خودتون اگه منو بشناسید میدونید که ژانر مورد علاقهم وحشته اما همیشه این ژانر خیلی طفلکی مونده یه جورایی بین کتابخونهای ایرانی.
در نتیجه هدفم از زدن اون گروه این بود که جایی باشه برای طرفدارهای این ژانر تا دور هم جمع بشیم و از این ژانر بخونیم و صرفا تخصصی به آثار ژانر وحشت توجه بشه و همینطور به نویسنده هاش و خلاصه جوّ خیلی مفیدی به وجود بیاد اما خب موفقیت آمیز نبود.
اینجوری شد که تصمیم گرفتم گروه رو ببندیم 🙂 تجربه شد دیگه 🤷🏻♀
پ.ن: گروه نان فیکشن میمونه
در نتیجه هدفم از زدن اون گروه این بود که جایی باشه برای طرفدارهای این ژانر تا دور هم جمع بشیم و از این ژانر بخونیم و صرفا تخصصی به آثار ژانر وحشت توجه بشه و همینطور به نویسنده هاش و خلاصه جوّ خیلی مفیدی به وجود بیاد اما خب موفقیت آمیز نبود.
اینجوری شد که تصمیم گرفتم گروه رو ببندیم 🙂 تجربه شد دیگه 🤷🏻♀
پ.ن: گروه نان فیکشن میمونه
کدومو بخونم؟
Final Results
25%
پسر زرین (جلد ۲ قیام سرخ)
20%
کودک ۴۴
35%
مترو ۲۰۳۳
25%
گریشا
25%
جنگ تریاک
10%
عزازیل
Bookollo
کدومو بخونم؟
خب تصویب شد
مترو میخونم 🤝 مچکرم
ایشالا که یکی از مجموعههای نصفه نیمهمو تکمیل کنم 🙂
مترو میخونم 🤝 مچکرم
ایشالا که یکی از مجموعههای نصفه نیمهمو تکمیل کنم 🙂
ملکهی زیبایی لینین
مارتین مک دونا
حمید احیاء
انتشارات نیلا
نظر من:
این دومین اثری بود که از مک دونا خوندم. به نظرم یه جورایی دستم اومد سبک و سیاق نوشتنش رو و آقا خیلی دوستش دارمممم.
کلا خیلی تم دارکی داره داستانهاش 🌚 ولی این نسبت به "مرد بالشی" خیلی رقیقتر بود، هر چند که هستهی داستان همچنان تلخه.
داستان در مورد زن ۴۰ سالهایه که مجبوره با مادر پیرش تو یه روستای دور افتاده توی ایرلند زندگی کنه. بالاخره موقعیتی پیش میاد که زن بتونه از فلاکتِ زندگی کنار یه پیرزن بدعنق نجات پیدا کنه اما قضیه به همین سادگی پیش نمیره...
یه چیزی توی قلم مک دونا هست که آدم رو میخکوب میکنه. دقیقا نمیدونم چیه. مثلا شاید شخصیت پردازیهاش باشه. با این که هر دوتا اثری که ازش خوندم نمایشنامههای کوتاه بودن، اما تو همین چند صفحه، شخصیتهایی برات خلق میکنه که هرگز فراموششون نمیکنی. شخصیتهایی با ابعاد مختلف که ذهن تو رو تا ابد درگیر خودشون نگه میدارن :)
یه سری جزئیات اجتماعی سیاسی هم دارن. تو این مثلا خیلی صحبت از خیلی مسائل اجتماعی شد چون داستان حول محور ایرلندیهای مهاجر میگرده که چطور تنها راهشون برای امرار معاش، مهاجرت به انگلیس یا حتی آمریکا بوده و شاید براتون جالب باشه بدونید که حتی با اونا هم برخورد خوبی نمیشده!!! و یه سری مسائل اینطوریِ دیگه.
جالبه دیالوگها خیلی توی کاراش تکرار میشن. یعنی یه دیالوگ بین کاراکترها خیلی پاسکاری میشه. نمیدونم اینم به نوعی امضای خودشه یا نه ولی تو این هم دقیقا شبیه مرد بالشی بود این قضیه. شاید این برای بعضیا اذیت کننده باشه ولی خب برای من مهم نبود.
ترجمه رو مقایسه نکردم راستش ولی خب روون بود. از لحاظ سانسور هم بعید میدونم سانسور داشته باشه. از متن که اینطور بر میومد :) موخرهی کتاب هم نقد جالبی داشت در مورد این اثر و مک دونا و آثارش و نویسندههای مشابهش و غیره.
مک دونا بخونید :) حتی اگه نمایشنامه نمیخونید، مک دونا بخونید.
#مرور #بوکولو
مارتین مک دونا
حمید احیاء
انتشارات نیلا
نظر من:
این دومین اثری بود که از مک دونا خوندم. به نظرم یه جورایی دستم اومد سبک و سیاق نوشتنش رو و آقا خیلی دوستش دارمممم.
کلا خیلی تم دارکی داره داستانهاش 🌚 ولی این نسبت به "مرد بالشی" خیلی رقیقتر بود، هر چند که هستهی داستان همچنان تلخه.
داستان در مورد زن ۴۰ سالهایه که مجبوره با مادر پیرش تو یه روستای دور افتاده توی ایرلند زندگی کنه. بالاخره موقعیتی پیش میاد که زن بتونه از فلاکتِ زندگی کنار یه پیرزن بدعنق نجات پیدا کنه اما قضیه به همین سادگی پیش نمیره...
یه چیزی توی قلم مک دونا هست که آدم رو میخکوب میکنه. دقیقا نمیدونم چیه. مثلا شاید شخصیت پردازیهاش باشه. با این که هر دوتا اثری که ازش خوندم نمایشنامههای کوتاه بودن، اما تو همین چند صفحه، شخصیتهایی برات خلق میکنه که هرگز فراموششون نمیکنی. شخصیتهایی با ابعاد مختلف که ذهن تو رو تا ابد درگیر خودشون نگه میدارن :)
یه سری جزئیات اجتماعی سیاسی هم دارن. تو این مثلا خیلی صحبت از خیلی مسائل اجتماعی شد چون داستان حول محور ایرلندیهای مهاجر میگرده که چطور تنها راهشون برای امرار معاش، مهاجرت به انگلیس یا حتی آمریکا بوده و شاید براتون جالب باشه بدونید که حتی با اونا هم برخورد خوبی نمیشده!!! و یه سری مسائل اینطوریِ دیگه.
جالبه دیالوگها خیلی توی کاراش تکرار میشن. یعنی یه دیالوگ بین کاراکترها خیلی پاسکاری میشه. نمیدونم اینم به نوعی امضای خودشه یا نه ولی تو این هم دقیقا شبیه مرد بالشی بود این قضیه. شاید این برای بعضیا اذیت کننده باشه ولی خب برای من مهم نبود.
ترجمه رو مقایسه نکردم راستش ولی خب روون بود. از لحاظ سانسور هم بعید میدونم سانسور داشته باشه. از متن که اینطور بر میومد :) موخرهی کتاب هم نقد جالبی داشت در مورد این اثر و مک دونا و آثارش و نویسندههای مشابهش و غیره.
مک دونا بخونید :) حتی اگه نمایشنامه نمیخونید، مک دونا بخونید.
#مرور #بوکولو
👍3❤1
نمیدونم الی وانگ رو میشناسید یا نه ولی یه کمدین خیلی معروفه.
نمیخوام ازش ریویو بنویسم 😂 صرفا بگم که اگه دنبالِ یه چیزِ کوتاه و فان میگردین که زود هم تموم شه و موتور کتاب خوندنتون رو روشن نگه داره، پیشنهاد بدی نیست.
البته مناسب بالای ۱۸ ساله🗿😂👌 و چیز خاصی هم نداره. فانه در کل.
نامههای الی به دخترهاشه که وقتی بزرگ شدن بخونن. در مورد تجربهی مادر شدن، کارش، بچگیش، دوران دانشگاهش، شوهرش و خلاصه اینجور چیزاست. یه فاز memoir طور داره در کل ولی در قالب نامه مانند.
#مرور #دیدگاه #بوکولو
نمیخوام ازش ریویو بنویسم 😂 صرفا بگم که اگه دنبالِ یه چیزِ کوتاه و فان میگردین که زود هم تموم شه و موتور کتاب خوندنتون رو روشن نگه داره، پیشنهاد بدی نیست.
البته مناسب بالای ۱۸ ساله🗿😂👌 و چیز خاصی هم نداره. فانه در کل.
نامههای الی به دخترهاشه که وقتی بزرگ شدن بخونن. در مورد تجربهی مادر شدن، کارش، بچگیش، دوران دانشگاهش، شوهرش و خلاصه اینجور چیزاست. یه فاز memoir طور داره در کل ولی در قالب نامه مانند.
#مرور #دیدگاه #بوکولو
❤2
شهربازی
استیون کینگ
زهرا چفلکی
نشر روزگار
نظر من:
داستان کتاب در مورد پسر جوونیه به اسم دوین جونز که تصمیم میگیره تعطیلات تابستونی دانشگاه رو با کار کردن توی یه شهربازی بگذرونه. اما دوین متوجه میشه که شهربازی یه معمای حل نشده داره. یه پروندهی قتل. سالها پیش یه نفر یه دختر جوون رو توی تونل وحشت کشت و هرگز مشخص نشد قاتل کیه. حالا بعد این همه سال، پای دوین به این ماجرا باز میشه.
شهربازی از اون کارهای کینگه که خیلی حس خودمونیِ خوبی داره. خوندنش این حس رو داشت که انگار منم همراه دوین داشتم تو سواحل کارولینای شمالی وقت میگذروندم :) از بس که فضاسازی داستان جذابه.
همچنین، علاوه بر فضاسازیِ بینظیر، کاراکترهای خیلی دوست داشتنیای هم داره. خودِ دوین باعث شد به گودریدزم یه تگ مخصوص کتابهایی اضافه کنم که عاشق کاراکتر اصلیشون شدم 😭
به نظرم بین کتابهای کینگ، شهربازی برای شروع خوندن آثارش خیلی گزینهی مناسبی باشه. خیلی طولانی نیست، ریتمش مثل بعضی دیگه از کتابهاش کند نیست و توصیفات طولانی نداره، کاراکترهاش خیلی خوبن، داستان یه شیرینیِ خوبی داره ضمن داشتن یه پلات سرگرم کننده، و ترسناک هم نیست (حتی اونقدرا هم جنایی نیست. بیشتر معماییه). به همهی اینا ترجمهی عالی خانم چفلکی هم اضافه کنید و دیگه چی میخواید واقعا؟؟؟
منم تو طاقچه خوندمش راستی 🤝
#مرور #بوکولو #مل #دیدگاه
استیون کینگ
زهرا چفلکی
نشر روزگار
نظر من:
داستان کتاب در مورد پسر جوونیه به اسم دوین جونز که تصمیم میگیره تعطیلات تابستونی دانشگاه رو با کار کردن توی یه شهربازی بگذرونه. اما دوین متوجه میشه که شهربازی یه معمای حل نشده داره. یه پروندهی قتل. سالها پیش یه نفر یه دختر جوون رو توی تونل وحشت کشت و هرگز مشخص نشد قاتل کیه. حالا بعد این همه سال، پای دوین به این ماجرا باز میشه.
شهربازی از اون کارهای کینگه که خیلی حس خودمونیِ خوبی داره. خوندنش این حس رو داشت که انگار منم همراه دوین داشتم تو سواحل کارولینای شمالی وقت میگذروندم :) از بس که فضاسازی داستان جذابه.
همچنین، علاوه بر فضاسازیِ بینظیر، کاراکترهای خیلی دوست داشتنیای هم داره. خودِ دوین باعث شد به گودریدزم یه تگ مخصوص کتابهایی اضافه کنم که عاشق کاراکتر اصلیشون شدم 😭
به نظرم بین کتابهای کینگ، شهربازی برای شروع خوندن آثارش خیلی گزینهی مناسبی باشه. خیلی طولانی نیست، ریتمش مثل بعضی دیگه از کتابهاش کند نیست و توصیفات طولانی نداره، کاراکترهاش خیلی خوبن، داستان یه شیرینیِ خوبی داره ضمن داشتن یه پلات سرگرم کننده، و ترسناک هم نیست (حتی اونقدرا هم جنایی نیست. بیشتر معماییه). به همهی اینا ترجمهی عالی خانم چفلکی هم اضافه کنید و دیگه چی میخواید واقعا؟؟؟
منم تو طاقچه خوندمش راستی 🤝
#مرور #بوکولو #مل #دیدگاه
👍8❤4