شهربازی
استیون کینگ
زهرا چفلکی
نشر روزگار
نظر من:
داستان کتاب در مورد پسر جوونیه به اسم دوین جونز که تصمیم میگیره تعطیلات تابستونی دانشگاه رو با کار کردن توی یه شهربازی بگذرونه. اما دوین متوجه میشه که شهربازی یه معمای حل نشده داره. یه پروندهی قتل. سالها پیش یه نفر یه دختر جوون رو توی تونل وحشت کشت و هرگز مشخص نشد قاتل کیه. حالا بعد این همه سال، پای دوین به این ماجرا باز میشه.
شهربازی از اون کارهای کینگه که خیلی حس خودمونیِ خوبی داره. خوندنش این حس رو داشت که انگار منم همراه دوین داشتم تو سواحل کارولینای شمالی وقت میگذروندم :) از بس که فضاسازی داستان جذابه.
همچنین، علاوه بر فضاسازیِ بینظیر، کاراکترهای خیلی دوست داشتنیای هم داره. خودِ دوین باعث شد به گودریدزم یه تگ مخصوص کتابهایی اضافه کنم که عاشق کاراکتر اصلیشون شدم 😭
به نظرم بین کتابهای کینگ، شهربازی برای شروع خوندن آثارش خیلی گزینهی مناسبی باشه. خیلی طولانی نیست، ریتمش مثل بعضی دیگه از کتابهاش کند نیست و توصیفات طولانی نداره، کاراکترهاش خیلی خوبن، داستان یه شیرینیِ خوبی داره ضمن داشتن یه پلات سرگرم کننده، و ترسناک هم نیست (حتی اونقدرا هم جنایی نیست. بیشتر معماییه). به همهی اینا ترجمهی عالی خانم چفلکی هم اضافه کنید و دیگه چی میخواید واقعا؟؟؟
منم تو طاقچه خوندمش راستی 🤝
#مرور #بوکولو #مل #دیدگاه
استیون کینگ
زهرا چفلکی
نشر روزگار
نظر من:
داستان کتاب در مورد پسر جوونیه به اسم دوین جونز که تصمیم میگیره تعطیلات تابستونی دانشگاه رو با کار کردن توی یه شهربازی بگذرونه. اما دوین متوجه میشه که شهربازی یه معمای حل نشده داره. یه پروندهی قتل. سالها پیش یه نفر یه دختر جوون رو توی تونل وحشت کشت و هرگز مشخص نشد قاتل کیه. حالا بعد این همه سال، پای دوین به این ماجرا باز میشه.
شهربازی از اون کارهای کینگه که خیلی حس خودمونیِ خوبی داره. خوندنش این حس رو داشت که انگار منم همراه دوین داشتم تو سواحل کارولینای شمالی وقت میگذروندم :) از بس که فضاسازی داستان جذابه.
همچنین، علاوه بر فضاسازیِ بینظیر، کاراکترهای خیلی دوست داشتنیای هم داره. خودِ دوین باعث شد به گودریدزم یه تگ مخصوص کتابهایی اضافه کنم که عاشق کاراکتر اصلیشون شدم 😭
به نظرم بین کتابهای کینگ، شهربازی برای شروع خوندن آثارش خیلی گزینهی مناسبی باشه. خیلی طولانی نیست، ریتمش مثل بعضی دیگه از کتابهاش کند نیست و توصیفات طولانی نداره، کاراکترهاش خیلی خوبن، داستان یه شیرینیِ خوبی داره ضمن داشتن یه پلات سرگرم کننده، و ترسناک هم نیست (حتی اونقدرا هم جنایی نیست. بیشتر معماییه). به همهی اینا ترجمهی عالی خانم چفلکی هم اضافه کنید و دیگه چی میخواید واقعا؟؟؟
منم تو طاقچه خوندمش راستی 🤝
#مرور #بوکولو #مل #دیدگاه
👍8❤4
پشت درهای بسته
بی. ای. پاریس
آرزو امیررضایی
نشر کوله پشتی
امتیاز من: 3.75/5
نظرم در مورد کتاب:
داستان این کتاب در مورد زنیه که خواهرش مبتلا به سندروم داون هست. گریس به خاطر مراقبت از خواهرش هنوز ازدواج نکرده و تمام تلاشش اینه که زندگی خوبی براش بسازه.
خیلی اتفاقی اون با مردی به اسم جک آشنا میشه و جک برخلاف خیلی از مردهای دیگهای که باهاشون قرار گذاشته بود، هیچ مشکلی با خواهرش نداره و اتفاقا خیلی هم ساپورتیوه. اینجوری میشه که اونا با هم ازدواج میکنن و اتفاقا خیلی هم خوشبخت میشن. اماااا... هیچی اونجوری که به نظر میاد نیست. هیچی!
این از اون کتاباست که باعث میشه از ازدواج بترسید 😂
راستش پتانسیل خیلی خوبی داشت. خیلی خوب و خفن واقعا چون ایدهی اصلی داستان خیلی جالب و متفاوته اما متاسفانه شخصیت پردازیش خوب نیست ☹️ به خصوص در مورد کاراکتر جک که خیلی کمکاری کرده.
به علاوه یه چیزایی از پلات داستان بیشتر بر اساس شانس کاراکترها پیش رفت تا این که یه داستان جناییِ عالی باشه که همه چیزش مثل پازل کنار هم قرار بگیره.
با توجه به این که ایدهش خیلی خوبه، یه شخصیت پردازیِ بهتر و پرداخت درست و حسابی، میتونست سطح کتاب رو خیلی بالاتر ببره.
در کل، ارزش یه بار خوندن رو داره ولی جای کار هم زیاد داشت.
#مرور #مل #بوکولو
بی. ای. پاریس
آرزو امیررضایی
نشر کوله پشتی
امتیاز من: 3.75/5
نظرم در مورد کتاب:
داستان این کتاب در مورد زنیه که خواهرش مبتلا به سندروم داون هست. گریس به خاطر مراقبت از خواهرش هنوز ازدواج نکرده و تمام تلاشش اینه که زندگی خوبی براش بسازه.
خیلی اتفاقی اون با مردی به اسم جک آشنا میشه و جک برخلاف خیلی از مردهای دیگهای که باهاشون قرار گذاشته بود، هیچ مشکلی با خواهرش نداره و اتفاقا خیلی هم ساپورتیوه. اینجوری میشه که اونا با هم ازدواج میکنن و اتفاقا خیلی هم خوشبخت میشن. اماااا... هیچی اونجوری که به نظر میاد نیست. هیچی!
این از اون کتاباست که باعث میشه از ازدواج بترسید 😂
راستش پتانسیل خیلی خوبی داشت. خیلی خوب و خفن واقعا چون ایدهی اصلی داستان خیلی جالب و متفاوته اما متاسفانه شخصیت پردازیش خوب نیست ☹️ به خصوص در مورد کاراکتر جک که خیلی کمکاری کرده.
به علاوه یه چیزایی از پلات داستان بیشتر بر اساس شانس کاراکترها پیش رفت تا این که یه داستان جناییِ عالی باشه که همه چیزش مثل پازل کنار هم قرار بگیره.
با توجه به این که ایدهش خیلی خوبه، یه شخصیت پردازیِ بهتر و پرداخت درست و حسابی، میتونست سطح کتاب رو خیلی بالاتر ببره.
در کل، ارزش یه بار خوندن رو داره ولی جای کار هم زیاد داشت.
#مرور #مل #بوکولو
👍11💅2👎1👏1🐳1🌚1🤝1
دختری که تام گوردن را دوست داشت
استیون کینگ
امتیاز من: 3.86/5 (😂)
نظرم در مورد کتاب:
داستان در مورد دختر ۹ سالهایه به اسم تریشا که توی جنگل گم میشه ولی طولی نمیکشه که میفهمه اونقدرا هم تنها نیست و موجودی هست که داره تعقیبش میکنه...
راستش نسبت به بقیه چیزهایی که از کینگ خوندم، این تا حدودی ضعیفتر بود امااا خب من همچنان دوستش داشتم یه جورایی. البته نه از همون اول 😂
این کتاب رو همخوانی میکردیم و از اول من داشتم غر میزدم که چرا هیچ اتفاقی نمیفته 😂🤦🏻♀ و واقعا هم خب هیچ اتفاقی نمیفتاد. تقریبا تا اواسط کتاب هیچ اتفاقی نمیفته. البته این یه جورایی یه روال معمول تو کتابهای کینگه که اولش کند باشه ولی خب موضوع این کتاب یه جوری بود که نمیتونستم حدس بزنم قراره به کجا بره اصلا! و یه فاز لاوکرفت طور داشت. همهش بهت میگفت یه چیز ترسناکی هست ولی خب نشونش نمیداد و من از "وحشت ناشناخته" زیاد خوشم نمیاد بین زیرشاخههای وحشت. کلافهم میکنه 😑 اما بعد یه کوچولو اوضاع بهتر شد (و من هم فقط شبا خوندم. تو تاریکی و سکوت. اینجوری خوندنش خیلی کیف میداد) و خب actually از نیمهی دومش لذت بردم.
کلا خیلی کتابِ طولانیای نیست. نمیدونم درست فکر میکنم یا نه ولی احساس میکنم بیشتر از این که یه رمان باشه، بخشی از تفکرات و باورها و عقاید خود کینگه که اون رو در قالب کلمات گنجونده. به خصوص در مورد کانسپت خدا. خود داستان وحشتِ مذهبی نیست البته. بیشتر تقابل انسان و طبیعته. ولی تفکرات تریش و جوری که داستان پیش میره، یه جوریه که انگار واقعا حیاط خلوت کینگ بوده برای ریختن افکارش در قالب کلمات و فرم دادن بهشون در قالب نهاییِ یه داستان!
و سوای اون. داستانِ این کتاب بیشتر تکیه به کاراکتر داره تا پلات! یعنی انگار کینگ فرمون رو داده دست تریش و گذاشته خودش ببینه به کجا میره :) یه دلیل دیگهای که شاید هر کسی لذت نبره. چون نباید انتظار مشخصی از داستان داشته باشی. باید از مسیر و همراهی با تریش لذت ببری :)))
و یک نکتهی دیگه. داستان به شدت با بیسبال گره خورده. عملا ریتم داستان رو بر اساس تایمینگ و ستینگ هر بازیِ بیسبال چیده 🥲 واسه ماهایی که کلا این ورزش رو نداریم یکم درکش سخته اصطلاحاتی که استفاده میشه. من یکی فقط هوم ران رو بلد بودم راستش 😂
و پایانش هم یه با یه جملهی بدی تموم میکنه که قشنگ مغزت رو هوا معلق بمونه و نفهمی دقیقا چی میشه تا قشنگ فشار بخوری 😭
راستش چیزی نیست که به همه پیشنهاد کنی، ولی اگه با کینگ و قلمش آشنایی دارید قطعا خوندنش خالی از لطف نیست. و شبها بخونید تو سکوت :) خیلی اونجوری کیف میده.
ترجمهش هم خبر ندارم چجوریه 👈🏻👉🏻 من انگلیسی خوندم.
#مرور #ریویو #مل
استیون کینگ
امتیاز من: 3.86/5 (😂)
نظرم در مورد کتاب:
داستان در مورد دختر ۹ سالهایه به اسم تریشا که توی جنگل گم میشه ولی طولی نمیکشه که میفهمه اونقدرا هم تنها نیست و موجودی هست که داره تعقیبش میکنه...
راستش نسبت به بقیه چیزهایی که از کینگ خوندم، این تا حدودی ضعیفتر بود امااا خب من همچنان دوستش داشتم یه جورایی. البته نه از همون اول 😂
این کتاب رو همخوانی میکردیم و از اول من داشتم غر میزدم که چرا هیچ اتفاقی نمیفته 😂🤦🏻♀ و واقعا هم خب هیچ اتفاقی نمیفتاد. تقریبا تا اواسط کتاب هیچ اتفاقی نمیفته. البته این یه جورایی یه روال معمول تو کتابهای کینگه که اولش کند باشه ولی خب موضوع این کتاب یه جوری بود که نمیتونستم حدس بزنم قراره به کجا بره اصلا! و یه فاز لاوکرفت طور داشت. همهش بهت میگفت یه چیز ترسناکی هست ولی خب نشونش نمیداد و من از "وحشت ناشناخته" زیاد خوشم نمیاد بین زیرشاخههای وحشت. کلافهم میکنه 😑 اما بعد یه کوچولو اوضاع بهتر شد (و من هم فقط شبا خوندم. تو تاریکی و سکوت. اینجوری خوندنش خیلی کیف میداد) و خب actually از نیمهی دومش لذت بردم.
کلا خیلی کتابِ طولانیای نیست. نمیدونم درست فکر میکنم یا نه ولی احساس میکنم بیشتر از این که یه رمان باشه، بخشی از تفکرات و باورها و عقاید خود کینگه که اون رو در قالب کلمات گنجونده. به خصوص در مورد کانسپت خدا. خود داستان وحشتِ مذهبی نیست البته. بیشتر تقابل انسان و طبیعته. ولی تفکرات تریش و جوری که داستان پیش میره، یه جوریه که انگار واقعا حیاط خلوت کینگ بوده برای ریختن افکارش در قالب کلمات و فرم دادن بهشون در قالب نهاییِ یه داستان!
و سوای اون. داستانِ این کتاب بیشتر تکیه به کاراکتر داره تا پلات! یعنی انگار کینگ فرمون رو داده دست تریش و گذاشته خودش ببینه به کجا میره :) یه دلیل دیگهای که شاید هر کسی لذت نبره. چون نباید انتظار مشخصی از داستان داشته باشی. باید از مسیر و همراهی با تریش لذت ببری :)))
و یک نکتهی دیگه. داستان به شدت با بیسبال گره خورده. عملا ریتم داستان رو بر اساس تایمینگ و ستینگ هر بازیِ بیسبال چیده 🥲 واسه ماهایی که کلا این ورزش رو نداریم یکم درکش سخته اصطلاحاتی که استفاده میشه. من یکی فقط هوم ران رو بلد بودم راستش 😂
و پایانش هم یه با یه جملهی بدی تموم میکنه که قشنگ مغزت رو هوا معلق بمونه و نفهمی دقیقا چی میشه تا قشنگ فشار بخوری 😭
راستش چیزی نیست که به همه پیشنهاد کنی، ولی اگه با کینگ و قلمش آشنایی دارید قطعا خوندنش خالی از لطف نیست. و شبها بخونید تو سکوت :) خیلی اونجوری کیف میده.
ترجمهش هم خبر ندارم چجوریه 👈🏻👉🏻 من انگلیسی خوندم.
#مرور #ریویو #مل
👌15❤🔥2