Forwarded from عصفورة قلبي🕊
💔1
زیاد کتاب میخواند. گاه در کلوب بست مینشست، ریشش را با حالت عصبی میکشید و مجلات و کتابها را ورق میزد. از چهرهاش معلوم بود که نمیخواند، بلکه میبلعد و حتی فرصت خوب جویدن به خود نمیدهد. از قرار معلوم، یکی از عادتهای بیمارگونه او بود، چون با ولع یکسانی به هرچه دم دستش بود هجوم میبرد، حتی به تقویمها و روزنامههای سال گذشته.
#اتاق_شماره_۶
#چخوف
#اتاق_شماره_۶
#چخوف
❤1
بریده بریده 📚📖
زیاد کتاب میخواند. گاه در کلوب بست مینشست، ریشش را با حالت عصبی میکشید و مجلات و کتابها را ورق میزد. از چهرهاش معلوم بود که نمیخواند، بلکه میبلعد و حتی فرصت خوب جویدن به خود نمیدهد. از قرار معلوم، یکی از عادتهای بیمارگونه او بود، چون با ولع یکسانی…
یادم رفت بیام بگم چقدر داستان خوبی بود.
کوتاه، روان و عمیق.
من با ترجمه آقای گلکار از نشر هرمس خواندمش.
کوتاه، روان و عمیق.
من با ترجمه آقای گلکار از نشر هرمس خواندمش.
Forwarded from مردی در تبعید ادبی
🖋
- برایم قرآن و نقد عقل محض کانت را بفرست، و اگر توانستی مخفیانه چیزی برایم بفرستی، پس تردید نکن و هگل برایم بفرست، به خصوص فلسفۀ تاریخ را. همۀ آیندهام به این بستگی دارد.
- نامۀ فئودور داستایفسکی به برادرش میخاییل
- به تاریخ ۲۲ فوریه ۱۸۵۴
- تصویر رو هوش مصنوعی برام ساخت :)
📚 @mimremeembook
- برایم قرآن و نقد عقل محض کانت را بفرست، و اگر توانستی مخفیانه چیزی برایم بفرستی، پس تردید نکن و هگل برایم بفرست، به خصوص فلسفۀ تاریخ را. همۀ آیندهام به این بستگی دارد.
- نامۀ فئودور داستایفسکی به برادرش میخاییل
- به تاریخ ۲۲ فوریه ۱۸۵۴
- تصویر رو هوش مصنوعی برام ساخت :)
📚 @mimremeembook
❤2
علاقه نویسندگان بزرگ به فلسفه همیشه برام جالب توجه بوده و هست.
جدی جدی فلسفه بخونیم :))
جدی جدی فلسفه بخونیم :))
👍1
دیده بگشا ای به شهــد مــرگ نوشینت رضـــا
دیده بگشا بر عــدم، ای مستـی هستی فـــزا
دیده بگشا ای پس از سوءالقضا حسن القضا
دیده بگشا از کرم، رنجور دردستان، علی!
بحـر مروارید غـم، گنجور مردستان، علی!
دیـده بگشـا رنـج انسـان بیـن و سیــل اشــک و آه
کِبـر پَـستان بیـن و جـــام جـهــل و فـرجـــام گـنـــاه
تیر و ترکش، خون و آتش، خشم سرکش، بیم چاه
دیده بگشا بر ستـم؛ بر این فریبستان، علی!
شمـع شبهای دژم، مـــاه غریبستان، علی!
دیده بگشــا! نقـش انسـان مـاند با جـامی تهی
سوخت لاله، مُرد لیلی، خشک شد سَرو سَهی
زآ گـهیمان جهــل مـاند و جهــل ماند از آگهـی
دیده بگشا ای صنـم، ای ساقی مستان، علی!
تیـــره شد از بیـش و کــم آیینــۀ هستان، علی
#علی_معلم_دامغانی
دیده بگشا بر عــدم، ای مستـی هستی فـــزا
دیده بگشا ای پس از سوءالقضا حسن القضا
دیده بگشا از کرم، رنجور دردستان، علی!
بحـر مروارید غـم، گنجور مردستان، علی!
دیـده بگشـا رنـج انسـان بیـن و سیــل اشــک و آه
کِبـر پَـستان بیـن و جـــام جـهــل و فـرجـــام گـنـــاه
تیر و ترکش، خون و آتش، خشم سرکش، بیم چاه
دیده بگشا بر ستـم؛ بر این فریبستان، علی!
شمـع شبهای دژم، مـــاه غریبستان، علی!
دیده بگشــا! نقـش انسـان مـاند با جـامی تهی
سوخت لاله، مُرد لیلی، خشک شد سَرو سَهی
زآ گـهیمان جهــل مـاند و جهــل ماند از آگهـی
دیده بگشا ای صنـم، ای ساقی مستان، علی!
تیـــره شد از بیـش و کــم آیینــۀ هستان، علی
#علی_معلم_دامغانی
❤5
تاحالا قسمت شده چندبار توی کتابفروشی کتاب پیشنهاد دادم برای نامزد(؟) مردم.
اونم تجربه جالبی بوده.
اونم تجربه جالبی بوده.
🎉1
از دلتنگيت کجا فرار کنم؟
معمار هيجان
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم؟
کجا بايستم که راه رفتنت را ببينم؟
کجا بخوابم که صدای نفسهات بيايد؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پيدا شوم؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟
کجایی؟
کجایی که هيچ چيزی قشنگتر از تماشای تو نيست؟
کجا بميرم
که با بوسههای تو چشم باز کنم؟
کجايی؟
#عباس_معروفی
معمار هيجان
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم؟
کجا بايستم که راه رفتنت را ببينم؟
کجا بخوابم که صدای نفسهات بيايد؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پيدا شوم؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟
کجایی؟
کجایی که هيچ چيزی قشنگتر از تماشای تو نيست؟
کجا بميرم
که با بوسههای تو چشم باز کنم؟
کجايی؟
#عباس_معروفی
❤1