محبت بالغانه از غنای فرد ناشی میشود نه از تهیدستیاش. از رشد ناشی میشود نه از نیاز ...
فردی که بالغانه عشق میورزد، این نیازها را در جایی دیگر و به شیوه ای دیگر مثلا با عشق مادرانه که در مراحل ابتدایی زندگی بر او جاری شده، برآورده کرده است. بنابراین عشق پیشین سرچشمه قدرت است و عشق کنونی زاییده قدرت.
#اروین_د_یالوم
📓 روان درمانی اگزیستانسیال
فردی که بالغانه عشق میورزد، این نیازها را در جایی دیگر و به شیوه ای دیگر مثلا با عشق مادرانه که در مراحل ابتدایی زندگی بر او جاری شده، برآورده کرده است. بنابراین عشق پیشین سرچشمه قدرت است و عشق کنونی زاییده قدرت.
#اروین_د_یالوم
📓 روان درمانی اگزیستانسیال
میتوانیم تمام عمر آرزو کنیم که ای کاش شرایطمان جور دیگری میبود، امّا اگر اجازه چنین کاری را به خودمان بدهیم، همهٔ عمرمان به نارضایتی خواهد گذشت!
#ویلیام_اروین
#ویلیام_اروین
وقتی آدم کسی را دوست دارد همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا می کند ، تا آخر عمر...
#کریستین_بوبن
📙 ابله محله
#کریستین_بوبن
📙 ابله محله
بی تردید همهٔ چیزها نیز میگذرد. چرخهها میآیند و میروند، امّا هنگامی که وابستگی شما قطع شده باشد، دیگر ترسی از نداشتن ندارید.
در این حالت زندگی به راحتی جریان دارد. شاید شاد نباشید، امّا آرامش دارید.
#اکهارت_تله
در این حالت زندگی به راحتی جریان دارد. شاید شاد نباشید، امّا آرامش دارید.
#اکهارت_تله
اگر تخم مرغی با نیروی بیرونی
بشکند پـایـان زندگیست؛
امـا اگـر بـا نیروی داخـلـی
بشکند آغـاز زندگیست ؛
بهترین تغییرات همیشه
از درون رخ میدهند !
#گاندی
بشکند پـایـان زندگیست؛
امـا اگـر بـا نیروی داخـلـی
بشکند آغـاز زندگیست ؛
بهترین تغییرات همیشه
از درون رخ میدهند !
#گاندی
#داستانک
#معلم_انوشیروان
انوشیروان در دوران طفولیت خود معلمی کاردان و دور اندیش داشت. روزی معلم، انوشیروان را بی جهت مورد سرزنش قرار داد و محکم او را زد به طوری که فریادش بلند شد. انوشیروان کینه معلم را بدل گرفت، هنگامی که بر مسند پادشاهی نشست، دستور داد معلم را نزد وی حاضر کنند.
انوشیروان گفت: چه جیز باعث شد که در ان روز بی جهت مرا کتک زدی؟ معلم گفت: دیدم به تحصیل و دانش علاقه وافری نشان میدهی، پس امیدوار شدم که بعد از پدرت (قباد) صاحب سلطنت شده و بر مسند پادشاهی تکیه زنی. خوشم آمد که مزه ظلم و ستم را به تو بچشانم تا به کسی ظلم نکنی. انوشیروان، از گفته معلم خوشحال شدو تبسم کرد.
#پندهای_جاویدان
#محمدمحمدی_اشتهاردی
#معلم_انوشیروان
انوشیروان در دوران طفولیت خود معلمی کاردان و دور اندیش داشت. روزی معلم، انوشیروان را بی جهت مورد سرزنش قرار داد و محکم او را زد به طوری که فریادش بلند شد. انوشیروان کینه معلم را بدل گرفت، هنگامی که بر مسند پادشاهی نشست، دستور داد معلم را نزد وی حاضر کنند.
انوشیروان گفت: چه جیز باعث شد که در ان روز بی جهت مرا کتک زدی؟ معلم گفت: دیدم به تحصیل و دانش علاقه وافری نشان میدهی، پس امیدوار شدم که بعد از پدرت (قباد) صاحب سلطنت شده و بر مسند پادشاهی تکیه زنی. خوشم آمد که مزه ظلم و ستم را به تو بچشانم تا به کسی ظلم نکنی. انوشیروان، از گفته معلم خوشحال شدو تبسم کرد.
#پندهای_جاویدان
#محمدمحمدی_اشتهاردی
پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محله های شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد. سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگش ت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلی زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید: خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد.
ای دل چو زمانه میکند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
۲۸اردیبهشت روز گرامیداشت حکیم عمر خیام نیشابوری گرامی باد
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
۲۸اردیبهشت روز گرامیداشت حکیم عمر خیام نیشابوری گرامی باد
مردی که دنبال پسر گمشدهاش میگشت ، تازه آن موقع فهمید که دنیا چقدر بزرگ و بیانتهاست. آری به وسعت دنیا آن روزی پی میبریم که کسی را گم کرده باشیم! یک روز از راه برسد كه كسى دست مان را بگیرد، و دنیاى كوچكى را نشان مان دهد.
پیدا مى شوى آیا تا وسعت جهان به اندازهى راه نگاهم شود؟ یا گم شوم كه به گستردگى دنیایت، چند قدم دیگر اضافه كنم؟
#ایلهان_برک
📘 گزینه اشعار
پیدا مى شوى آیا تا وسعت جهان به اندازهى راه نگاهم شود؟ یا گم شوم كه به گستردگى دنیایت، چند قدم دیگر اضافه كنم؟
#ایلهان_برک
📘 گزینه اشعار
در دنیایی زندگی میکنیم که می بایست پنهانی عشق بازی کرد، در حالی که در روز روشن خشونت را تمرین میکنند!
#جان_لنون
#جان_لنون
شب را به سکوت در تاریکی اش پیمودم
شاید بدور از چشمان خیره،
تپش دلش راهنمای راهم در این تاریکی باشد
چه زيبا صدایی دارد
حرفهای دل در سکوت شب
چه زیباست دیدن تصویر او در آئينه ماه
شبها چه بی پروا میتوان
حرفها را گفت
نگاه کرد و
صدای دل را شنید.
#ع_دباغ
شاید بدور از چشمان خیره،
تپش دلش راهنمای راهم در این تاریکی باشد
چه زيبا صدایی دارد
حرفهای دل در سکوت شب
چه زیباست دیدن تصویر او در آئينه ماه
شبها چه بی پروا میتوان
حرفها را گفت
نگاه کرد و
صدای دل را شنید.
#ع_دباغ
برای نخستین بار دانستم که در این عالم ذرهی ناچیزی بیش نیستم و کرهی زمین مانند سنگریزهای در میان میلیونها سنگریزهی مشابه است که بر ساحل دریایی افتاده باشد.
#دوست_بازیافته
#فرد_اولمن
#دوست_بازیافته
#فرد_اولمن
#مور_و_قلم
مورچهای کوچک دید که قلمی روی کاغذ حرکت میکند و نقشهای زیبا رسم میکند. به مور دیگری گفت این قلم نقشهای زیبا و عجیبی رسم میکند. نقشهایی که مانند گل یاسمن و سوسن است. آن مور گفت: این کار قلم نیست، فاعل اصلی انگشتان هستند که قلم را به نگارش وا میدارند. مور سوم گفت: نه فاعل اصلی انگشت نیست؛ بلکه بازو است. زیرا انگشت از نیروی بازو کمک میگیرد. مورچهها همچنان بحث و گفتگو میکردند و بحث به بالا و بالاتر کشیده شد. هر مورچه نظر عالمانهتری میداد تا اینکه مساله به بزرگ مورچگان رسید. او بسیار دانا و باهوش بود گفت: این هنر از عالم مادی صورت و ظاهر نیست. این کار عقل است. تن مادی انسان با آمدن خواب و مرگ بی هوش و بیخبر میشود. تن لباس است. این نقشها را عقل آن مرد رسم میکند.
مولوی در ادامه داستان میگوید: آن مورچه عاقل هم، حقیقت را نمیدانست. عقل بدون خواست خداوند مثل سنگ است. اگر خدا یک لحظه، عقل را به حال خود رها کند همین عقل زیرک بزرگ، نادانیها و خطاهای دردناکی انجام میدهد.
#مثنوی_معنوی
مورچهای کوچک دید که قلمی روی کاغذ حرکت میکند و نقشهای زیبا رسم میکند. به مور دیگری گفت این قلم نقشهای زیبا و عجیبی رسم میکند. نقشهایی که مانند گل یاسمن و سوسن است. آن مور گفت: این کار قلم نیست، فاعل اصلی انگشتان هستند که قلم را به نگارش وا میدارند. مور سوم گفت: نه فاعل اصلی انگشت نیست؛ بلکه بازو است. زیرا انگشت از نیروی بازو کمک میگیرد. مورچهها همچنان بحث و گفتگو میکردند و بحث به بالا و بالاتر کشیده شد. هر مورچه نظر عالمانهتری میداد تا اینکه مساله به بزرگ مورچگان رسید. او بسیار دانا و باهوش بود گفت: این هنر از عالم مادی صورت و ظاهر نیست. این کار عقل است. تن مادی انسان با آمدن خواب و مرگ بی هوش و بیخبر میشود. تن لباس است. این نقشها را عقل آن مرد رسم میکند.
مولوی در ادامه داستان میگوید: آن مورچه عاقل هم، حقیقت را نمیدانست. عقل بدون خواست خداوند مثل سنگ است. اگر خدا یک لحظه، عقل را به حال خود رها کند همین عقل زیرک بزرگ، نادانیها و خطاهای دردناکی انجام میدهد.
#مثنوی_معنوی
اگر به دنبال سرنوشت خودتان بروید و مسیر زندگی را بجویید، هر چند پر از عیب و کاستی باشد، بهتر از آن است که از روش زندگی بیعیب و موفق دیگران را تقلید کنید.
#الیزابت_گیلبرت
#الیزابت_گیلبرت