همان قدر که عقل و منطق در زندگی ما مهم است، عاطفه و احساسات هم اهمیتی دارد. وقتی کسی را دوست داریم ممکن است برایمان میزان هوشمندی اش و حتی وفاداری و پایبندی به عهدش مهم نباشد. بعضی آدم های نه چندان باهوش و عاقل، چنان لطیف و با محبت اند که انسان ترجیح می دهد با آنها دوست باشد و اوقاتش را خوش بگذراند تا با دیگران. بعضی هم هستند که هرچند بدقول و بی وفایند ولی آن قدر دلنشین اند که آدم آرزومند دیدار دوباره شان می ماند.
#محمود_فرجامی
#محمود_فرجامی
آنچه که "انجام میدهی"
بسیار تأثیر گذارتر است
از هر آنچه که میگویی
# استیون کاوی
بسیار تأثیر گذارتر است
از هر آنچه که میگویی
# استیون کاوی
خانه تان را با عشق برکت دهید.
در هر کنج آن عشق بکارید تا خانه ای گرم, عاشقانه و آرام داشته باشید و همواره در آشتی و آرامش به سر ببرید.
تصمیم بگیرید این باور را همیشه در سر بپرورانید که همه مفید هستند و هر جا قدم می گذارید کسانی آمادگی کمک به شما را دارند.
مهم نیست مردم چه می گویند و چه می کنند, بلکه مهم این است که شما چه واکنشی نشان می دهید و چه باوری درمورد خود دارید.
#لوئیز هی
در هر کنج آن عشق بکارید تا خانه ای گرم, عاشقانه و آرام داشته باشید و همواره در آشتی و آرامش به سر ببرید.
تصمیم بگیرید این باور را همیشه در سر بپرورانید که همه مفید هستند و هر جا قدم می گذارید کسانی آمادگی کمک به شما را دارند.
مهم نیست مردم چه می گویند و چه می کنند, بلکه مهم این است که شما چه واکنشی نشان می دهید و چه باوری درمورد خود دارید.
#لوئیز هی
جای کشتی در ساحل بسیار امن تر است، ولی برای این ساخته نشده است.
پائولوکوئلیو
پائولوکوئلیو
عادت ها می توانند انسان را نابود کنند؛ کافی است انسان به گرسنگی و رنج بردن و به زیر ستم بودن عادت کند، تا دیگر هرگز به رهایی فکر نکند و ترجیح بدهد در بند بماند.
#هرتا_مولر
#هرتا_مولر
ناپلئون میگہ؛
دنیا پر است از تباهی !
نہ بخاطر وجود آدمہای بد
بلکہ بخاطر سکوت آدمہای خوب
وقتی برنامہ های شعبده بازی رو نگاه میکنم متوجہ نکتہ خوبی میشم
مردم برای کسی دست میزنن کہ گیجشون میکنہ نہ آگاهشون !
دنیا پر است از تباهی !
نہ بخاطر وجود آدمہای بد
بلکہ بخاطر سکوت آدمہای خوب
وقتی برنامہ های شعبده بازی رو نگاه میکنم متوجہ نکتہ خوبی میشم
مردم برای کسی دست میزنن کہ گیجشون میکنہ نہ آگاهشون !
محبت بالغانه از غنای فرد ناشی میشود نه از تهیدستیاش. از رشد ناشی میشود نه از نیاز ...
فردی که بالغانه عشق میورزد، این نیازها را در جایی دیگر و به شیوه ای دیگر مثلا با عشق مادرانه که در مراحل ابتدایی زندگی بر او جاری شده، برآورده کرده است. بنابراین عشق پیشین سرچشمه قدرت است و عشق کنونی زاییده قدرت.
#اروین_د_یالوم
📓 روان درمانی اگزیستانسیال
فردی که بالغانه عشق میورزد، این نیازها را در جایی دیگر و به شیوه ای دیگر مثلا با عشق مادرانه که در مراحل ابتدایی زندگی بر او جاری شده، برآورده کرده است. بنابراین عشق پیشین سرچشمه قدرت است و عشق کنونی زاییده قدرت.
#اروین_د_یالوم
📓 روان درمانی اگزیستانسیال
میتوانیم تمام عمر آرزو کنیم که ای کاش شرایطمان جور دیگری میبود، امّا اگر اجازه چنین کاری را به خودمان بدهیم، همهٔ عمرمان به نارضایتی خواهد گذشت!
#ویلیام_اروین
#ویلیام_اروین
وقتی آدم کسی را دوست دارد همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا می کند ، تا آخر عمر...
#کریستین_بوبن
📙 ابله محله
#کریستین_بوبن
📙 ابله محله
بی تردید همهٔ چیزها نیز میگذرد. چرخهها میآیند و میروند، امّا هنگامی که وابستگی شما قطع شده باشد، دیگر ترسی از نداشتن ندارید.
در این حالت زندگی به راحتی جریان دارد. شاید شاد نباشید، امّا آرامش دارید.
#اکهارت_تله
در این حالت زندگی به راحتی جریان دارد. شاید شاد نباشید، امّا آرامش دارید.
#اکهارت_تله
اگر تخم مرغی با نیروی بیرونی
بشکند پـایـان زندگیست؛
امـا اگـر بـا نیروی داخـلـی
بشکند آغـاز زندگیست ؛
بهترین تغییرات همیشه
از درون رخ میدهند !
#گاندی
بشکند پـایـان زندگیست؛
امـا اگـر بـا نیروی داخـلـی
بشکند آغـاز زندگیست ؛
بهترین تغییرات همیشه
از درون رخ میدهند !
#گاندی
#داستانک
#معلم_انوشیروان
انوشیروان در دوران طفولیت خود معلمی کاردان و دور اندیش داشت. روزی معلم، انوشیروان را بی جهت مورد سرزنش قرار داد و محکم او را زد به طوری که فریادش بلند شد. انوشیروان کینه معلم را بدل گرفت، هنگامی که بر مسند پادشاهی نشست، دستور داد معلم را نزد وی حاضر کنند.
انوشیروان گفت: چه جیز باعث شد که در ان روز بی جهت مرا کتک زدی؟ معلم گفت: دیدم به تحصیل و دانش علاقه وافری نشان میدهی، پس امیدوار شدم که بعد از پدرت (قباد) صاحب سلطنت شده و بر مسند پادشاهی تکیه زنی. خوشم آمد که مزه ظلم و ستم را به تو بچشانم تا به کسی ظلم نکنی. انوشیروان، از گفته معلم خوشحال شدو تبسم کرد.
#پندهای_جاویدان
#محمدمحمدی_اشتهاردی
#معلم_انوشیروان
انوشیروان در دوران طفولیت خود معلمی کاردان و دور اندیش داشت. روزی معلم، انوشیروان را بی جهت مورد سرزنش قرار داد و محکم او را زد به طوری که فریادش بلند شد. انوشیروان کینه معلم را بدل گرفت، هنگامی که بر مسند پادشاهی نشست، دستور داد معلم را نزد وی حاضر کنند.
انوشیروان گفت: چه جیز باعث شد که در ان روز بی جهت مرا کتک زدی؟ معلم گفت: دیدم به تحصیل و دانش علاقه وافری نشان میدهی، پس امیدوار شدم که بعد از پدرت (قباد) صاحب سلطنت شده و بر مسند پادشاهی تکیه زنی. خوشم آمد که مزه ظلم و ستم را به تو بچشانم تا به کسی ظلم نکنی. انوشیروان، از گفته معلم خوشحال شدو تبسم کرد.
#پندهای_جاویدان
#محمدمحمدی_اشتهاردی
پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محله های شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد. سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگش ت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلی زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید: خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد.
ای دل چو زمانه میکند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
۲۸اردیبهشت روز گرامیداشت حکیم عمر خیام نیشابوری گرامی باد
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
۲۸اردیبهشت روز گرامیداشت حکیم عمر خیام نیشابوری گرامی باد