▫️شازده کوچولو: تو سواد داری ؟
▪️روباه:سواد مال آدماست، من شعور دارم !
دیالوگ فیلم شازده کوچولو
( The Little Prince)
مارک اوزبورن
▪️روباه:سواد مال آدماست، من شعور دارم !
دیالوگ فیلم شازده کوچولو
( The Little Prince)
مارک اوزبورن
زیباترین انسانهایی که تاکنون شناختهام آنهایی بودند که شکست خورده بودند، رنج میکشیدند، دچار فقدان شده بودند و با این حال راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون آمدند. این افراد حسی از قدردانی، حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت، ملایمت و توجه عمیق عاشقانه میکرد. زیبایی این افراد اتفاقی و بیسبب نبود.
#الیزبت_کوبلر
#الیزبت_کوبلر
هنوز هم کارهای خوب زیادی برای انجام دادن باقی مانده است. اینکه وقتی دیگران شایعه میسازند دهانمان را ببندیم، اینکه بدون خصومت به انسانها لبخند بزنیم، اینکه کمبود محبت در جهان را از طریق محبتهای کوچکتر در زمینههای شخصیتر و کوچکتر جبران کنیم. به کارمان، ایمان بیشتری داشته باشیم، صبر و حوصلهی بیشتری داشته باشیم و برای انتقام جوییهای حقیر به سراغ نقد دیگران نرویم...
#هرمان_هسه
#هرمان_هسه
نگران نباش
شاید چندان چیزی در این دنیا
نداشته باشیم
ولی زیر باران
قطراتش
زیر آسمان شب
ستاره هایش
زیر درخت نارون
برگهایش
زیر آفتاب
شعله های گرمش
زیر تاریکی شب
رؤيا هایش
زیر چشمان گریان
اشک هایش
زیر دلهای سوخته
محبت هایش
از آن ماست!
#ع_دباغ
شاید چندان چیزی در این دنیا
نداشته باشیم
ولی زیر باران
قطراتش
زیر آسمان شب
ستاره هایش
زیر درخت نارون
برگهایش
زیر آفتاب
شعله های گرمش
زیر تاریکی شب
رؤيا هایش
زیر چشمان گریان
اشک هایش
زیر دلهای سوخته
محبت هایش
از آن ماست!
#ع_دباغ
هیچ نیمه ی گمشدهای وجود ندارد!
تنها چیزی که وجود دارد تکههایی از زمان است که در آنها، ما با کسی حال خوشی داریم؛
حالا ممکن است سه دقیقه باشد، دو روز، پنج سال یا همهی عمر …
📙 #زندگی_من
#آنتوان_چخوف
تنها چیزی که وجود دارد تکههایی از زمان است که در آنها، ما با کسی حال خوشی داریم؛
حالا ممکن است سه دقیقه باشد، دو روز، پنج سال یا همهی عمر …
📙 #زندگی_من
#آنتوان_چخوف
هر آدمی در درون خود یک رقص دارد که باید کشف شود ، وقتی که رقص درونت را پیدا کردی به شعف وصف ناپذیر دست پیدا می کنی که همان راه رهاییست.
نگاه کن
خورشید با عشق می رقصد
دریا با امواج می رقصد
زمین با اجرام می رقصند
انسانهای عاشق با هم می رقصند
دنیا دارد با تو می رقصد .
همه چیز در تکاپو ست
در تکاپوی عشق ….
تو از رقص بدنیا آمدی
با ریتم هستی هماهنگ شدی
با ندای فرشتگان آورده شدی ….
رقص درونت را پیدا کن !
بازندگی بچرخ ….
با زندگی برقص ….
صدای هستی موسیقی زلال احساس توست.
برای عاشق شدن،
نباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت ! برای عاشق شدن باید یک شخصیت عادی را متفاوت دوست داشت!
#میلان_کوندرا
نگاه کن
خورشید با عشق می رقصد
دریا با امواج می رقصد
زمین با اجرام می رقصند
انسانهای عاشق با هم می رقصند
دنیا دارد با تو می رقصد .
همه چیز در تکاپو ست
در تکاپوی عشق ….
تو از رقص بدنیا آمدی
با ریتم هستی هماهنگ شدی
با ندای فرشتگان آورده شدی ….
رقص درونت را پیدا کن !
بازندگی بچرخ ….
با زندگی برقص ….
صدای هستی موسیقی زلال احساس توست.
برای عاشق شدن،
نباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت ! برای عاشق شدن باید یک شخصیت عادی را متفاوت دوست داشت!
#میلان_کوندرا
انسانی که به شناخت خويش نرسيده باشد، بی سواد حقيقی است،
هر چند تمام کتاب های دنيا را خوانده باشد...!
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زبالههای ديگر است، بدان که هيچگاه چيزی را نياموختهای و هنوز رشد نکردهای ...
📕 رهايی از دانستگی
#کريشنا_مورتی
هر چند تمام کتاب های دنيا را خوانده باشد...!
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زبالههای ديگر است، بدان که هيچگاه چيزی را نياموختهای و هنوز رشد نکردهای ...
📕 رهايی از دانستگی
#کريشنا_مورتی
پس تو خودت را محاکمه خواهی کرد،
این دشوار ترین کار است!
محاکمه ی خود از محاکمه ی دیگران مشکل تر است. تو اگر توانستی درباره ی خود درست قضاوت کنی، قاضی واقعی هستی...
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📕 شازده کوچولو
این دشوار ترین کار است!
محاکمه ی خود از محاکمه ی دیگران مشکل تر است. تو اگر توانستی درباره ی خود درست قضاوت کنی، قاضی واقعی هستی...
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📕 شازده کوچولو
▪️بوی یاس تمام شد. همان بوی یاسی که حیاط را برداشته بود و به آسمان برده بود. دیگر چیزی نبود که ما را نگه دارد. از بالای آسمان به زمین افتادیم.
▫️شاید به خاطر قانون جاذبه، البته همان قانون جاذبه بود که ما را آن بالا نگهداشته بود. جاذبهی نیوتنی و خورشید که نه جاذبهی مهتاب و ماه را میگویم. روی زمین افتادیم و اشکهایمان محکم روی زمین ریخت و شکست، دلمان.
▪️تنها بنایی که اگر بلرزد، محکمتر میشود، دل است. دل آدمی زاد. باید مثل انار چلاندش تا شیرهاش دربیاید… حکما شیرهاش هم مطبوع است… اشکهایم را پاک کردم. مطبوع بود.
📖من او
#رضا امیرخانی
▫️شاید به خاطر قانون جاذبه، البته همان قانون جاذبه بود که ما را آن بالا نگهداشته بود. جاذبهی نیوتنی و خورشید که نه جاذبهی مهتاب و ماه را میگویم. روی زمین افتادیم و اشکهایمان محکم روی زمین ریخت و شکست، دلمان.
▪️تنها بنایی که اگر بلرزد، محکمتر میشود، دل است. دل آدمی زاد. باید مثل انار چلاندش تا شیرهاش دربیاید… حکما شیرهاش هم مطبوع است… اشکهایم را پاک کردم. مطبوع بود.
📖من او
#رضا امیرخانی
دیگه باید بیدار شی، فکر کن که همهاش یه خواب بوده، یه کابوس وحشتناک، ولی هرچی بوده تموم شده و تو هنوز زندهای...
من آدمهای زیادی رو می شناسم که روزهای خیلی سختی رو گذروندن، آدمهایی که تنهایی رو دیدن، آدمهایی که شکست خوردن، آدمهایی که توی تاریکی موندن، سقوط کردن و آزار دیدن، اما دوباره روی پاهاشون وایسادن و از نو شروع کردن. وقتش رسیده که بلند شی و دست و صورتت رو بشوری و هرچیزی که آزارت میده رو فراموش کنی. فراموش کردن سخته، همه این رو می دونیم، اما این بهترین کاریه که میتونی انجام بدی!
📕 قهوه سرد آقای نویسنده
#روزبه_معین
من آدمهای زیادی رو می شناسم که روزهای خیلی سختی رو گذروندن، آدمهایی که تنهایی رو دیدن، آدمهایی که شکست خوردن، آدمهایی که توی تاریکی موندن، سقوط کردن و آزار دیدن، اما دوباره روی پاهاشون وایسادن و از نو شروع کردن. وقتش رسیده که بلند شی و دست و صورتت رو بشوری و هرچیزی که آزارت میده رو فراموش کنی. فراموش کردن سخته، همه این رو می دونیم، اما این بهترین کاریه که میتونی انجام بدی!
📕 قهوه سرد آقای نویسنده
#روزبه_معین
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_222506862442975378.pdf
992.5 KB
جنگ که تموم شه ازدواج میکنیم و در مزرعه ی ما گلهایی خواهد رویید به زیبایی تو، در رحم تو دختری خواهد بود شبیه تو...
نامه ای در جیب یک سرباز کشته شده.
نامه ای در جیب یک سرباز کشته شده.
نامت را در شبی تار بر زبان میآورم
ستارگان
برای سرکشیدن ماه طلوع میکنند
و سایههای مبهم
میخُسبند !
خود را تهی از ساز و شعف میبینم !
(ساعتی مجنون که لحظههای مُرده را زنگ میزند)
نامت را در این شب تار بر زبان میآورم !
نامی که طنینی همیشگی دارد !
فراتر از تمامِ ستارگان و
پُرشکوهتر از نمنم باران !
آیا تو را چون آن روزهای ناب
دوست خواهم داشت؟
وقتی که مه فرونشیند،
کدام کشف تازه انتظار مرا میکشَد؟
آیا بیدغدغهتر از این خواهم بود؟
دستهایم بَرگچههای ماه را فرو میریزند.
#فدریکو گارسیا لورکا
ستارگان
برای سرکشیدن ماه طلوع میکنند
و سایههای مبهم
میخُسبند !
خود را تهی از ساز و شعف میبینم !
(ساعتی مجنون که لحظههای مُرده را زنگ میزند)
نامت را در این شب تار بر زبان میآورم !
نامی که طنینی همیشگی دارد !
فراتر از تمامِ ستارگان و
پُرشکوهتر از نمنم باران !
آیا تو را چون آن روزهای ناب
دوست خواهم داشت؟
وقتی که مه فرونشیند،
کدام کشف تازه انتظار مرا میکشَد؟
آیا بیدغدغهتر از این خواهم بود؟
دستهایم بَرگچههای ماه را فرو میریزند.
#فدریکو گارسیا لورکا