خلاصه اینکه
دور افتادن از این زیباییها جفایی بود که جامعه امروز در حق خیلیها کرد. به بهانههای مختلف!
شما نگذارید چنین بشه. بچههاتون رو با اینها انس بدید. ما به لطافت و زیباییهای اینچنینی احتیاج داریم.
دور افتادن از این زیباییها جفایی بود که جامعه امروز در حق خیلیها کرد. به بهانههای مختلف!
شما نگذارید چنین بشه. بچههاتون رو با اینها انس بدید. ما به لطافت و زیباییهای اینچنینی احتیاج داریم.
❤4👍1
Forwarded from قدحهای شخصی (Fatemeh Naserifar)
خال به پشت لب یکی، طرهی مشکفام دو
وای به حال مرغ دل! دانه یکی و دام دو!
وعدهی وصل میدهی، لیک وفا نمیکنی
من به جهان ندیدهام مرد یکی، کلام دو!
|امّ هانی|
وای به حال مرغ دل! دانه یکی و دام دو!
وعدهی وصل میدهی، لیک وفا نمیکنی
من به جهان ندیدهام مرد یکی، کلام دو!
|امّ هانی|
🔥2❤1
Forwarded from قدحهای شخصی (Fatemeh Naserifar)
خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکلهای هندسی محدود
به پهنههای حسی وسعت پناه خواهم برد...
|فروغ|
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکلهای هندسی محدود
به پهنههای حسی وسعت پناه خواهم برد...
|فروغ|
🔥2
پس مردان شدن مردی نباشد
زن آن به کش جوانمردی نباشد
بسا گل را که نغز و تر گرفتند
بیفکندند چون بو برگرفتند
بسا باده که در ساغر کشیدند
به جرعه ریختندش چون چشیدند
#خسرو_و_شیرین
#نظامی
زن آن به کش جوانمردی نباشد
بسا گل را که نغز و تر گرفتند
بیفکندند چون بو برگرفتند
بسا باده که در ساغر کشیدند
به جرعه ریختندش چون چشیدند
#خسرو_و_شیرین
#نظامی
💔1
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کآری هست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیدهست تو را بر منش انکاری هست
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
نه منِ خام طمع عشق تو میورزم و بس
که چو منْ سوخته در خیلِ تو بسیاری هست
باد، خاکی ز مُقام تو بیاورد و ببرد
آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
من از این دلق مُرَقّع به درآیم روزی
تا همه خلق بدانند که زُنّاری هست
همه را هست همین داغ محبّت که مراست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان مانَد
داستانیست که بر هر سر بازاری هست
#سعدی
یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کآری هست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیدهست تو را بر منش انکاری هست
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
نه منِ خام طمع عشق تو میورزم و بس
که چو منْ سوخته در خیلِ تو بسیاری هست
باد، خاکی ز مُقام تو بیاورد و ببرد
آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
من از این دلق مُرَقّع به درآیم روزی
تا همه خلق بدانند که زُنّاری هست
همه را هست همین داغ محبّت که مراست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان مانَد
داستانیست که بر هر سر بازاری هست
#سعدی
👍1