عمر کو؟ تا وصف غمخواری کنم
یا به کام خویشتن زاری کنم
صبر کو؟ تا پای در دامن کشم
یا چو مردان رطل مردافکن کشم
بخت کو؟ تا عزم بیداری کند
یا مرا در عشق او یاری کند
عقل کو؟ تا علم در پیش آورم
یا به حیلت عقل با خویش آورم
دست کو؟ تا خاک ره بر سر کنم
یا ز زیر خاک و خون سر برکنم
پای کو؟ تا بازجویم کوی یار
چشم کو؟ تا بازبینم روی یار
یار کو؟ تا دل دهد در یک غمم
دست کو؟ تا دست گیرد یک دمم
زور کو؟ تا ناله و زاری کنم
هوش کو؟ تا ساز هشیاری کنم
رفت عقل و رفت صبر و رفت یار
این چه عشق است؟ این چه درد است؟ این چه کار؟
#منطق_الطیر
#عطار
یا به کام خویشتن زاری کنم
صبر کو؟ تا پای در دامن کشم
یا چو مردان رطل مردافکن کشم
بخت کو؟ تا عزم بیداری کند
یا مرا در عشق او یاری کند
عقل کو؟ تا علم در پیش آورم
یا به حیلت عقل با خویش آورم
دست کو؟ تا خاک ره بر سر کنم
یا ز زیر خاک و خون سر برکنم
پای کو؟ تا بازجویم کوی یار
چشم کو؟ تا بازبینم روی یار
یار کو؟ تا دل دهد در یک غمم
دست کو؟ تا دست گیرد یک دمم
زور کو؟ تا ناله و زاری کنم
هوش کو؟ تا ساز هشیاری کنم
رفت عقل و رفت صبر و رفت یار
این چه عشق است؟ این چه درد است؟ این چه کار؟
#منطق_الطیر
#عطار
❤2👍2
آن دگر گفتش پشیمانیت نیست؟
یک نفس درد مسلمانیت نیست؟
گفت کس نبود پشیمان بیش ازین
تا چرا عاشق نبودم پیش ازین
#منطق_الطیر
#عطار
یک نفس درد مسلمانیت نیست؟
گفت کس نبود پشیمان بیش ازین
تا چرا عاشق نبودم پیش ازین
#منطق_الطیر
#عطار
در شهر حرف کوچه و بازار بشنوم
در خانه طعنه در و دیوار بشنوم
هر بار از کنار در خانه رد شوم
آواز «آه»... مثل همان بار... بشنوم
هر بار، باز دست برم سوی ذوالفقار
از غیب بانگ «دست نگهدار» بشنوم
از کودکان مدام همین یک سؤال را:
«بهتر شده ست مادر تب دار؟...» بشنوم
اینها جدا جدا همه سخت است و سختتر
حرف جدایی است که از یار بشنوم
سخت است از نفس نفست هم صدای بال...
بال پرندههای سبکبار بشنوم
#محمدمهدی_سیار
در خانه طعنه در و دیوار بشنوم
هر بار از کنار در خانه رد شوم
آواز «آه»... مثل همان بار... بشنوم
هر بار، باز دست برم سوی ذوالفقار
از غیب بانگ «دست نگهدار» بشنوم
از کودکان مدام همین یک سؤال را:
«بهتر شده ست مادر تب دار؟...» بشنوم
اینها جدا جدا همه سخت است و سختتر
حرف جدایی است که از یار بشنوم
سخت است از نفس نفست هم صدای بال...
بال پرندههای سبکبار بشنوم
#محمدمهدی_سیار
💔5
خیره است چشمِ خانه به چشمانِ مات من
خالی است بیصدا و سکوتت حیات من
دل میکَنم به خاطر تو از دیار خویش
ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من
آیات سجدهدار خدا چشمهای توست
ای سوره ی مغازله، ای سور و سات من!
حقالسکوت میطلبند از لبان تو
چشمان لاابالی و لبهای لات من
شاعر شدن بهانه ی تلمیح کهنهای است
تا حافظ تو باشم، شاخه نبات من!
شکر خدا که دفتر من بیغزل نماند
شد عشق نیز منکری از منکرات من
#محمدمهدی_سیار
خالی است بیصدا و سکوتت حیات من
دل میکَنم به خاطر تو از دیار خویش
ای خاطرت عزیزتر از خاطرات من
آیات سجدهدار خدا چشمهای توست
ای سوره ی مغازله، ای سور و سات من!
حقالسکوت میطلبند از لبان تو
چشمان لاابالی و لبهای لات من
شاعر شدن بهانه ی تلمیح کهنهای است
تا حافظ تو باشم، شاخه نبات من!
شکر خدا که دفتر من بیغزل نماند
شد عشق نیز منکری از منکرات من
#محمدمهدی_سیار
بیا، مرو ز کنارم، بیا که میمیرم
نکن مرا به غریبی رها که میمیرم
توان کشمکشم نیست بیتو با ایام
برونم آور از این ماجرا که میمیرم
نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی؟
قرار خویش منه زیر پا که میمیرم
به خاک پای تو سر می نهم، دریغ مکن
زچشم های من این توتیا که میمیرم
مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بیمن،
به سوی برکه آخر شنا، که میمیرم
اگر هنوز من آواز آخرین توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که میمیرم
برای من که چنینم تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا، که میمیرم
ز چشم هایت اگر ناگزیر دل بکنم
به مهربانی آن چشم ها که میمیرم
#حسین_منزوی
نکن مرا به غریبی رها که میمیرم
توان کشمکشم نیست بیتو با ایام
برونم آور از این ماجرا که میمیرم
نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی؟
قرار خویش منه زیر پا که میمیرم
به خاک پای تو سر می نهم، دریغ مکن
زچشم های من این توتیا که میمیرم
مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بیمن،
به سوی برکه آخر شنا، که میمیرم
اگر هنوز من آواز آخرین توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که میمیرم
برای من که چنینم تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا، که میمیرم
ز چشم هایت اگر ناگزیر دل بکنم
به مهربانی آن چشم ها که میمیرم
#حسین_منزوی
❤2
❤1🎉1
❤1
❤1
❤2
❤1
تو چنان ظن میبری ای هیچ کس
کاین خطر آن پیر را افتاد و بس
در درون هر کسی هست این خطر
سر برون آرد چو آید در سفر
تو ز خوکِ خویش اگر آگه نهای
سخت معذوری که مرد ره نهای
گر قدم در ره نهی چون مردِ کار
هم بت و هم خوک بینی صد هزار
خوککُش، بتسوز، در صحرای عشق
ورنه همچون شیخ شو رسوای عشق
#منطق_الطیر
#عطار
کاین خطر آن پیر را افتاد و بس
در درون هر کسی هست این خطر
سر برون آرد چو آید در سفر
تو ز خوکِ خویش اگر آگه نهای
سخت معذوری که مرد ره نهای
گر قدم در ره نهی چون مردِ کار
هم بت و هم خوک بینی صد هزار
خوککُش، بتسوز، در صحرای عشق
ورنه همچون شیخ شو رسوای عشق
#منطق_الطیر
#عطار
❤1
❤1
Forwarded from آفتابگردانها
عزیزم از تو چه پنهون
که مات موندم و حیرون
جهان برای تو گریون
تو در سکوت، تو خاموش
چشام خون و دلم خون
تموم آب و گلم خون
که من نه، جونِ دلم، خون
تو رو کشیده به آغوش
.
.
زنای طایفه جمعن
کمک بدن که اقلاً
تو رخت تازه بپوشی
برات کِل بکشم من
سفیدبخت شدی که
سفیدی کفنت هم
گمه تو قرمزِ خونت
تا روسفید بشم من
.
.
میون اینهمه ظلمت
تو نور چشم منی پس
دووم بیار گلم که
اسیر شب نشم از غم
تو رو که سیر ندیدم
چشای خستهتو وا کن
لبای بستهتو وا کن
که جونبهلب نشم از غم
.
.
با اشک شستمت از نو
هزارباره و هربار
یکی رسید و بهم گفت
«شهید غسل نداره»
کسی نفهمید عزیزم
لبات خشکه هنوزم
نکرده هیچکی واسه تو
یه قطره آب بیاره
.
.
سر مزار تو مادر
میارم از دل میدون
یه باغ شاخهٔ زیتون
که از بهشت رسیده
نهال پانگرفتهم!
میون اینهمه کشته
تو اون کبوتر صلحی
که جنگ بالشو چیده
مهدیه آهویی
که مات موندم و حیرون
جهان برای تو گریون
تو در سکوت، تو خاموش
چشام خون و دلم خون
تموم آب و گلم خون
که من نه، جونِ دلم، خون
تو رو کشیده به آغوش
.
.
زنای طایفه جمعن
کمک بدن که اقلاً
تو رخت تازه بپوشی
برات کِل بکشم من
سفیدبخت شدی که
سفیدی کفنت هم
گمه تو قرمزِ خونت
تا روسفید بشم من
.
.
میون اینهمه ظلمت
تو نور چشم منی پس
دووم بیار گلم که
اسیر شب نشم از غم
تو رو که سیر ندیدم
چشای خستهتو وا کن
لبای بستهتو وا کن
که جونبهلب نشم از غم
.
.
با اشک شستمت از نو
هزارباره و هربار
یکی رسید و بهم گفت
«شهید غسل نداره»
کسی نفهمید عزیزم
لبات خشکه هنوزم
نکرده هیچکی واسه تو
یه قطره آب بیاره
.
.
سر مزار تو مادر
میارم از دل میدون
یه باغ شاخهٔ زیتون
که از بهشت رسیده
نهال پانگرفتهم!
میون اینهمه کشته
تو اون کبوتر صلحی
که جنگ بالشو چیده
مهدیه آهویی
❤3