خب من دارم غارهای پولادین میخونم
سفر به انتهای شب میخونم
یه کتاب هم از ادبیات ژاپن میخونم به اسم audition
سیاه قلب هم میخونم
سفر به انتهای شب میخونم
یه کتاب هم از ادبیات ژاپن میخونم به اسم audition
سیاه قلب هم میخونم
👍1
خیلی زندگی بانمکه. یعنی تو دو روز قبل تو یه مکالمه میگی "من مود ریدرم و با tbr داشتن میونه ندارم" اونوقت دقیقا بعدش زندگی یه جوری پیش میره که tbr داشته باشی
❤1
فارنهایت 451
ری بردبری
مژده دقیقی
نشر ماهی
امتیاز من: 5/5 ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
نظرم در مورد کتاب:
داستان در مورد مردیه به اسم "گای مانتگ" که آتشنشانه. البته نه اون آتشنشانی که ما میشناسیم! مانتگ و همکارهاش آتش خاموش نمیکنن، بلکه آتش روشن میکنن! 🔥 داستان داره تو آیندهای نچندان دور اتفاق میفته که دنیا تو تکنولوژی غرق شده و روابط انسانی به حداقل خودشون رسیدن! دیگه کسی کتاب نمیخونه و اگه بخونه، دیوونه و هنجارشکن تلقی میشه و گزارش کسایی که کتاب دارن رو به آتشنشانها میدن و اونا هم میان و کتاباش رو با خونهش آتش میزنن :)
داستان از جایی شروع میشه که دختر عجیب و غریبی همسایه گای میشه. دختری که تو زندگی ماشینی غرق نشده و از بارون و طبیعت و حرف زدن با آدما لذت میبره. آشنایی گای با کلاریس کم کم اون رو تو این فکر فرو میبره که اصلا چرا کتابها رو میسوزونه؟؟ چی توی زندگی مونده که بهش احساس پوچی نمیده؟؟
نمیدونم چجوری میشه تو 180 صفحه این همه حرف مهم رو جا داد!! حتما این از معجزات بردبریه!
فارنهایت 451 واقعا خیلی حرف برای گفتن داره. خود کتاب در مورد پیامدهای غرق شدن تو زندگی ماشینی و کتاب نخوندنه. روز به روز داریم بیشتر از دنیای کتابها فاصله میگیریم. بردبری تو این کتاب بهمون نشون میده که این چه پیامدهایی میتونه داشته باشه.
آدمای دنیای این کتاب از هم دورن. حتی خانوادهها هیچ حرفی ندارن با هم بزنن. انگار که همه از هر احساسی خالی شده باشن! حتی دیگه خبری از روزنامهها هم نیست و دولتها به این بیعلاقگی مردم به کتاب و روزنامه دامن زدن چون هر چی مردم کمتر بدونن، برای اونا راحتتره :) و اینجوریه که آدمی مثل گای یهو به خودش میاد و میبینه تو زندگی هیچی نداره که براش ارزشی داشته باشه! هیچی هیچ مفهومی نداره و کم کم کنجکاو میشه بفهمه چی توی کتابهاییه که وظیفه داره اونها رو از بین ببره؟
بردبری تو فارنهایت 451 از اهمیت طبیعت و رابطهی ما باهاش میگه، سانسور رو نقد میکنه و همینطور از این میگه که ما حتی به غمانگیزترین احساساتمون هم احتیاج داریم چون همیناست که ما رو "انسان" نگه میدارن. از این میگه که جنگ چقدر احمقانهست و چطور آدما روز به روز سطحیتر شدن و غیره و غیره و غیره.
جالبه که این کتاب سال 1954 منتشر شده ولی انگار داشته الان ما رو پیشبینی میکرده! و روزهایی که تا رسیدن بهشون فاصله چندانی نداریم اگه به همین رویه ادامه بدیم!
خیلی پیشنهادش میکنم و ترجمه خانم دقیقی هم خیلی عالیه.
#مل #هیولاشناس #مرور #ریویو
ری بردبری
مژده دقیقی
نشر ماهی
امتیاز من: 5/5 ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
نظرم در مورد کتاب:
داستان در مورد مردیه به اسم "گای مانتگ" که آتشنشانه. البته نه اون آتشنشانی که ما میشناسیم! مانتگ و همکارهاش آتش خاموش نمیکنن، بلکه آتش روشن میکنن! 🔥 داستان داره تو آیندهای نچندان دور اتفاق میفته که دنیا تو تکنولوژی غرق شده و روابط انسانی به حداقل خودشون رسیدن! دیگه کسی کتاب نمیخونه و اگه بخونه، دیوونه و هنجارشکن تلقی میشه و گزارش کسایی که کتاب دارن رو به آتشنشانها میدن و اونا هم میان و کتاباش رو با خونهش آتش میزنن :)
داستان از جایی شروع میشه که دختر عجیب و غریبی همسایه گای میشه. دختری که تو زندگی ماشینی غرق نشده و از بارون و طبیعت و حرف زدن با آدما لذت میبره. آشنایی گای با کلاریس کم کم اون رو تو این فکر فرو میبره که اصلا چرا کتابها رو میسوزونه؟؟ چی توی زندگی مونده که بهش احساس پوچی نمیده؟؟
نمیدونم چجوری میشه تو 180 صفحه این همه حرف مهم رو جا داد!! حتما این از معجزات بردبریه!
فارنهایت 451 واقعا خیلی حرف برای گفتن داره. خود کتاب در مورد پیامدهای غرق شدن تو زندگی ماشینی و کتاب نخوندنه. روز به روز داریم بیشتر از دنیای کتابها فاصله میگیریم. بردبری تو این کتاب بهمون نشون میده که این چه پیامدهایی میتونه داشته باشه.
آدمای دنیای این کتاب از هم دورن. حتی خانوادهها هیچ حرفی ندارن با هم بزنن. انگار که همه از هر احساسی خالی شده باشن! حتی دیگه خبری از روزنامهها هم نیست و دولتها به این بیعلاقگی مردم به کتاب و روزنامه دامن زدن چون هر چی مردم کمتر بدونن، برای اونا راحتتره :) و اینجوریه که آدمی مثل گای یهو به خودش میاد و میبینه تو زندگی هیچی نداره که براش ارزشی داشته باشه! هیچی هیچ مفهومی نداره و کم کم کنجکاو میشه بفهمه چی توی کتابهاییه که وظیفه داره اونها رو از بین ببره؟
بردبری تو فارنهایت 451 از اهمیت طبیعت و رابطهی ما باهاش میگه، سانسور رو نقد میکنه و همینطور از این میگه که ما حتی به غمانگیزترین احساساتمون هم احتیاج داریم چون همیناست که ما رو "انسان" نگه میدارن. از این میگه که جنگ چقدر احمقانهست و چطور آدما روز به روز سطحیتر شدن و غیره و غیره و غیره.
جالبه که این کتاب سال 1954 منتشر شده ولی انگار داشته الان ما رو پیشبینی میکرده! و روزهایی که تا رسیدن بهشون فاصله چندانی نداریم اگه به همین رویه ادامه بدیم!
خیلی پیشنهادش میکنم و ترجمه خانم دقیقی هم خیلی عالیه.
#مل #هیولاشناس #مرور #ریویو
👏12❤9❤🔥3