یه حالتی هست که هر چقدر سعی میکنی کتاب بخونی هی نمیشه. به اون میگن reading slump
❤🔥4
Bookollo
A Little Life Hanya Yanagihara امتیاز من: 3.5/5 ⭐️⭐️⭐️ نظرم در مورد کتاب: داستان در مورد چهارتا دوسته که تو نیویورک زندگی میکنن، ویلم، جیبی، مالکوم و جود. همه چی از اونجایی شروع میشه که ویلم و جود دنبال یه خونه میگردن ولی انقدر پولشون کمه که درنهایت…
میدونین بعضی از چیزای مهمی که با کتابهایی مثل این بهشون توجه میشه چیاان؟ دوست داشتم اینا رو هم توی ویدئوی معرفیش بگم ولی خب جا نمیشد.
اولا این که، نشون میداد آقایون هم با مقولهی تجاوز دست به گریبانن ولی متاسفانه کمتر بهش پرداخته میشه. خیلی از آقایون تو سنین مختلف از پسربچه ها گرفته تا سنین بالاتر ممکنه به طریقی با همچین تجربه تلخی مواجه شده باشن اما هرگز در موردش صحبت نمیکنن.
😢4👌1💔1
دوما این که، اگه آدمی در ظاهر حالش خوبه به این معنا نیست که واقعا حالش خوبه :) خیلی وقتا وقتی یه نفر خودکشی میکنه همهی اطرافیانش حیرت زده میشن. هی میپرسن اون که خیلی موفق بود! اون که خیلی اجتماعی بود! اون که خیلی حالش خوب بود! در حالی که همهی اینا میتونه فقط ظاهری باشه. هر آدمی که ما میبینیم ممکنه در درون با مشکلاتی دست و پنجه نرم کنه که حتی به ذهن ما هم خطور نکنن. واسه همینه که باید با هم مهربون تر باشیم :)
👍6👌3
سوما این که، شاید خیلی کلیشهای به نظرتون بیاد ولی جدا این کتاب همچین دیدی بهتون میده، و اونم اینه که چقدر گاهی اوقات برامون سخته که بابت داشتههامون قدردان باشیم.
یه جایی از کتاب هست که جود صبح از خواب بیدار میشه و هیچ دردی نداره و طوری بابتش خوشحاله که به عنوان یه آدم سالم از خودت خجالت میکشی که روزت رو انقدر بیحال و بی انرژی شروع میکنی :) یا با وجود مشکلی که پاش داره همچنان میره پیادهروی چون نمیخواد تسلیم این محدودیت و درد فیزیکی بشه.
یا یه جای دیگه از داستان جیبی می گه که چقدر خوشحاله که یه خانوادهی ساپورتیو داره. مالکوم هم همینطور. اون هم وقتی تنهایی ویلم و جود رو میبینه متوجه میشه که همهی سختگیریهای پدرش بازم به حضور داشتنش و حمایتهاش میارزه
یه جایی از کتاب هست که جود صبح از خواب بیدار میشه و هیچ دردی نداره و طوری بابتش خوشحاله که به عنوان یه آدم سالم از خودت خجالت میکشی که روزت رو انقدر بیحال و بی انرژی شروع میکنی :) یا با وجود مشکلی که پاش داره همچنان میره پیادهروی چون نمیخواد تسلیم این محدودیت و درد فیزیکی بشه.
یا یه جای دیگه از داستان جیبی می گه که چقدر خوشحاله که یه خانوادهی ساپورتیو داره. مالکوم هم همینطور. اون هم وقتی تنهایی ویلم و جود رو میبینه متوجه میشه که همهی سختگیریهای پدرش بازم به حضور داشتنش و حمایتهاش میارزه
😢2❤1🔥1👌1🌚1
حالا درسته با اون توییست احمقانه حرص منو درآورد و اعصابم رو خورد کرد، ولی این کتاب اپیزودهای مختلفی از زندگیهای واقعی افراد به نظر میاد. انگار اومده باشی از آدمای واقعی موقع زندگی کردن فیلم گرفته باشی
👌4
و یه نکتهی جالبی که در موردش وجود داره اینه که سن کاراکترهاش از یه جایی به بعد زیاد میشه و من شخصا اولین باری بود که همچین کتابی میخوندم. کتابی که کاراکترهاش آدم بزرگهای دنیای واقعی و مدرنن و یه جورایی بزرگ شدنشون و پیشرفت شخصیتهاشون رو به چشم میدیدم :)
👌2🔥1😍1
خیلی دوست داشتم اینا رو هم توی ویدئوی معرفیش بگم ولی خب جا نمیشد. شاید واقعا به یه چنل یوتوب فکر کنم.
❤🔥3🔥1😍1