نخیر گفته بودم میخوام یه سری کتابای کمتر شناخته شده از ژانر وحشت رو بخونم
عهههه 🥲😂
عهههه 🥲😂
Forwarded from برنامه ناشناس
ممنون میشیم اسم پیجتم به همین تغییر بدی😔
ممنون میشیم اسم پیجتم به همین تغییر بدی😔
جای خالی سلوچ
محمود دولت آبادی
نشر چشمه
امتیاز من: 4/5 ⭐️⭐️⭐️⭐️
خلاصه کتاب:
داستان جای خالی سلوچ روایت دردمندانه زندگی یک زن روستایی (مِرگان) در یکی از نقاط دورافتادهٔ ایران (روستای زمینج) است که سعی میکند پس از ناپدید شدن ناگهانی شوهرش کانون خانواده را همچنان حفظ کند. [ویکیپدیا]
نظرم در مورد کتاب:
خب... محمود دولت آبادی احتمالا یکی از شناخته شدهترین نویسندههای ایرانیه. معمولا اون رو با اثر معروفش "کلیدر" میشناسن که امیدوارم بتونم به زودی اون رو هم بخونم.
اگه بعد از کلیدر بخوایم یه کتاب دیگه ازش نام ببریم، احتمالا "جای خالی سلوچ" باشه. کتابی که چاپ اولش برمیگرده به سال ۱۳۵۸. یعنی ۴۵ سال پیش!
اصلیترین نکتهای که در مورد داستان این کتاب خیلی جلب توجه میکنه، زنان هستن. توی داستان ما کاراکترهای زن زیادی داریم که هر کدوم به نوعی با محدودیتها و زورگوییهای جامعهی مردسالار دست و پنجه نرم میکنن.
از هاجر ۱۲ ساله گرفته که مجبورش میکنن با یه مردی همسن پدرش ازدواج کنه!
تا زن علی گناو که با کتکهای شوهرش زمینگیر میشه و بعد هم سرش هوو میاره!
تا مرگان، که حالا که یه شوهر بالای سرش نیست هر کسی به خودش اجازه میده هر طوری که میخواد باهاش رفتار کنه!
و چیزی که تلخه اینه که درسته ۴۵ سال از چاپ این کتاب گذشته، یعنی تقریبا نیم قرن، ولی هنوز که هنوزه ما این چیزا رو تو جامعهی خودمون میبینیم! و این واقعا غم انگیزه! این که این تفکرات متحجرانه همچنان تو مغز مریض خیلیا تو این مملکت جریان داره!
نکتهی دیگهای که به چشم میاد، فقره! فقر مطلق. در حدی که اگه یه روز کار نکنی، باید سر گشنه بذاری زمین. بخش زیادی از تلخیهای زندگی مرگان و بچههاش از همین دست و پا زدن تو منجلاب فقر میاد.
نکته بعدی، فرهنگ زندگی روستاییه. سوای مواردی که در مورد برخورد جامعهشون با زنانه، یه چیزای دیگهای هم هست که در این مورد میشه مطرح کرد. مثل مقاومتی که در برابر تغییر و مدرنیته دارن! شاید هم دولت آبادی همچین دیدگاهی داره؟؟ یا شاید هم این مدل هول هولکی و "وصلهیناجور" طور از ورود مدرنیته به زندگی مردم رو تایید نمیکنه؟؟ نمیدونم. حالا چرا همچین نظری دارم؟ چون توی داستان هر بُعدی از زندگی مردم که میخواد به سبب تغییر روشهای سنتی عوض بشه، طوری پیش میره که عاقبت خوشی نداره!
حالا در مورد شخصیتها. نکته مهمی که هست اینه که تک تک کاراکترهای کتاب خاکستریان. حتی مرگان. شاید این یکی از مهمترین دلایلیه که باعث میشه خیلی واقعیتر و چند بُعدی باشن. هرچند راستش من ارتباط کمی باهاشون برقرار کردم. نمیدونم چرا. داستان خیلی خوب تونست منو جذب خودش کنه ولی کاراکترها، نه. البته به نظرم شخصیتپردازی خوبی داره. تا آخر داستان ما تغییرات جالبی رو توی هر کدوم از کاراکترها میبینیم. نوعی پیشرفت یا پسرفت اخلاقی توی هر کدومشون.
در مورد قلم خود دولت آبادی، زیاد نمیتونم نظر بدم. فقط این که من یه مقدار خیلیییی کم و کوچولو از جلد اول "کلیدر" رو خیلی وقت پیش خوندم و برام سنگین بود راستش. پر از اصطلاحات خاص و متفاوته نثر داستان و واقعا نیازمند تمرکز بود برام خوندنش واسه همین گذاشتمش کنار تا بعدا باز برم سراغش. این یکی، یکم سبک تره در مقایسه با اون.
البته همچنان کلمات و اصطلاحات خاص و سخت (و عربی؟) زیاد داره ولی خب خیلی نسبت به کلیدر روانتره. در نتیجه فکر میکنم اگه مثل من چیزی از دولت آبادی نخوندین و میخواین شروع کنین، این کتاب انتخاب خوبی باشه.
به عنوان یه اثر اجتماعی واقعا به نظرم تاثیرگذاره. تاثیرگذار و دردناک. و یکی دوتا صحنهی واقعا درخشان داره. یه جاییش هست که یکی از کاراکترها افتاده تو چاه و اصلا اونجا واقعا درخشان بود و نفسگیر.
راستش اون پیوند قلبیای که با احمد محمود برقرار کردم با قلم دولت آبادی حاصل نشد :) ولی خب بازم لذت بردم به هر حال.
#بوکولو #هیولاشناس #مرور
محمود دولت آبادی
نشر چشمه
امتیاز من: 4/5 ⭐️⭐️⭐️⭐️
خلاصه کتاب:
داستان جای خالی سلوچ روایت دردمندانه زندگی یک زن روستایی (مِرگان) در یکی از نقاط دورافتادهٔ ایران (روستای زمینج) است که سعی میکند پس از ناپدید شدن ناگهانی شوهرش کانون خانواده را همچنان حفظ کند. [ویکیپدیا]
نظرم در مورد کتاب:
خب... محمود دولت آبادی احتمالا یکی از شناخته شدهترین نویسندههای ایرانیه. معمولا اون رو با اثر معروفش "کلیدر" میشناسن که امیدوارم بتونم به زودی اون رو هم بخونم.
اگه بعد از کلیدر بخوایم یه کتاب دیگه ازش نام ببریم، احتمالا "جای خالی سلوچ" باشه. کتابی که چاپ اولش برمیگرده به سال ۱۳۵۸. یعنی ۴۵ سال پیش!
اصلیترین نکتهای که در مورد داستان این کتاب خیلی جلب توجه میکنه، زنان هستن. توی داستان ما کاراکترهای زن زیادی داریم که هر کدوم به نوعی با محدودیتها و زورگوییهای جامعهی مردسالار دست و پنجه نرم میکنن.
از هاجر ۱۲ ساله گرفته که مجبورش میکنن با یه مردی همسن پدرش ازدواج کنه!
تا زن علی گناو که با کتکهای شوهرش زمینگیر میشه و بعد هم سرش هوو میاره!
تا مرگان، که حالا که یه شوهر بالای سرش نیست هر کسی به خودش اجازه میده هر طوری که میخواد باهاش رفتار کنه!
و چیزی که تلخه اینه که درسته ۴۵ سال از چاپ این کتاب گذشته، یعنی تقریبا نیم قرن، ولی هنوز که هنوزه ما این چیزا رو تو جامعهی خودمون میبینیم! و این واقعا غم انگیزه! این که این تفکرات متحجرانه همچنان تو مغز مریض خیلیا تو این مملکت جریان داره!
نکتهی دیگهای که به چشم میاد، فقره! فقر مطلق. در حدی که اگه یه روز کار نکنی، باید سر گشنه بذاری زمین. بخش زیادی از تلخیهای زندگی مرگان و بچههاش از همین دست و پا زدن تو منجلاب فقر میاد.
نکته بعدی، فرهنگ زندگی روستاییه. سوای مواردی که در مورد برخورد جامعهشون با زنانه، یه چیزای دیگهای هم هست که در این مورد میشه مطرح کرد. مثل مقاومتی که در برابر تغییر و مدرنیته دارن! شاید هم دولت آبادی همچین دیدگاهی داره؟؟ یا شاید هم این مدل هول هولکی و "وصلهیناجور" طور از ورود مدرنیته به زندگی مردم رو تایید نمیکنه؟؟ نمیدونم. حالا چرا همچین نظری دارم؟ چون توی داستان هر بُعدی از زندگی مردم که میخواد به سبب تغییر روشهای سنتی عوض بشه، طوری پیش میره که عاقبت خوشی نداره!
حالا در مورد شخصیتها. نکته مهمی که هست اینه که تک تک کاراکترهای کتاب خاکستریان. حتی مرگان. شاید این یکی از مهمترین دلایلیه که باعث میشه خیلی واقعیتر و چند بُعدی باشن. هرچند راستش من ارتباط کمی باهاشون برقرار کردم. نمیدونم چرا. داستان خیلی خوب تونست منو جذب خودش کنه ولی کاراکترها، نه. البته به نظرم شخصیتپردازی خوبی داره. تا آخر داستان ما تغییرات جالبی رو توی هر کدوم از کاراکترها میبینیم. نوعی پیشرفت یا پسرفت اخلاقی توی هر کدومشون.
در مورد قلم خود دولت آبادی، زیاد نمیتونم نظر بدم. فقط این که من یه مقدار خیلیییی کم و کوچولو از جلد اول "کلیدر" رو خیلی وقت پیش خوندم و برام سنگین بود راستش. پر از اصطلاحات خاص و متفاوته نثر داستان و واقعا نیازمند تمرکز بود برام خوندنش واسه همین گذاشتمش کنار تا بعدا باز برم سراغش. این یکی، یکم سبک تره در مقایسه با اون.
البته همچنان کلمات و اصطلاحات خاص و سخت (و عربی؟) زیاد داره ولی خب خیلی نسبت به کلیدر روانتره. در نتیجه فکر میکنم اگه مثل من چیزی از دولت آبادی نخوندین و میخواین شروع کنین، این کتاب انتخاب خوبی باشه.
به عنوان یه اثر اجتماعی واقعا به نظرم تاثیرگذاره. تاثیرگذار و دردناک. و یکی دوتا صحنهی واقعا درخشان داره. یه جاییش هست که یکی از کاراکترها افتاده تو چاه و اصلا اونجا واقعا درخشان بود و نفسگیر.
راستش اون پیوند قلبیای که با احمد محمود برقرار کردم با قلم دولت آبادی حاصل نشد :) ولی خب بازم لذت بردم به هر حال.
#بوکولو #هیولاشناس #مرور
❤19🤔2❤🔥1👌1🐳1
Bookollo
جای خالی سلوچ محمود دولت آبادی نشر چشمه امتیاز من: 4/5 ⭐️⭐️⭐️⭐️ خلاصه کتاب: داستان جای خالی سلوچ روایت دردمندانه زندگی یک زن روستایی (مِرگان) در یکی از نقاط دورافتادهٔ ایران (روستای زمینج) است که سعی میکند پس از ناپدید شدن ناگهانی شوهرش کانون خانواده را…
با La Dama Bianca تهدید کنم یا ری اکشن میدین؟
😱5💔1🫡1