Forwarded from کتابفروشی موزه آذربایجان
رمان «خانه کاغذی» در نگاه اول با داستان زندگی زنی به نام بلوما لنون آغاز میشود که استاد رشته ادبیات انگلیسی است و روزی هنگام عبور از عرض خیابان، در حالی که مشغول خواندن شعری از امیلی دیکنسون است با ماشینی تصادف میکند، اما در واقع داستان از اینجا به تدریج وارد زندگی افراد دیگری میشود. در ادامه این رمان با داستان زندگی مردی به اسم کارلوس بروئر آشنا میشویم که به طور جنون آمیزی عاشق کتاب است و با ولع بیپایان کتاب میخواند اما همین عشق بیحد و حصر به مطالعه، زندگی او را دگرگون می کند...
Forwarded from کتابفروشی موزه آذربایجان
... وقتي جني براي خريد يك هديهي تولد وارد مغازهاي اسرارآميز ميشود، لبخند مرموز فروشنده هنگام تحويل يك جعبهي سفيد بازي مفهوم خاصي برايش ندارد؛ ولي وقتي جني و دوستانش بازي را شروع ميكنند، شبي كه قرار بود با خنده و شوخي همراه باشد، آميخته به ترس و وحشت ميشود. اين بازي يك بازي معمولي نيست... جني و دوستانش از داخل يك خانهي كاغذي سر در ميآورند كه قلمرو وهمانگيز جولين، مرد سايه است و براي اينكه بتوانند تا طلوع خورشيد به دنياي خودشان برگردند، بايد جسارت به خرج دهند و با بدترين كابوس زندگيشان روبهرو شوند. اگر بازي را ببازند ميميرند. و اين تازه اول ماجراست...
Forwarded from Mohammad Behgam
#تكه_كتاب
می خواستم همه کارهایم را بکنم
و سر فرصت به دنبال او بروم
می خواستم اول
دنیا را عوض کنم
کتاب هایم را بنویسم
اسم و رسم به هم بزنم
برنده شوم
و بعد با دست های پر به دنبالش بروم
خبر نداشتم که
عشق منتظر آدم ها نمی ماند ...
درخت گلابی
گلى ترقى
می خواستم همه کارهایم را بکنم
و سر فرصت به دنبال او بروم
می خواستم اول
دنیا را عوض کنم
کتاب هایم را بنویسم
اسم و رسم به هم بزنم
برنده شوم
و بعد با دست های پر به دنبالش بروم
خبر نداشتم که
عشق منتظر آدم ها نمی ماند ...
درخت گلابی
گلى ترقى
گاهی زبانم با دلم سخنی میگوید ، از ناگفته ها ، چقدر نزدیک ولی بیگانه از هم عمری زیستند
دردستان ها بود که انسانهایی درد آشنا ساخت
رنج لبهای تشنه بود که لذت ساغری لب تشنگان را بر دل نشاند
رنج لبهای تشنه بود که لذت ساغری لب تشنگان را بر دل نشاند
زندگی کدوم قسمت زندگیه?
وجبهای عمرم را به امید وجب دیگر بدون لذت زندگی در آن گذزاندم ، روزگاری دیدم همه قسمتهای زندگی پشت سرم خاطره ای شدند، ایکاش کسی میگفت زندگی یعنی لذت زندگی کردن هر قسمتی از زندگی
وجبهای عمرم را به امید وجب دیگر بدون لذت زندگی در آن گذزاندم ، روزگاری دیدم همه قسمتهای زندگی پشت سرم خاطره ای شدند، ایکاش کسی میگفت زندگی یعنی لذت زندگی کردن هر قسمتی از زندگی
شاید صبحی باشد ، تا چشم باز کنم، ببینم باد سحری از پنجره کلبه زندگی به لنگه ها یش تلنگر ی میزند تا شاید باز کند آن چفت را، تا بوی مهربانیها و مژده آمدن بهاری ناتمام به درون خانه دل راه یابد
Forwarded from 🔋انرژی مثبت راز موفقیت🔋
قانون کارما میگه:
افکار خوب ، گفتار خوب و انجام کارهای خیر برای دیگران تماما به خودت برمیگرده.
🆔 @energymoosbat
افکار خوب ، گفتار خوب و انجام کارهای خیر برای دیگران تماما به خودت برمیگرده.
🆔 @energymoosbat