کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
Bekhab Aroom ~ Music-Fa.Com
Ali Abbasi ~ Music-Fa.Com
گاهی آرام می‌گیرم !

با خودم میگم
زندگی پر از فراز و نشیب، قصه ها و غصه ها ،

خوبی اش به اینه که ارزش تبدیل شدن به

رمانی خواندنی و یا سریالی دیدنی رو داره ...

#ع_دباغ
1💯1
دعا می‌کنم
برای تو
برای خودم
برای همه‌ی ما

کسی چه می‌داند

شاید خدا دسته جمعی نگاهمان کند
👏2🙏1
خوب بودن
زیاد سخت نیست !
کافی است مهربانی کنی ...
زبانت که نیش نداشته باشد
کسی را نرنجاند
همین خوبی است ...
وقتی برای همه خیر بخواهی
همین خوبی است...
وقتی محبتت بی منت باشد؛
وقتی عشق بورزی؛
وقتی زیبایی اشخاص را ببینی؛
وقتی خوبی هایشان را ببینی؛
همین خوبی است ...
مهم نیست که آدم ها چگونه اند،
مهم نیست جواب سلامت را می دهند یا نه ...!
تو سلام کن
همین خوبی است ...
مهم این است که تو خوب باشی...!
آن ها روزی دلشان برای
خوبی هایت تنگ مي شود ...!
👌3
شعری زیبا در خداحافظی با پاییز
از بس که خدا عاشق نقاشی بود

هر فصل به روی بوم، یک چیز کشید

یک بار ولی گمان کنم شاعر شد

یک گوشه ی دنج رفت و پاییز کشید
👌2
اما امروز
در محاصره پنجره های  پاییز
می خواهم تو را به نام بخوانم
آتش کوچکی روشن کنم ،
چیزی بپوشم و تو را
ای پیراهن بافته از گل پرتقال
و شکوفه های شب بو ،
صدا کنم ...

#نزار_قبانی
1
وقتی چیزی در حال
تمام شدن باشد عزیز می‌شود ...!

یک لحظه آفتاب در هوای سرد،
غنیمت می‌شود ...
خدا در مواقع سختی ها،
تنها پناه می‌شود ...!
یک قطره نور در دریای تاریکی،
همۀ دنیا می‌شود …
یک عزیز وقتی که از دست رفت،
همه کس می‌شود …
پاییز وقتی که تمام شد،
به نظر قشنگ و قشنگتر می‌شود ...!

و ما همیشه دیر متوجه می‌شویم !
قدر داشته‌هایمان را بدانیم …
چرا که خیلی زود، دیر می‌شود ...
👍3🙏1
#یلدا

طولانی شبی ست یلدا !

آری یادگاری ست یلدا !

طولانی شبی ست خستگی ها
طولانی مدتی ست دلتنگی ها
طولانی شبی ست انتظار ها
طولانی مدتی ست تنهایی ها
طولانی زمانی ست بغض ها

یلدا
به بلندی شب های ش نه
به بلندی

رؤیاهای ش
امید های ش
شور های ش
برق چشم ها در تاریکی ش
دست ٍ یار بر سینه ا ش
دلٍ بی تاب بر دیدار ش
شوق اشک ها بر دامان ش
آغوش گرم بر بالین ش
یلدا ست

یلدا
به سرخی عشق ش در دل ها
خداحافظی پاییزش از رنگ ها

یلدا ست !!

بسان یلدا بمان ...

#ع_دباغ
3🙏2
فال لسان الغیب
اگر قرار است
برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ،
بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند
و یا نوازشی عاشقانه کنیم .

#شكسپير
👍21👌1
‏نمی‌دانی چقدر آرزو دارم که یکبار با آن چشم‌هایت، به خاطر من به من نگاه کنی. یک گلدان گِلی می‌شوم که نقش چشم‌هایت روی آن کشیده شده. می‌روم زیر خاک که هزار سالِ دیگر برسم دست آدمی که بدون ترس بتواند بگوید: دوستت دارم.

#شرق_بنفشه
#شهریار_مندنی‌پور
👏1😢1
پاراگراف پایانی کتاب
#چشمهایش
#بزرگ علوی


آقای ناظم خواهشمندم کوتاهی نکنید. دیگر سوالی نکنید. من دیگر چیزی ندارم به شما بگویم. تازه هم هیچ چیز به شما نگفته ام. آنچه درون مرا می کاود و می خورد هنوز هم گفته نشده. اگر من می توانستم آنچه را که درون مرا می سوزاند بیان کنم ، آنوقت شاعر می شدم ، نویسنده، نقاش و هنرمند بودم و حال نیستم.
شما زندگی استاد را از من خواستید، برایتان حکایت کردم. از زنهای مانند من که زندگی شان فدای هوی و هوس مردان این لجنزار شده ، فراوان هستند.
از شما ممنونم که آنقدر حوصله به خرج دادید و داستان شومی را که مربوط به کار شما و علاقه ی شما به زندگی استاد نبود ، شنیدید. تابلوتان را ببرید دیگر من به این تابلو هیچ علاقه ای ندارم. استاد شما اشتباه کرده است...
این چشم ها مال من نیست...
2👍1
Gel Be Gok Yuzum[@TRmp3]
Ilyas Yalcintas[TurkMp3Bot]
باورت بشود یا نه، روزی می‌رسد که دلت برای هیچ‌کس به اندازه‌ی من تنگ نخواهد شد.
برای نگاه کردنم، خندیدنم و حتی اذیت کردنم، برای تمام لحظاتی که در کنارم داشتی.
روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود.
می‌دانم روزی که نباشم هیچ‌کس تکرار من نخواهد شد.

#تنهایی_پر_هیاهو
#بهومیل_هرابال
😍1
کاش می‌شد تمامِ آدم‌های غمگین و
تنهایِ جهان را در آغوش کشید 

برایشان چای ریخت ، کنارشان نشست و
با چند کلامِ ساده ، به لحظاتشان
رنگِ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد

کاش می‌شد این را قاطعانه و آرام در
گوشِ تمامِ آدم‌ها گفت ؛
که غم و اندوه ، رفتنی است و روزهایِ خوب در راهند
که حالِ همه‌مان خوب خواهد شد 
2💯1
روی کره زمین چه چیز میتواند، مجلل تر از
یک صندلی راحتی، یک کتاب و یک فنجان چای باشد.

#انتونی_ترولوپ
👌4
‍ دی‌ ماه ۱۳۵۳ استاندار وقت کرمان در دفترش پذیرای زوجی بود، زوج میانسال پولداری، ساکن تهران که به تازگی از مسافرت طولانی‌ به دور دنیا و شهرهایِ ایران برگشته بودند.  هیچوقت کسی‌ ندونست چرا از بینِ این همه شهر کرمان رو انتخاب کردند. مرد مهندس کشاورزی و تحصیل‌کرده‌ ی دانشگاه تهران و بعدا پاریس بود. خیلی‌ پولدار بودند، پولی‌ که حاصل کارِ مرد از تجارت و تخصصش بود نه ارثیه ی فامیلی.
مرد به استاندار وقت گفت: "سالهاست زندگی‌ می‌کنیم و متاسفانه فرزندی نداریم و وارثی. تصمیم گرفتیم با پولی‌ که داریم در کرمان چیزی بسازیم. "استاندار خیلی‌ خوشحال شد. فوری پیشنهاد داد: "بیمارستان بسازین. کرمان بیمارستان کافی‌ نداره."
مرد گفت: "نه!"
استاندار پیشنهاد داد: "هتل! کرمان فقط یک هتل داره."
—نه!
—مدرسه؟ مسجد؟ مرکزِ خرید؟
و جوابِ همه نه بود. همسرِ مرد توضیح داد: ما تصمیم گرفته ایم در کرمان دانشگاهی بسازیم. با همه ی امکانات!
و مرد کلامِ همسرش رو کامل کرد: ما یه دانشگاه اینجا میسازیم اونوقت هتل و مسجد و بیمارستان و مرکزِ خرید و مرکزِ جذبِ توریست هم در کنارِ اون دانشگاه ساخته میشه. ما دانشگاهی در کرمان میسازیم برایِ بچه‌هایی‌ که نداریم و می‌تونستیم داشته باشیم.
اون روز و تمامِ هفته ی بعد اون زوجِ میانسال در ماشین استانداری تمامِ کرمان رو برایِ پیدا کردنِ زمین مناسب برایِ ساختن اون دانشگاه زیر و رو کردند. هر جا بردنشون، چیزی پسند نکردند.
روزِ آخر در حومه ی کرمان در بیابونِ برهوتِ کویری کرمان، راننده کلافه دمی ایستاد تا خستگی‌ در کنند و آبی بنوشند.
راننده بعدها تعریف کرد که: " تا مرد پیاده شد که قدمی‌ بزند، زیر پاش یک سکه ی یک ریالی پیدا کرد. برش داشت و به من گفت همین زمین رو می‌خوام. برکت داره. پیدا کردنِ این سکه نشونه ی خوبیست. اینجا دانشگاه رو میسازم. " راننده می گفت بهشون گفتم: "اینجا؟؟ اینجا بیابونه. بیرونِ کرمانه، نه آب داره و نه برق. خیلی‌ فاصله داره تا شهر." ولی‌ مرد سکه ی یک ریالی رو گذاشته بود جیبش و اصرار کرده بود که نه فقط همین زمین رو می‌خوام. همه ی زمینِ این منطقه رو برام بخرین. دانشگاه رو اینجا میسازم."اون زمین خریده شد، و احداثِ دانشگاهِ کرمان از همون ماه با هزینه و نظارتِ مستقیم اون مرد شروع شد. اتاق کوچکی در اون زمین ساخته شد و تصویرِ کوچکی از اون مرد رویِ یکی‌ از دیوار‌ها بود. کسی‌ تو کرمان اصلا اونو نمیشناختش. سالها گذشت، خیلی‌ اتفاق‌ها افتاد. انقلاب شد، جنگ شد. ولی‌ هیچ چیز و هیچ کس نتونست، مشکلات شخصی‌، بیماری، و حتی در اوج جنگ هرگز اجازه نداد ساختنِ اون دانشگاه متوقف شه. و در تمام این مراحل همسرش در کنارش بود و لحظه‌ای ترکش نکرد. اون دانشگاه ساخته شد. یکی‌ از زیباترین، مجهزترین دانشگاه‌های ایران. شامل دانشکده‌های مختلف تقریبا در تمامی‌ رشته ها. سرانجام در ۲۴ شهریور ۱۳۶۴ در حضور خودش و همسرش ، اون دانشگاه افتتاح شد. دانشگاهِ شهید باهنرِ کرمان! نامی‌ از او بر هیچ جا نبود غیرِ از همون عکسِ کوچیکِ قدیمی‌ تو اون اتاق کوچیک. وقتِ سخنرانی‌ افتتاحیه گفته بود که چقدر خوشحاله که اون دانشگاه رو ساخته و حس میکنه که این فرزندانِ خودش هستند که به اون دانشگاه میان. و آرزو کرده بود که اتاقِ کوچکی در ورودی اون دانشگاه داشت که با همسرش اونجا زندگی‌ میکرد و میتونست آمد و رفتِ هر روزه ی فرزندانش رو ببینه. اتاقی‌ به اون داده نشد. ولی‌ او ادامه برایِ اتمامِ اون دانشگاه رو هرگز متوقف نکرد. دانشکده‌های مختلف یکی‌ بعد از دیگری شروع به کار کردند.
آخرین دانشکده ، دانشکدهِ پزشکی‌ بود. در کنارِ این دانشکده او و همسرش یک بیمارستانِ ۳۵۰ تخت خوابی‌ هم ساخته بودند.
روز افتتاحِ اون دانشکده دقیقا با فارغ التحصیلی من در....... افتتاحیه رفتم، همه ی دانشجوها از رشته‌های مختلف اومده بودند. جا برایِ سوزن انداختن نبود. کسی‌ حتی نمی‌دونست که اونا اومدن یا نه. بیشترِ ماها هیچ تصویری از اونا ندیده بودیم.وقتی‌ رئیس دانشگاه کرمان سخنرانی‌ کرد و گفت به پاسِ تمامِ تلاش‌ها و کاری که کرده ‌اند دانشکده و بیمارستانِ دانشگاهِ کرمان به نام او نامگذاری شده، و با اصرار از او و همسرش خواست که پشت تریبون بیان و شروع به کارِ اونجا رو رسما اعلام کنند، اون وقت ما زوجِ پیر و کوچیک و لاغر اندامی رو دیدیم که از پله‌ها بالا رفتند. هیچ سخنرانی‌ نکردند و هیچ نگفتند. فقط اونجا ایستادند و دانشجوها همه بدونِ هیچ هماهنگی‌ قبلی همه با هم به احترامشون بلند شدند و برایِ بیشتر از ۲۰ دقیقه فقط دست زدند.  و اونا فقط نگاه کردند و گریه کردند. زنده یادان فاخره صبا و علیرضا افضلی پور.هم اکنون هر دو در کنار هم و در قبرستان ظهیرالدوله آرمیده اند.

#سمانه

@hamkam42
4👏2
هوای بی تو پریدن
نداشتم ،آری

بهانه بود همیشه
شکسته بالی من ...!!

#محمد علی بهمنی
👌2