نظر من:
امتیازم به کتاب: 4.75/5 (شایدم 5. نمیدونم)
پشمام :) راستش وقتی شروعش کردم دلم نمیخواست کتاب رو بذارم زمین. ولی بعد کم کم کند شد و یه ذره ناامید شدم ولی بعد دوباره یهو اوج گرفت. این روال باعث شد یادم بیفته کتاب اول هم دقیقا همینجوری بود برام. پس شاید ریتم یانسی همیشه همینجوریه! نمیدونم. ولی در نهایت با وجود غرغرهایی که در مورد کند بودنش میزدم، کاملا نظرمو برگردوند.
توی جلد اول ما با وارثروپ و حرفهی عجیبش و اخلاق خاصش آشنا شدیم. ولی تو این جلد، بیشتر شناختیمش. وارثروپ توی کتاب دوم نسبت به کتاب اول جوونتر، آسیب پذیرتر و در کل، انسانتر به نظر میرسید.
من دیوونهی رابطه پلینور و ویل هنریام :) جوری که هیچ ربطی به هم ندارن ولی در عین حال کاملا به هم وصلن و حتی به هم شبیه میشن! یه جور رابطهای که حتی فراتر از روابط پدر و پسریه. وارثروپ تنها کسیه که ویل داره و برعکس. هر کدوم برای اون یکی مثل تخته پارهی شکستهای وسط اقیانوسه! :)
شخصیت پردازی ویل و وارثروپ (به خصوص وارثروپ) توی این جلد عمیقتر شد. و همچنان یانسی مفهوم هیولا رو با خلق هیولاهای انسانی به بازی گرفت. انگار نمیخواد اجازه بده تو کاملا از هیولا بودن خونخوارهای داستاناش اطمینان داشته باشی... یه جور فلسفهی ترسناک و متفاوت که تجربهی خوندن کتاب رو شگفت انگیز میکنه.
و گفتم "داستان". یانسی یه جوری مجموعه رو نوشته انگار بر اساس دست نوشتههای واقعی ویل هنریه :))) و جوری جدی توی مقدمه و موخرهی کتاب این موضوع رو مطرح میکنه که یه لحظاتی با خودت میگی نکنه راست میگه؟؟؟ یانسی ماجراجوییهای مریض ویل و پلینور رو به خوبی تو کلاف محکمی از واقعیت پیچیده. با اضافه کردن وقایع تاریخیای به داستان که واقعا اتفاق افتادن، مکانهای واقعی و کاراکترهایی که آدمای واقعی بودن. یانسی خوب میدونه چطوری واقعیت رو با ایدههای مریض داستانهاش پیوند بزنه و تو رو سردرگم نگه داره و اجازه بده باور کنی هیولاهای زیر تختت ممکنه واقعی باشن!
یه جور طنز خاصی هم یهو یه جاهایی از کتاب رو میکنه که آدم پاره میشه :))))
بسیار زیاد لذت بردم و اولین کتابی بود که سال 2023 تموم کردم و از این بابت ذوق زدهام :)
#مرور #ریویو #دیدگاه
امتیازم به کتاب: 4.75/5 (شایدم 5. نمیدونم)
پشمام :) راستش وقتی شروعش کردم دلم نمیخواست کتاب رو بذارم زمین. ولی بعد کم کم کند شد و یه ذره ناامید شدم ولی بعد دوباره یهو اوج گرفت. این روال باعث شد یادم بیفته کتاب اول هم دقیقا همینجوری بود برام. پس شاید ریتم یانسی همیشه همینجوریه! نمیدونم. ولی در نهایت با وجود غرغرهایی که در مورد کند بودنش میزدم، کاملا نظرمو برگردوند.
توی جلد اول ما با وارثروپ و حرفهی عجیبش و اخلاق خاصش آشنا شدیم. ولی تو این جلد، بیشتر شناختیمش. وارثروپ توی کتاب دوم نسبت به کتاب اول جوونتر، آسیب پذیرتر و در کل، انسانتر به نظر میرسید.
من دیوونهی رابطه پلینور و ویل هنریام :) جوری که هیچ ربطی به هم ندارن ولی در عین حال کاملا به هم وصلن و حتی به هم شبیه میشن! یه جور رابطهای که حتی فراتر از روابط پدر و پسریه. وارثروپ تنها کسیه که ویل داره و برعکس. هر کدوم برای اون یکی مثل تخته پارهی شکستهای وسط اقیانوسه! :)
شخصیت پردازی ویل و وارثروپ (به خصوص وارثروپ) توی این جلد عمیقتر شد. و همچنان یانسی مفهوم هیولا رو با خلق هیولاهای انسانی به بازی گرفت. انگار نمیخواد اجازه بده تو کاملا از هیولا بودن خونخوارهای داستاناش اطمینان داشته باشی... یه جور فلسفهی ترسناک و متفاوت که تجربهی خوندن کتاب رو شگفت انگیز میکنه.
و گفتم "داستان". یانسی یه جوری مجموعه رو نوشته انگار بر اساس دست نوشتههای واقعی ویل هنریه :))) و جوری جدی توی مقدمه و موخرهی کتاب این موضوع رو مطرح میکنه که یه لحظاتی با خودت میگی نکنه راست میگه؟؟؟ یانسی ماجراجوییهای مریض ویل و پلینور رو به خوبی تو کلاف محکمی از واقعیت پیچیده. با اضافه کردن وقایع تاریخیای به داستان که واقعا اتفاق افتادن، مکانهای واقعی و کاراکترهایی که آدمای واقعی بودن. یانسی خوب میدونه چطوری واقعیت رو با ایدههای مریض داستانهاش پیوند بزنه و تو رو سردرگم نگه داره و اجازه بده باور کنی هیولاهای زیر تختت ممکنه واقعی باشن!
یه جور طنز خاصی هم یهو یه جاهایی از کتاب رو میکنه که آدم پاره میشه :))))
بسیار زیاد لذت بردم و اولین کتابی بود که سال 2023 تموم کردم و از این بابت ذوق زدهام :)
#مرور #ریویو #دیدگاه
👍1🔥1
نظر من:
امتیازم به کتاب: 5
آه... بالاخره خوندمش. چند سال پیش تئاترش رو تو فیلیمو دیدم با بازی احمد مهرانفر، نوید محمدزاده و پیام دهکردی. یادمه همون موقع هم وقتی تموم شد یه حس عجیبی داشتم. انگار یه جور سیاهی با کلمه به کلمهش درونت نفوذ میکنه. یه جا در موردش نوشته بود dark and beautifully chilling که به نظرم خیلی توصیف درستی بود.
روایتش داستان توی داستانه و هر کدوم از این داستانا یکی از یکی دارکترن. ولی پدر و مادر کاتوریان رو درک نمیکنم... چرا باید این کارو میکردین؟ واقعا چرا؟ ارزششو داشت؟
دیگه نمیدونم چی بگم ولی برای منی که زیاد نمایشنامه نمیخونم، این کار یه جورایی مقدّسه. میره میشینه یه گوشهی مغزت.
همیشه از هر چی بیشتر خوشم میاد کمتر در موردش حرف دارم. ولی اگه بعدا چیزی یادم اومد اضافه میکنم.
#مرور #ریویو #دیدگاه
امتیازم به کتاب: 5
آه... بالاخره خوندمش. چند سال پیش تئاترش رو تو فیلیمو دیدم با بازی احمد مهرانفر، نوید محمدزاده و پیام دهکردی. یادمه همون موقع هم وقتی تموم شد یه حس عجیبی داشتم. انگار یه جور سیاهی با کلمه به کلمهش درونت نفوذ میکنه. یه جا در موردش نوشته بود dark and beautifully chilling که به نظرم خیلی توصیف درستی بود.
روایتش داستان توی داستانه و هر کدوم از این داستانا یکی از یکی دارکترن. ولی پدر و مادر کاتوریان رو درک نمیکنم... چرا باید این کارو میکردین؟ واقعا چرا؟ ارزششو داشت؟
دیگه نمیدونم چی بگم ولی برای منی که زیاد نمایشنامه نمیخونم، این کار یه جورایی مقدّسه. میره میشینه یه گوشهی مغزت.
همیشه از هر چی بیشتر خوشم میاد کمتر در موردش حرف دارم. ولی اگه بعدا چیزی یادم اومد اضافه میکنم.
#مرور #ریویو #دیدگاه
نظر من:
امتیازم به کتاب: 2
چقدررررر حوصله سر بر بود :/ همینجوری صرفا اومده یه جورایی انواع و اقسام فیلمهای ترسناک رو گذاشته زیر ذره بین و میگه کاراکترهاشون چجوری میتونن از مرگ قسر در برن. هیچ چیز خاصی نبود و انقدرا هم خندهدار نبود. تنها نکتهی مثبت در موردش، لیست فیلمهایی بود که آخرش گذاشته بود از بهترین فیلمهای ترسناک.
اگه اون یکی کتاب نویسنده (غرور و تعصب و زامبیها) هم شبیه اینه، احتمالا زیاد چیز جالبی نباشه.
#مرور #ریویو #دیدگاه
امتیازم به کتاب: 2
چقدررررر حوصله سر بر بود :/ همینجوری صرفا اومده یه جورایی انواع و اقسام فیلمهای ترسناک رو گذاشته زیر ذره بین و میگه کاراکترهاشون چجوری میتونن از مرگ قسر در برن. هیچ چیز خاصی نبود و انقدرا هم خندهدار نبود. تنها نکتهی مثبت در موردش، لیست فیلمهایی بود که آخرش گذاشته بود از بهترین فیلمهای ترسناک.
اگه اون یکی کتاب نویسنده (غرور و تعصب و زامبیها) هم شبیه اینه، احتمالا زیاد چیز جالبی نباشه.
#مرور #ریویو #دیدگاه