هیچ چیز در این دنیا ابدی
نیست،حتی مشکلات ما.
ممکن است به موقعیتی که مد نظرت
بوده نرسیده باشی،
اما با برداشتن بهترین قدم بعدی ات به
سمت جلو دقیقا همان جایی که
میخواهی میتوانی باشی.
ما نمی توانیم گذشته را تغییر بدهیم
فقط می توانیم زمان حال را تغییر دهیم.
هیچ گاه برای تبدیل شدن به
آنچه که مدنظرت است دیر نیست.
به رشد خود ادامه بده،
به آموختن ادامه بده،
و هر روز خودت را به روزتر کن.
نیست،حتی مشکلات ما.
ممکن است به موقعیتی که مد نظرت
بوده نرسیده باشی،
اما با برداشتن بهترین قدم بعدی ات به
سمت جلو دقیقا همان جایی که
میخواهی میتوانی باشی.
ما نمی توانیم گذشته را تغییر بدهیم
فقط می توانیم زمان حال را تغییر دهیم.
هیچ گاه برای تبدیل شدن به
آنچه که مدنظرت است دیر نیست.
به رشد خود ادامه بده،
به آموختن ادامه بده،
و هر روز خودت را به روزتر کن.
آقای کوینر از پسر بچهای که زارزار گریه میکرد علت غم و غصهاش را پرسید.
پسر بچه گفت: من دو سکه برای رفتن به سینما جمع کرده بودم، اما پسرکی آمد و یکی از آنها را از دستام قاپید و به پسری که دورتر دیده میشد اشاره کرد.
آقای کوینر پرسید: مگر با داد و فریاد مردم را به کمک نخواستی؟
پسر بچه با هقهق شدیدتری گفت: چرا.
آقای کوینر در حالی که با مهربانی او را نوازش میکرد دوباره پرسید: کسی صدایت را نشنید؟
پسر بچه هق هق کنان گفت: نه.
آقای کوینر پرسید : نمیتوانی بلندتر فریاد بزنی ؟
پسر بچه با امیدواری گفت: نه.
آنگاه آقای کوینر لبخندی زد و بعد گفت: پس حالا آن یکی سکه را هم بده بیاد و آخرین سکه را از دست بچه گرفت و بیواهمه به راهش ادامه داد.
#داستانک_های_فلسفی
#برتولت_برشت
پسر بچه گفت: من دو سکه برای رفتن به سینما جمع کرده بودم، اما پسرکی آمد و یکی از آنها را از دستام قاپید و به پسری که دورتر دیده میشد اشاره کرد.
آقای کوینر پرسید: مگر با داد و فریاد مردم را به کمک نخواستی؟
پسر بچه با هقهق شدیدتری گفت: چرا.
آقای کوینر در حالی که با مهربانی او را نوازش میکرد دوباره پرسید: کسی صدایت را نشنید؟
پسر بچه هق هق کنان گفت: نه.
آقای کوینر پرسید : نمیتوانی بلندتر فریاد بزنی ؟
پسر بچه با امیدواری گفت: نه.
آنگاه آقای کوینر لبخندی زد و بعد گفت: پس حالا آن یکی سکه را هم بده بیاد و آخرین سکه را از دست بچه گرفت و بیواهمه به راهش ادامه داد.
#داستانک_های_فلسفی
#برتولت_برشت
"برای داشتن چشم زیبا،
زیبایی های مردم را ببینید
برای داشتن لب زیبا،
مهربانانه صحبت کنید
و برای داشتن اندام زیبا،
غذای خود را با فقرا تقسیم کنید."
#آدری هپبورن
زیبایی های مردم را ببینید
برای داشتن لب زیبا،
مهربانانه صحبت کنید
و برای داشتن اندام زیبا،
غذای خود را با فقرا تقسیم کنید."
#آدری هپبورن
آدمها به هم صدمه میزنند، خواسته و ناخواسته برای هر کسی رخ میدهد. قسمت خوب ماجرا اینجاست که میتوانیم باز سرپا شویم و ببخشیم.
کتاب:بیاگم شویم
#ادی_السید
کتاب:بیاگم شویم
#ادی_السید
هر کس که بتواند
در زمینی که پیشتر تنها
یک دسته ذرت یا یک تیغهی علف بود
دو دسته ذرت یا دو تیغهی علف
به عمل بیاورد،
بیشتر از تمامی مجموعهیِ سیاستمداران
شایستگی دارد.
و خدمتی اساسیتر از آنها به
کشورش کرده است . . .!
#جاناتانسویفت
در زمینی که پیشتر تنها
یک دسته ذرت یا یک تیغهی علف بود
دو دسته ذرت یا دو تیغهی علف
به عمل بیاورد،
بیشتر از تمامی مجموعهیِ سیاستمداران
شایستگی دارد.
و خدمتی اساسیتر از آنها به
کشورش کرده است . . .!
#جاناتانسویفت
هر کی میبینتِت ازت میپرسه شغلت چیه؟ ازدواج کردی یا نه؟ خونه داری یا نه؛ انگار که زندگی لیست خرید از بقالیه. هیشکی ازت نمیپرسه خوشحال هستی یا نه...؟
#هیت_لجِر
#هیت_لجِر
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ...
ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺍﺻﻞ "ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ" ﺍﺳﺖ؛
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮐﻤﮑﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ،
ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﻡ.
#ﭘﺎﺋﻮﻟﻮ_ﮐﻮﺋﯿﻠﻮ
ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺍﺻﻞ "ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ" ﺍﺳﺖ؛
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮐﻤﮑﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ،
ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﻡ.
#ﭘﺎﺋﻮﻟﻮ_ﮐﻮﺋﯿﻠﻮ
«انسانها از رابطه بوجود میآیند،
در رابطه میمیرند، در رابطه آسیب میبینند و در رابطه ترمیم میشوند»
کتاب:دروغگویی روی مبل
#اروین_د_یالوم
در رابطه میمیرند، در رابطه آسیب میبینند و در رابطه ترمیم میشوند»
کتاب:دروغگویی روی مبل
#اروین_د_یالوم
وقتی به آنچه در تملک ما نیست مینگریم، ممکن است به آسانی این فکر به ذهن ما خطور کند که: "چه میشد، اگر این مالِ من بود؟" و احساسِ محرومیت میکنیم. اما بهتر است به جایِ این بیاندیشیم که "اگر آنچه دارم، از آنِ من نبود، چه میشد؟"
📘 در باب حكمت زندگی
#آرتور_شوپنهاور
📘 در باب حكمت زندگی
#آرتور_شوپنهاور
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
#شهریار
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
#شهریار
خدا را همیشه ناظر خود ببینید.
بدون تحقیق قضاوت نکنید.
اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
صدقه دهید،چشم به جیب مردم ندوزید.
شجاع باشید،مرگ یکبار به سراغتان می آید.
سعی کنید بعد از خود،نام نیک بجای بگذارید.
.دین را زیاد سخت نگیرید.
با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.
انتقادپذیر باشید.
مکار و حیله گر نباشید.
حامی مستضعفان باشید.
اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد،از او تقاضا نکنید.
نیکوکار بمیرید.
بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.
رحم دل باشید.
با قرآن آشنا شوید.
تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.
.سختی دل از گناه زیاد است.
.گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.
.آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.
#امام علی (ع)
بدون تحقیق قضاوت نکنید.
اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
صدقه دهید،چشم به جیب مردم ندوزید.
شجاع باشید،مرگ یکبار به سراغتان می آید.
سعی کنید بعد از خود،نام نیک بجای بگذارید.
.دین را زیاد سخت نگیرید.
با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.
انتقادپذیر باشید.
مکار و حیله گر نباشید.
حامی مستضعفان باشید.
اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد،از او تقاضا نکنید.
نیکوکار بمیرید.
بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.
رحم دل باشید.
با قرآن آشنا شوید.
تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.
.سختی دل از گناه زیاد است.
.گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.
.آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.
#امام علی (ع)
وقتی قهرمان جهان شدم
آنوقت فهمیدم که بیشتر باید خم شوم تا مدال قهرمانی را به گردنم بیاویزند.
جهان پهلوان تختی
آنوقت فهمیدم که بیشتر باید خم شوم تا مدال قهرمانی را به گردنم بیاویزند.
جهان پهلوان تختی
تصمیم های معمولی را دیگران گرفته اند.
تنها شانس تو این است
که با قلبت یک تصمیم بزرگ و احمقانه بگیری،
تصمیمی که عقلت را شگفت زده کند!
#عباس_معروفی
📕 خواهر پاپ
تنها شانس تو این است
که با قلبت یک تصمیم بزرگ و احمقانه بگیری،
تصمیمی که عقلت را شگفت زده کند!
#عباس_معروفی
📕 خواهر پاپ
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش ديد،
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.
همه گفتند:تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.
ماری در تله افتاد
و زن مزرعه دار را گزيد؛
از مرغ برايش سوپ درست کردند؛
گوسفند را برای عيادت کنندگان سر بريدند؛
گاو را برای مراسم ترحيم کشتند؛
و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه میکرد و به مشکلی که به ديگران ربط نداشت فکر میکرد!
کلیله و دمنه
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.
همه گفتند:تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.
ماری در تله افتاد
و زن مزرعه دار را گزيد؛
از مرغ برايش سوپ درست کردند؛
گوسفند را برای عيادت کنندگان سر بريدند؛
گاو را برای مراسم ترحيم کشتند؛
و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه میکرد و به مشکلی که به ديگران ربط نداشت فکر میکرد!
کلیله و دمنه