یه جورایی انقدر این درد بزرگه از این که نمیتونم درست هضمش کنم از خودم شرمنده میشم. و از این که پناه بردم به بی وقفه کتاب خوندن و یه چیزی دیدن صرفا برای فرار از خودم و فرار از فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن
🤝12😢1
راستش از وقتی که دوباره آنلاین شدیم همهش دوست داشتم یه چیزی بنویسم
یه چیزی بگم
که فقط همهی این فکرا و همهی این حرفا از دلم بیاد بیرون
ولی نشد
میخواستیم با محمدحسین برای باز کردن ژانری یه متن بنویسیم. هزار بار نوشتم و پاک کردم. انگار که بلد نباشم کلمه ها رو چجوری بذارم کنار هم. انگار اصلا کلمهای بلد نباشم. الانم باورم نمیشه که تونستم اینا رو بنویسم ولی انگار یه سدی شکست بالاخره
یه چیزی بگم
که فقط همهی این فکرا و همهی این حرفا از دلم بیاد بیرون
ولی نشد
میخواستیم با محمدحسین برای باز کردن ژانری یه متن بنویسیم. هزار بار نوشتم و پاک کردم. انگار که بلد نباشم کلمه ها رو چجوری بذارم کنار هم. انگار اصلا کلمهای بلد نباشم. الانم باورم نمیشه که تونستم اینا رو بنویسم ولی انگار یه سدی شکست بالاخره
❤19😭1
دیشب داشتم والیوم ۵ هارتاستاپر رو میخوندم
و اینجوری بود که دنبال این بودن که ببینن دوست دارن برن کدوم دانشگاه. برای همین یه لیست نوشتن و با ماشین راه افتادن که دونه دونه به این دانشگاهها سر بزنن و از بینشون اونی که بهش علاقه دارن رو پیدا کنن. خود دانشگاه بابت شب موندنشون بهشون توی خوابگاه خودش اتاق میداد و یکی از دانشجوهای سال بالایی رو میفرستاد تا براشون یه تور کامل کوچولو بذاره و همینجوری مسیرشون رو ادامه میدادن.
اینو مقایسه کن با نحوهی وارد شدن ما به تیمارستان فضای آکادمیک ایران =)))
و اینجوری بود که دنبال این بودن که ببینن دوست دارن برن کدوم دانشگاه. برای همین یه لیست نوشتن و با ماشین راه افتادن که دونه دونه به این دانشگاهها سر بزنن و از بینشون اونی که بهش علاقه دارن رو پیدا کنن. خود دانشگاه بابت شب موندنشون بهشون توی خوابگاه خودش اتاق میداد و یکی از دانشجوهای سال بالایی رو میفرستاد تا براشون یه تور کامل کوچولو بذاره و همینجوری مسیرشون رو ادامه میدادن.
اینو مقایسه کن با نحوهی وارد شدن ما به تیمارستان فضای آکادمیک ایران =)))
💔26
خیلی بدبختیم بچهها
خیلی
و آدم همچین مواقعی یهو یه در جدیدی از فلاکتی که داریم تجربه میکنیم بهروش باز میشه. میبینی وع اینجای زندگیمون هم که قهوهایه و من حواسم نبوده
خیلی
و آدم همچین مواقعی یهو یه در جدیدی از فلاکتی که داریم تجربه میکنیم بهروش باز میشه. میبینی وع اینجای زندگیمون هم که قهوهایه و من حواسم نبوده
💔16😭3👍2
امروز فهمیدم اون بنده خدایی که میگفت از زمان صفویه گ- واقعا راست میگفت
همه چی از همونجا شروع شد
همه چی از همونجا شروع شد
👍18
دیشب یه صداهایی میومد و ما خیلی جدی فکر میکردیم پدافندی چیزیه دارن آزمایش اینا میکنن ولی بعد محمد گفت نه نور داره و فهمیدیم آتیش بازی نیمهی شعبانه :)
💔13🤣2
هر وقت فکر میکنی که نه دیگه انقدرم پدرسگ نیستن، یهو یه برگ جدیدی رو میکنن که تجدید نظر کنی. دیگه هیچی منو شگفت زده نمیکنه در مورد این گلهی بیشعور
👍24🌚1
توی این چند روز چند نفر لفت دادن و باید بگم که اگر توقع دارین من فعالیت همیشگیم رو داشته باشم یا چیزی نگم، باید بگم شرمنده.
اولا اصلا هر حرفی غیر از وضعیت میزنم احساس بدی پیدا میکنم، و دوما نمیتونم ساکت بمونم یا چیزی نگم چون خفه میشم. همینجوریش هم کمتر حرف میزنم چون هر چی میخوام بگم شامل انواع و اقسام فحشها میشه
اولا اصلا هر حرفی غیر از وضعیت میزنم احساس بدی پیدا میکنم، و دوما نمیتونم ساکت بمونم یا چیزی نگم چون خفه میشم. همینجوریش هم کمتر حرف میزنم چون هر چی میخوام بگم شامل انواع و اقسام فحشها میشه
👍32❤12👏4👎1🤣1
آدم فرماندهها و ژنرالهای نظامی بقیهی کشورها رو میبینه بعد با اینا مقایسه میکنه، دچار شرم نیابتی میشه
👍30👎2😁1
عراقچی میگه مذاکرات طولانی داشتیم از ۱۰ صبح تا ۶ بعد از ظهر!
خب بله چون دلقکین!
اگه عین آدم میتمرگیدین تو یه اتاق زر بزنید و برای هم کبوترنامهبر نمیفرستادین لازم نبود ۸ ساعت طول بکشه
خب بله چون دلقکین!
اگه عین آدم میتمرگیدین تو یه اتاق زر بزنید و برای هم کبوترنامهبر نمیفرستادین لازم نبود ۸ ساعت طول بکشه
👍16🤣9👎2