بریده بریده 📚📖
اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید که بویِ خیر ز زهدِ ریا نمیآید جهانیان همه گر منعِ من کنند از عشق من آن کنم که خداوندگار فرماید طمع ز فیضِ کرامت مَبُر که خُلقِ کریم گنه ببخشد و بر عاشقان بِبَخشاید مقیمِ حلقهٔ ذکر است دل بدان امید که حلقهای ز سرِ زلفِ…
به هرحال من و حافظ خیلی باهم ندار ایم.
گشت پنهان آفتابش زیر میغ
جان شیرین زو جدا شد، ای دریغ
قطرهای بود او درین بحر مجاز
سوی دریای حقیقت رفت باز
#منطق_الطیر
#عطار
جان شیرین زو جدا شد، ای دریغ
قطرهای بود او درین بحر مجاز
سوی دریای حقیقت رفت باز
#منطق_الطیر
#عطار
صبحدم مرغِ چمن با گلِ نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ، بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخنِ سخت به معشوق نگفت
گر طمع داری از آن جامِ مُرَصَّع می لعل
ای بسا دُر که به نوکِ مژهات باید سُفت
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاکِ درِ میخانه به رخساره نَرُفت
در گلستانِ ارم دوش چو از لطف هوا
زلفِ سنبل به نسیمِ سحری میآشفت
گفتم ای مَسنَدِ جم، جامِ جهان بینت کو
گفت افسوس که آن دولتِ بیدار بِخُفت
سخنِ عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شِنُفت
اشکِ حافظ خرد و صبر به دریا انداخت
چه کند سوزِ غمِ عشق نیارَست نهفت
#حافظ
ناز کم کن که در این باغ، بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخنِ سخت به معشوق نگفت
گر طمع داری از آن جامِ مُرَصَّع می لعل
ای بسا دُر که به نوکِ مژهات باید سُفت
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاکِ درِ میخانه به رخساره نَرُفت
در گلستانِ ارم دوش چو از لطف هوا
زلفِ سنبل به نسیمِ سحری میآشفت
گفتم ای مَسنَدِ جم، جامِ جهان بینت کو
گفت افسوس که آن دولتِ بیدار بِخُفت
سخنِ عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شِنُفت
اشکِ حافظ خرد و صبر به دریا انداخت
چه کند سوزِ غمِ عشق نیارَست نهفت
#حافظ
❤1
من هم مایلم به نوبه خود از شرکتکنندگان در این میزگرد، بویژه نوام چامسکی و چارلز ریسکامپ، تشکر کنم و یادآور شوم که در این میان به شاعران توجهی نشد، هرچند پروفسور چامسکی، به شکلی تلویحی به این نکته اشاره داشتند که آنان، یعنی همانا شاعران، احتمالا نمونه بارزی از رمز و راز خلاقیتِ ذهن /مغز /روح، و حتی اندیشه، اخلاق، شعور، خرد و زبان بهشمار میروند.
#زبان_و_اندیشه
#نوام_چامسکی
#زبان_و_اندیشه
#نوام_چامسکی
بریده بریده 📚📖
من هم مایلم به نوبه خود از شرکتکنندگان در این میزگرد، بویژه نوام چامسکی و چارلز ریسکامپ، تشکر کنم و یادآور شوم که در این میان به شاعران توجهی نشد، هرچند پروفسور چامسکی، به شکلی تلویحی به این نکته اشاره داشتند که آنان، یعنی همانا شاعران، احتمالا نمونه بارزی…
به هرحال؛
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.
دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
آن چه سعی است، من اندر طلبت بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست
به فُسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد
عارضش را به مَثَل ماهِ فلک نتوان گفت
نسبتِ دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
سروبالایِ من آنگه که درآید به سَماع
چه محل جامهٔ جان را؟ که قبا نتوان کرد
نظرِ پاک توانَد رخِ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکلِ عشق نه در حوصلهٔ دانشِ ماست
حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد
غیرتم کُشت که محبوبِ جهانی، لیکن
روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان کرد
من چه گویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ لطیف
تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد
بجز ابرویِ تو محرابِ دل حافظ نیست
طاعتِ غیر تو در مذهبِ ما نتوان کرد
#حافظ
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
آن چه سعی است، من اندر طلبت بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست
به فُسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد
عارضش را به مَثَل ماهِ فلک نتوان گفت
نسبتِ دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
سروبالایِ من آنگه که درآید به سَماع
چه محل جامهٔ جان را؟ که قبا نتوان کرد
نظرِ پاک توانَد رخِ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکلِ عشق نه در حوصلهٔ دانشِ ماست
حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد
غیرتم کُشت که محبوبِ جهانی، لیکن
روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان کرد
من چه گویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ لطیف
تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد
بجز ابرویِ تو محرابِ دل حافظ نیست
طاعتِ غیر تو در مذهبِ ما نتوان کرد
#حافظ
❤2
❤1
ماریا: چرا که نه؟ اتفاقا درددل کردن برای آدمی که نمیشناسی بهتره. امروز میبینیش و فردا خدا میدونه یارو کجاست. خیلی وقتا آدم غریبه از نزدیکترین قوم و خویش هم به آدم نزدیکتره.
#رولت_قفقازی
#ویکتور_مرژکو
#رولت_قفقازی
#ویکتور_مرژکو
❤2👍1