُرُش ننشیند مدعیانش طمع کنند به حلوا #سعدی
روی تو خوش می‌نماید آینهٔ ما
کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا

چون می روشن در آبگینهٔ صافی
خویِ جمیل از جمالِ روی تو پیدا

هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت
از تو نباشد به هیچ روی شکیبا

صیدِ بیابان سر از کمند بپیچد
ما همه پیچیده در کمند تو عمدا

طایرِ مسکین که مهر بست به جایی
گر بکشندش نمی‌رود به دگر جا

غیرتم آید شکایت از تو به هر کس
درد اَحِبّا نمی‌برم به اطبا

برخیِ جانت شوم که شمع افق را
پیش بمیرد چراغدانِ ثریا

گر تو شکرخنده آستین نفشانی
هر مگسی طوطیی شوند شکرخا

لعبت شیرین اگر تُرُش ننشیند
مدعیانش طمع کنند به حلوا

مردِ تماشای باغِ حسن تو سعدیست
دستْ‌فرومایگان برند به یغما

#سعدی
محتاجم به دعاتون.
2
(۲)

هله ‌ای مُجلّیِ عارفان، تو چه مطلعی تو چه منظری
که ندیده‌ام به دو دیده‌ام، چو تو گوهری چو تو جوهری
هله ‌ای مولّه عاشقان، تو چه شاهدی تو چه دل‌بَری
چه در انبیا چه در اولیا، نه تو را عدیلی و هم‌سَری

به کدام کس مَثلت زنم که بُوَد مثالِ تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
1
(۳)

توئی آنکه غیر وجود خود، به شهود وغیب ندیده‌ای
فَقرات نفس شکسته‌ای، سُبحاتِ وَهم دریده‌ای
همه دیده‌ای نه چنین بود شه من تو دیده‌ی دیده‌ای
ز حدودِ فصل گذشته‌ای، به صعودِ وصل رسیده‌ای

ز فنای ذات به ذاتِ حق، بُوَد اتّصال تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام، بنشین تماشایت کنم

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم

بنشین که با من هر نظر، با چشم دل، با چشم سر
هر لحظه خود را مست‌تر، از روی زیبایت کنم

بنشینم و بنشانمت آن سان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لب‌هایت کنم

بوسم تو را با هر نفس، ای بخت دور از دسترس
ور بانگ برداری که بس! غمگین تماشایت کنم

تا کهکشان، تا بی‌نشان، بازو به بازویت دهم
با هم‌زبانی، هم‌دلی، جان را هم‌آوایت کنم

ای عطر و نور توامان یک دم اگر یابم امان
در شعری از رنگین‌کمان بانوی رویایت کنم

بانوی رویاهای من، خورشید دنیاهای من
امید فرداهای من، تا کی تمنایت کنم؟

#فریدون_مشیری
(۴)

چو عقول و افئده را نشد، ملکوتِ سرّ تو مُنکشف
همه گفته‌اند و نگفته شد، ز کتابِ فضل تو یک الف
ز بیانِ وصف تو هر کسی، رقم گمان زده مختلف
فصحای دهر به عجز خود، ز ادایِ وصف تو معترف

بُلغای عصر به نطقِ خود، شده‌اند لالِ تو یا علی

#فؤاد_کرمانی
چون که موصوفی به اوصاف جلیل
ز آتش امراض بگذر چون خلیل

گردد آتش بر تو هم برد و سلام
ای عناصر مر مزاجت را غلام


#مثنوی_معنوی
#دفترسوم
#مولانا
2