#قطعه_ای_کتاب ☕️📚
گفت: خیلی میترسم
گفتم: چرا؟
گفت: چون از ته دل خوشحالم، این جور خوشحالی ترسناک است
پرسیدم: آخه چرا؟
جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد
سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!
بادبادک_باز
#خالد_حسینی
گفت: خیلی میترسم
گفتم: چرا؟
گفت: چون از ته دل خوشحالم، این جور خوشحالی ترسناک است
پرسیدم: آخه چرا؟
جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد
سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!
بادبادک_باز
#خالد_حسینی
#قطعه_ای_کتاب ☕️📚
افتخار به عظمت باستانی تا آن حد مفید است که موجب تشویق و پیشرفت مادی و معنوی یک ملت در نبرد آینده او بشود، نه اینکه او را خودپسند و متعصب بار بیاورد و نه بخواهند با این نوحه سرایی ها او را به خواب غفلت ببرند و در فلاکت خود محکوم بکنند
کسی منکر ملیت، زبان و افتخارات گذشته ی ایران نمی باشد. تا همان اندازه که نسبت به زمان و مکان در مسیر تاریخی مقامی برای خود احراز کرده ایم اما تکرار ملت شش هزار ساله و ذکر نام سیروس و داریوش و انوشیروان و سلطان محمود و شاه عباس برای مردم نان و آب نمی شود و عرق وطن پرستی کسی را نمی جنباند و یک قدم هم ما را جلو نمی برد.
#صادق_هدایت
اشک تمساح
افتخار به عظمت باستانی تا آن حد مفید است که موجب تشویق و پیشرفت مادی و معنوی یک ملت در نبرد آینده او بشود، نه اینکه او را خودپسند و متعصب بار بیاورد و نه بخواهند با این نوحه سرایی ها او را به خواب غفلت ببرند و در فلاکت خود محکوم بکنند
کسی منکر ملیت، زبان و افتخارات گذشته ی ایران نمی باشد. تا همان اندازه که نسبت به زمان و مکان در مسیر تاریخی مقامی برای خود احراز کرده ایم اما تکرار ملت شش هزار ساله و ذکر نام سیروس و داریوش و انوشیروان و سلطان محمود و شاه عباس برای مردم نان و آب نمی شود و عرق وطن پرستی کسی را نمی جنباند و یک قدم هم ما را جلو نمی برد.
#صادق_هدایت
اشک تمساح
#قطعه_ای_کتاب ☕️📚
هیچ جای دنیا مثل اینجا شتر گاو پلنگ نیست .از یک طرف دسته انگشت شماری قصر های آسمان خراش و با اخرین وسایل آسایش دارند و حتی کاغذ استنجای خودشان را از نیویورک وارد می کنند ، از طرف دیگر اکثریت مردم بی چیز و ناخوش و گرسنه اند و با شرایط ما قبل تاریخی کار می کنند و می خزند .
#صادق_هدایت
حاجی آقا
هیچ جای دنیا مثل اینجا شتر گاو پلنگ نیست .از یک طرف دسته انگشت شماری قصر های آسمان خراش و با اخرین وسایل آسایش دارند و حتی کاغذ استنجای خودشان را از نیویورک وارد می کنند ، از طرف دیگر اکثریت مردم بی چیز و ناخوش و گرسنه اند و با شرایط ما قبل تاریخی کار می کنند و می خزند .
#صادق_هدایت
حاجی آقا
#قطعه_ای_کتاب ☕️📚
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی ،
حتی وقتی نادیده اش می گیری ،
حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است .
از هر چیز دیگری قوی تر است .
آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است.
من او را دوست داشتم
#گاوالد
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی ،
حتی وقتی نادیده اش می گیری ،
حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است .
از هر چیز دیگری قوی تر است .
آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است.
من او را دوست داشتم
#گاوالد
اوقات فراغت زندگی ، فرصتی شد تا با انگشتانم کلمه ای را بر صفحه سنگ زندگی حک کنم که تنها چاره زندگیم شد،
کلمه صبر
#ع.دباغ
کلمه صبر
#ع.دباغ
هنگامی که برای انسان ها آرزوی سعادت می کنی، نیروی درونت به تمامی انسان های پاک طینت متصل می شود و راهی می شوی برای عبور تمامی دعاهای خیری که از تمامی مردم فرستاده شده و آن گاه انرژی دعاها و برکت انسان های روی زمین ، وارد زندگیت می شود!
برای هم دعای خیر کنیم،
آرزو می کنم كه :
مــهر
بركت
عشق
محبت
وسلامتى هميشه همنشین شما باشند
#دکتر_الهی_قمشهای
برای هم دعای خیر کنیم،
آرزو می کنم كه :
مــهر
بركت
عشق
محبت
وسلامتى هميشه همنشین شما باشند
#دکتر_الهی_قمشهای
#پریچهر
#م_مودب_پور
#رمان_ایرانی
در زندگی انسان گاهی دیگران سرنوشت را تعیین میکنند. زمانی که به گذشته باز میگردیم به لحظاتی برخورد می کنیم که با یک اتفاق ساده،دیگران توانسته اند زندگیمان را دگرگون کنند.
این داستانی است از یک زندگی.
مسافرین محترم ورود شما را به خاک ایران خوش امد میگویم.ساعت 20.30 دقیقه به وقت تهران است . هوا ، هفده درجه بالای صفر و بارانیست.امیدوارم از پرواز لذت برده باشید لطفا در جای خود نشسته و کمربند را ببندید.آرزوی دیدار مجدد شما را داریم.
هومن – دیگه پامو تو این بشقاب پرنده نمیزارم .اسمش رو باید می ذاشتند شرکت هواپیمایی اتو معلق! خیلی خوب ازمون پذیرایی کردند که آرزوی دیدار مجددمون رو هم دارند؟!
#م_مودب_پور
#رمان_ایرانی
در زندگی انسان گاهی دیگران سرنوشت را تعیین میکنند. زمانی که به گذشته باز میگردیم به لحظاتی برخورد می کنیم که با یک اتفاق ساده،دیگران توانسته اند زندگیمان را دگرگون کنند.
این داستانی است از یک زندگی.
مسافرین محترم ورود شما را به خاک ایران خوش امد میگویم.ساعت 20.30 دقیقه به وقت تهران است . هوا ، هفده درجه بالای صفر و بارانیست.امیدوارم از پرواز لذت برده باشید لطفا در جای خود نشسته و کمربند را ببندید.آرزوی دیدار مجدد شما را داریم.
هومن – دیگه پامو تو این بشقاب پرنده نمیزارم .اسمش رو باید می ذاشتند شرکت هواپیمایی اتو معلق! خیلی خوب ازمون پذیرایی کردند که آرزوی دیدار مجددمون رو هم دارند؟!
بهترین آدمهای زندگی،
همان هایی هستند که وقتی کنارشان می نشینی چایی ات سرد می شود و دلت گرم!
همان هایی هستند که وقتی کنارشان می نشینی چایی ات سرد می شود و دلت گرم!
#مکتوب
#پائولو_کوئلیو
#داستان_کوتاه
پائولو کوئلیو می گوید: “مکتوب، کتابی از نصایح و پند نبوده، بلکه مجموعه ای از تجربیات حاصله می باشد. قسمت اعظم آن تشکیل شده ازآموزش های استادم به من در طی ۱۱ سال طولانی از همزیستی در کنار یکدیگر. بخش های دیگر، قطعه داستانهایی از دوستان و یا اشخاصی می باشد که با آنها حداقل یکبار تماس و برخورد داشته ام، اما برای من پیام هایی فراموش نشدنی به همراه داشته اند.”
بخشی از کتاب مکتوب:
“یک مربی سیرک با استفاده از حیله ی بسیار ساده ای موفق به کنترل و نگاه داری از یک فیل در بند کشیده می شود. وقتی حیوان هنوز کوچک می باشد، یکی از پاهایش را به تنه ی درخت بسیار محکمی می بندد. هرچه که حیوان مزبور برای آزادی خود تلاش کند، موفق نخواهد شد. پس از مدت زمان کوتاهی، او کم کم با این ایده خو می گیرد که آن تنه ی درخت از او قویتر است. هنگامی که فیل دیگر بالغ شده و دارای نیرویی غیر قابل تصور و فوق العاده می باشد، فقط کافی است طنابی را به یکی از پاهای فیل بسته و او را در یک بیشه زار رها کنند. چرا که او حتی سعی در آزاد کردن خودش هم نخواهد کرد. برای آنکه دفعات بسیاری را به خاطر می آورد که سعی و تلاش خود را کرده اما موفق نشده است. همانند فیلها، پاهای ما انسانها نیز به چیز بسیار شکننده و ظریفی بسته شده است. اما چون از زمان کودکی، با زور و قدرت آن تنه ی درخت خو گرفته ایم، جرأت انجام کاری را به خودمان نمی دهیم. بدون آن که بدانیم که فقط انجام یک حرکت ساده ی شجاعانه کافی است تا تمامی آزادیمان را کشف کنیم.”
#پائولو_کوئلیو
#داستان_کوتاه
پائولو کوئلیو می گوید: “مکتوب، کتابی از نصایح و پند نبوده، بلکه مجموعه ای از تجربیات حاصله می باشد. قسمت اعظم آن تشکیل شده ازآموزش های استادم به من در طی ۱۱ سال طولانی از همزیستی در کنار یکدیگر. بخش های دیگر، قطعه داستانهایی از دوستان و یا اشخاصی می باشد که با آنها حداقل یکبار تماس و برخورد داشته ام، اما برای من پیام هایی فراموش نشدنی به همراه داشته اند.”
بخشی از کتاب مکتوب:
“یک مربی سیرک با استفاده از حیله ی بسیار ساده ای موفق به کنترل و نگاه داری از یک فیل در بند کشیده می شود. وقتی حیوان هنوز کوچک می باشد، یکی از پاهایش را به تنه ی درخت بسیار محکمی می بندد. هرچه که حیوان مزبور برای آزادی خود تلاش کند، موفق نخواهد شد. پس از مدت زمان کوتاهی، او کم کم با این ایده خو می گیرد که آن تنه ی درخت از او قویتر است. هنگامی که فیل دیگر بالغ شده و دارای نیرویی غیر قابل تصور و فوق العاده می باشد، فقط کافی است طنابی را به یکی از پاهای فیل بسته و او را در یک بیشه زار رها کنند. چرا که او حتی سعی در آزاد کردن خودش هم نخواهد کرد. برای آنکه دفعات بسیاری را به خاطر می آورد که سعی و تلاش خود را کرده اما موفق نشده است. همانند فیلها، پاهای ما انسانها نیز به چیز بسیار شکننده و ظریفی بسته شده است. اما چون از زمان کودکی، با زور و قدرت آن تنه ی درخت خو گرفته ایم، جرأت انجام کاری را به خودمان نمی دهیم. بدون آن که بدانیم که فقط انجام یک حرکت ساده ی شجاعانه کافی است تا تمامی آزادیمان را کشف کنیم.”
ﭘﺴﺮ "ﮔﺎﻧﺪﯼ" ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺷﺖ،
ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ،
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ ﮔﻔﺖ:
ﺳﺎﻋﺖ 5 ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ.
ﻣﻦ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ و ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﮐﺮﺩﻡ.
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺑﺮﺩﻡ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺭﻓﺘﻢ، ﺳﺎﻋﺖ 5:30 ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﺪﺭ ﺑﺮﻭﻡ!!
ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺳﺎﻋﺖ 6:00 ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ!!
ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﺮﺍ ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﯼ؟!
ﺑﺎ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻤﺎﻧﻢ!
ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ:
"ﺩﺭ ﺭﻭﺵ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻣﻦ ﺣﺘﻤﺎ ﻧﻘﺼﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ "ﺭﺍﺳﺖ" ﺑﮕﻮﯾﯽ!!"
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﻧﻘﺺ ﮐﺎﺭ ﻣﻦ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﺍﯾﻦ ﻫﺠﺪﻩ ﻣﺎﯾﻞ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ باره ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ!!
ﻣﺪﺕ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﻧﯿﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﺍﺗﻮمبیل ﻣﯽ ﺭﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺑﻮﺩ، ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ!!
ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮﯾﻢ...
ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﻋﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ 80 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﯾﺸﻢ!!
ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ تنها ﯾﮏ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ آﻥ "ﺭﺍﻩ ﺭﺍستی" است....
ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺷﺖ،
ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ،
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ ﮔﻔﺖ:
ﺳﺎﻋﺖ 5 ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ.
ﻣﻦ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ و ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﮐﺮﺩﻡ.
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺑﺮﺩﻡ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺭﻓﺘﻢ، ﺳﺎﻋﺖ 5:30 ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﺪﺭ ﺑﺮﻭﻡ!!
ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺳﺎﻋﺖ 6:00 ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ!!
ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﺮﺍ ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﯼ؟!
ﺑﺎ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻤﺎﻧﻢ!
ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ:
"ﺩﺭ ﺭﻭﺵ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻣﻦ ﺣﺘﻤﺎ ﻧﻘﺼﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ "ﺭﺍﺳﺖ" ﺑﮕﻮﯾﯽ!!"
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﻧﻘﺺ ﮐﺎﺭ ﻣﻦ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﺍﯾﻦ ﻫﺠﺪﻩ ﻣﺎﯾﻞ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ باره ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ!!
ﻣﺪﺕ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﻧﯿﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﺍﺗﻮمبیل ﻣﯽ ﺭﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺑﻮﺩ، ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ!!
ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮﯾﻢ...
ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﻋﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ 80 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﯾﺸﻢ!!
ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ تنها ﯾﮏ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ آﻥ "ﺭﺍﻩ ﺭﺍستی" است....