نانت را میدزدند.
سپس تکه ای به تو میدهند
آنگاه امر میکنند
که برای این سخاوتشان
از آن ها تشکر کنی ،
#غسان_کنفانی
سپس تکه ای به تو میدهند
آنگاه امر میکنند
که برای این سخاوتشان
از آن ها تشکر کنی ،
#غسان_کنفانی
نصيحت حضرت مولانا :
در اين عمري که ميداﻧﻲ
فقط چندي تو مهماﻧﻲ!
به جان و دل
تو عاشق باش......رفيقان را.......مراقب باش......
مراقب باش ﺗﻮ به آﻧﻲ،
دل موري نرنجاﻧﻲ...
که در آخر تو ميمانـﻲ و
مشتي خاک که از آﻧﻲ...
دلا ياران سه قسمند گر بداني.
زباني اند و ناني اند و جاني.
به ناني نان بده از در برانش.
محبت کن به ياران زباني.
وليکن يار جاني را نگه دار.
به پايش جان بده تا ميتواني....
در اين عمري که ميداﻧﻲ
فقط چندي تو مهماﻧﻲ!
به جان و دل
تو عاشق باش......رفيقان را.......مراقب باش......
مراقب باش ﺗﻮ به آﻧﻲ،
دل موري نرنجاﻧﻲ...
که در آخر تو ميمانـﻲ و
مشتي خاک که از آﻧﻲ...
دلا ياران سه قسمند گر بداني.
زباني اند و ناني اند و جاني.
به ناني نان بده از در برانش.
محبت کن به ياران زباني.
وليکن يار جاني را نگه دار.
به پايش جان بده تا ميتواني....
آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند.
باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نمانده بکنم پس عشق میورزم ...
📕 سووشون
#سیمین_دانشور
باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نمانده بکنم پس عشق میورزم ...
📕 سووشون
#سیمین_دانشور
گابریل_گارسیا_مارکز
یک روز در حالی که به شدت گرسنه بودم وارد رستوران شدم و گوشهای نشستم، امیدوار بودم در فرصت غذا بتوانم کارهاى کامپيوتريم را هم انجام دهم، غذا را سفارش دادم و لپ تاپم را روشن کردم میخواستم شروع به کار کنم که ناگهان صدای بچگانهای مرا از جایم تکان داد:
➕ آقا شما پول خرد دارید؟
➖ ندارم، بچه...
➕ من فقط میخواهم یک نان بخرم.
➖ باشه خودم یک نان برای تو میخرم.
در صندوق پست الکترونیکی نامه های جدید زیادی داشتم و مشغول باز کردن و خواندن آنها بودم که صدا دوباره گفت:
➕ آقا، ممکن است کمی کره و پنیر هم برای من بگیرید میخواهم با نان بخورم.
➖ باشه اما مزاحم من نشو سرم شلوغه
غذای من را آوردند و برای آن پسر بچه هم غذا سفارش دادم خدمتکار از من پرسید که آیا او را از رستوران بیرون کند؟ مانع او شدم و گفتم اشکال نداره همین جا بمونه ، بعد از چند دقیقه پسرک که در مقابل من نشسته بود پرسید:
➕ آقا دارید چه کار می کنید؟
➖ نامه های الکترونیکیم را چک میکنم یعنی پیام هایی که دیگران از طریق شبکه اینترنت برای من ارسال کردند ، مثل نامه است اما از طریق اینترنت فرستاده می شود.
میدانستم او چیزی درباره اینترنت و حرفهایی که من میزنم نمیفهمد اما امیدوار بودم هر چه زودتر دست از سوال هایش بردارد و رهایم کند
➕ آقا شما شبکه اینترنت دارید؟
➖ بله در دنیای امروز اینترنت مهم است
➕ شبکه اینترنت چیست؟
➖ جایی است که در آنجا میتوانیم چیزهایی مثل خبر و کتاب را بخوانیم، موسیقی بشنویم، فیلم ببینیم و با دوستان جدیدی آشنا بشویم .... در این دنیای مجازی همه چیز وجود دارد !!
➕ مجازی یعنی چه؟؟
سعی می کردم با سادهترین کلمه ها به او توضیح بدهم هر چند که میدانستم زیاد متوجه نمی شود، فقط می خواستم بعد با آسودگی غذایم را بخورم
➖ چیزهای مجازی یعنی چیزهایی که نمیتوانیم آنها را لمس کنیم یا با حواسمان آنها را تجربه کنیم اما در همین دنیای مجازی میتوانیم به تخیلات خودمان باور داشته باشیم
➕ چقدر خوب من هم مجازی را دوست دارم
➖ ببینم پسر تو معنی مجازی را فهمیدی؟
➕ آره آقا من در دنیای مجازی زندگی میکنم
➖ مگر تو هم کامپیوتر داری؟
➕ نه اما دنیای من همین طور است مثل یک دنیای مجازی... مادرم هر صبح تا دیروقت بیرون از خانه کار می کند. من هر روز مواظب برادر کوچکم هستم و هر وقت گرسنه یا تشنه باشد من به او آب میدهم و به دروغ به او میگویم که آش است، خواهرم هر روز بیرون میرود و میگوید که تن فروشی میکند اما وقتی بر میگردد میبینم که تن اش وجود دارد، پدرم خیلی وقت پیش زندانی شد، من قبلا فکر میکردم که خانواده یعنی جایی که همه باهم در یک خانه زندگی میکنند و غذای زیادی دارند، فکر میکردم که هر روز میتوانم به مدرسه بروم و دکتر بشوم... آقا این یک دنیای مجازی است نه؟؟
رایانهام را خاموش کردم و نتوانستم مانع ریختن اشک هایم بشوم ، پس از اینکه پسرک غذایش را خورد حساب کردم و پولی به او دادم، او لبخندی به من زد که در تمام زندگیم خیلی کم لبخندی مثل آن را دیده بودم، گفت:
➕ ممنونم آقا ... شما آدم خوبی هستید.
احساس کردم ما هر روز مدت زیادی در دنیای مسخره مجازی زندگی می کنیم اما به خیلی از حقیقتهای بیرحم اطراف توجهی نمیکنیم !!
یک روز در حالی که به شدت گرسنه بودم وارد رستوران شدم و گوشهای نشستم، امیدوار بودم در فرصت غذا بتوانم کارهاى کامپيوتريم را هم انجام دهم، غذا را سفارش دادم و لپ تاپم را روشن کردم میخواستم شروع به کار کنم که ناگهان صدای بچگانهای مرا از جایم تکان داد:
➕ آقا شما پول خرد دارید؟
➖ ندارم، بچه...
➕ من فقط میخواهم یک نان بخرم.
➖ باشه خودم یک نان برای تو میخرم.
در صندوق پست الکترونیکی نامه های جدید زیادی داشتم و مشغول باز کردن و خواندن آنها بودم که صدا دوباره گفت:
➕ آقا، ممکن است کمی کره و پنیر هم برای من بگیرید میخواهم با نان بخورم.
➖ باشه اما مزاحم من نشو سرم شلوغه
غذای من را آوردند و برای آن پسر بچه هم غذا سفارش دادم خدمتکار از من پرسید که آیا او را از رستوران بیرون کند؟ مانع او شدم و گفتم اشکال نداره همین جا بمونه ، بعد از چند دقیقه پسرک که در مقابل من نشسته بود پرسید:
➕ آقا دارید چه کار می کنید؟
➖ نامه های الکترونیکیم را چک میکنم یعنی پیام هایی که دیگران از طریق شبکه اینترنت برای من ارسال کردند ، مثل نامه است اما از طریق اینترنت فرستاده می شود.
میدانستم او چیزی درباره اینترنت و حرفهایی که من میزنم نمیفهمد اما امیدوار بودم هر چه زودتر دست از سوال هایش بردارد و رهایم کند
➕ آقا شما شبکه اینترنت دارید؟
➖ بله در دنیای امروز اینترنت مهم است
➕ شبکه اینترنت چیست؟
➖ جایی است که در آنجا میتوانیم چیزهایی مثل خبر و کتاب را بخوانیم، موسیقی بشنویم، فیلم ببینیم و با دوستان جدیدی آشنا بشویم .... در این دنیای مجازی همه چیز وجود دارد !!
➕ مجازی یعنی چه؟؟
سعی می کردم با سادهترین کلمه ها به او توضیح بدهم هر چند که میدانستم زیاد متوجه نمی شود، فقط می خواستم بعد با آسودگی غذایم را بخورم
➖ چیزهای مجازی یعنی چیزهایی که نمیتوانیم آنها را لمس کنیم یا با حواسمان آنها را تجربه کنیم اما در همین دنیای مجازی میتوانیم به تخیلات خودمان باور داشته باشیم
➕ چقدر خوب من هم مجازی را دوست دارم
➖ ببینم پسر تو معنی مجازی را فهمیدی؟
➕ آره آقا من در دنیای مجازی زندگی میکنم
➖ مگر تو هم کامپیوتر داری؟
➕ نه اما دنیای من همین طور است مثل یک دنیای مجازی... مادرم هر صبح تا دیروقت بیرون از خانه کار می کند. من هر روز مواظب برادر کوچکم هستم و هر وقت گرسنه یا تشنه باشد من به او آب میدهم و به دروغ به او میگویم که آش است، خواهرم هر روز بیرون میرود و میگوید که تن فروشی میکند اما وقتی بر میگردد میبینم که تن اش وجود دارد، پدرم خیلی وقت پیش زندانی شد، من قبلا فکر میکردم که خانواده یعنی جایی که همه باهم در یک خانه زندگی میکنند و غذای زیادی دارند، فکر میکردم که هر روز میتوانم به مدرسه بروم و دکتر بشوم... آقا این یک دنیای مجازی است نه؟؟
رایانهام را خاموش کردم و نتوانستم مانع ریختن اشک هایم بشوم ، پس از اینکه پسرک غذایش را خورد حساب کردم و پولی به او دادم، او لبخندی به من زد که در تمام زندگیم خیلی کم لبخندی مثل آن را دیده بودم، گفت:
➕ ممنونم آقا ... شما آدم خوبی هستید.
احساس کردم ما هر روز مدت زیادی در دنیای مسخره مجازی زندگی می کنیم اما به خیلی از حقیقتهای بیرحم اطراف توجهی نمیکنیم !!
کار ما نیست
شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ
شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه یک برگ
بشوییم و سر خوان برویم
روی پای تر باران
به بلندی محبت برویم . . .!
#سهراب_سپهری
شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ
شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه یک برگ
بشوییم و سر خوان برویم
روی پای تر باران
به بلندی محبت برویم . . .!
#سهراب_سپهری
اینجا رو فراموش کن
برو دنبال قلبت،
ما فقط یه بار زندگی میکنیم.
تو باید رویاهات رو زندگی کنی،
هیچکس دیگهای قرار نیست این کارو واست انجام بده.
📙 دريا و سكوت
#پیتر کانینگهام
برو دنبال قلبت،
ما فقط یه بار زندگی میکنیم.
تو باید رویاهات رو زندگی کنی،
هیچکس دیگهای قرار نیست این کارو واست انجام بده.
📙 دريا و سكوت
#پیتر کانینگهام
اریک فروم: شخصیت، خواه سالم یا ناسالم، به فرهنگ بستگی دارد. فرهنگ مانع یا حامی رشد و تکامل مثبت انسان است. از نظر وی سلامت روان به این بستگی دارد که جامعه تا چه اندازه نیازهای اساسی افرادش را برآورده می کند، نه اینکه فرد تا چه حد خود را با جامعه سازگار می کند. در نتیجه، سلامت روان بیش از آنکه امری فردی باشد مسئله ای اجتماعی است.
جامعه ی ناسالم در بین اعضای خود، دشمنی، بدگمانی و بی اعتمادی می آفریند و مانع رشد کامل آنها می شود. در مقابل، جامعه ی سالم به اعضای خود امکان می دهد به یکدیگر عشق بورزند و کارآمد و خلاق باشند و قوه ی تعقل و عینیت خود را بارور و نیرومند سازند.
#مسعود_لعلی
📗 روز را خورشید میسازد روزگار را ما
جامعه ی ناسالم در بین اعضای خود، دشمنی، بدگمانی و بی اعتمادی می آفریند و مانع رشد کامل آنها می شود. در مقابل، جامعه ی سالم به اعضای خود امکان می دهد به یکدیگر عشق بورزند و کارآمد و خلاق باشند و قوه ی تعقل و عینیت خود را بارور و نیرومند سازند.
#مسعود_لعلی
📗 روز را خورشید میسازد روزگار را ما
دیوانگی همچون قطره جوهری است که در آب پخش میشود
به زودی هیچکس دیوانه را از عاشق تشخیص نخواهد داد !
📕 مادام پو
#لین_کالن
به زودی هیچکس دیوانه را از عاشق تشخیص نخواهد داد !
📕 مادام پو
#لین_کالن
هر چقدر که دو نفر بیشتر با هم حرف داشته باشند به همان اندازه آهسته تر در کنار هم راه می روند ...
📕 مرد داستان فروش
#یوستین_گردر
📕 مرد داستان فروش
#یوستین_گردر
ای دنیا !
اگر جای خالی داشتی
آن را با
درختان سبز برگ
پرندگان خوش آواز
آهو ان زیبا چشم
رودخانه های آبی رنگ
برکه های نیلوفر
مراتع زرد گل ..
دنیا !
اگر جای خالی داشتی
آن را با
بچه هایی شاد
مردانی آزاده
زنانی زیبا فکر
و اگر
روزی توانستی
آن را با
درستی
مهربانی
و عشق ..
پر کن!
#ع_دباغ
اگر جای خالی داشتی
آن را با
درختان سبز برگ
پرندگان خوش آواز
آهو ان زیبا چشم
رودخانه های آبی رنگ
برکه های نیلوفر
مراتع زرد گل ..
دنیا !
اگر جای خالی داشتی
آن را با
بچه هایی شاد
مردانی آزاده
زنانی زیبا فکر
و اگر
روزی توانستی
آن را با
درستی
مهربانی
و عشق ..
پر کن!
#ع_دباغ
قصۀ ناتمام...
ما در دیار عشق و جنون سر سپرده ایم
زنگ ِ خرد ز آینۀ جان سترده ایم
ما هم خرابِ میکدۀ عشق و حیرتیم
ته جرعه های حافظ و خیٌام خورده ایم
در بحر عشق اگر همه جویای ساحلند
ما کشتی وجود به طوفان سپرده ایم
ای دل چه شد که یار فراموش کرده است؟
ما عهدهای خویش زخاطر نبرده ایم
عمری گذشت و قصۀ ما ناتمام ماند
ای داد ازتو داد ، بگو تا چه کرده ایم؟
دیگر بهارِ عمر نخوانم شباب را
نشکفته لب به خندۀ شادی ، فسرده ایم
#اخوان_ثالث
📙#ارغنون
ما در دیار عشق و جنون سر سپرده ایم
زنگ ِ خرد ز آینۀ جان سترده ایم
ما هم خرابِ میکدۀ عشق و حیرتیم
ته جرعه های حافظ و خیٌام خورده ایم
در بحر عشق اگر همه جویای ساحلند
ما کشتی وجود به طوفان سپرده ایم
ای دل چه شد که یار فراموش کرده است؟
ما عهدهای خویش زخاطر نبرده ایم
عمری گذشت و قصۀ ما ناتمام ماند
ای داد ازتو داد ، بگو تا چه کرده ایم؟
دیگر بهارِ عمر نخوانم شباب را
نشکفته لب به خندۀ شادی ، فسرده ایم
#اخوان_ثالث
📙#ارغنون
حتی در غم انگیزترین زندگی ها نیز به لحظاتی درخشان برمیخوریم
و حتی در میان شن و سنگ هم گل های کوچک شادی می روید!
📕 #گرگ_بيابان
#هرمان_هسه
و حتی در میان شن و سنگ هم گل های کوچک شادی می روید!
📕 #گرگ_بيابان
#هرمان_هسه
گاهی اوقات بهتر است همه چیز را آن طور که هست رها کرد، اندوه را آزاد گذاشت تا دوره اش را بگذراند...
#ژوان_هریس
#ژوان_هریس
آنچه هنوز تلخ ترین پوزخند مرا برمی انگیزد «چیزی شدن» از دیدگاه آنهاست. آن ها که می خواهند ما را در قالب های فلزی خود جای بدهند. آن ها با اعداد کوچک به ما حمله می کنند. آن ها با صفر مطلق شان به جنگ با عمیق ترین و جاذب ترین رویاها می آیند.
📕 بار دیگر شهری که دوست داشتم
#نادر_ابراهیمی
📕 بار دیگر شهری که دوست داشتم
#نادر_ابراهیمی
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_5805561526555247064.pdf
1.1 MB
دلهای ما که بهم نزدیک باشند، دیگر چه فرقی میکند که کجای این جهان باشیم
دور باش ، اما نزدیک !
من از نزدیک بودنهای دور میترسم!
📕 برگزیده اشعار
#احمد_شاملو
دور باش ، اما نزدیک !
من از نزدیک بودنهای دور میترسم!
📕 برگزیده اشعار
#احمد_شاملو
یک سال، عصر چهارشنبه ها را پشت سر گذاشتیم، آخرين آن نیز رفت !
هیزم های خشک و جرقه آتش ، شعله ها را در هر کویی فروزان می کند ،
تا یادمان باشد که دلهای خشک با جرقه محبتی شعله ور میشوند،
دور زنیم بر آن آتش تا یادمان باشد گرمی دور هم و کنار هم بودن زمانی که
دلها همزمان شعله های محبت را فروزان میکنند،
جستی تا بپریم از ميان آن شعله ها ،
تا گرمی شعله ها ،
حس گرمای محبت به همنوعان را در جسم سرما ديده از زمستان بی مهری ها در ما روشن سازد ،
اتيل باتیل بختیم اچیل ،
باید پرید باید حرکتی کرد
تا بختهای خفته را با دیدنها و دوست داشتنها بیدار کرد ،
باید خود را به آتش ها زد تا عشق را سرود،
بايد جسارت را نمایش داد تا زندگي با شوق بهاری را اغاز کرد،
#ع_دباغ
هیزم های خشک و جرقه آتش ، شعله ها را در هر کویی فروزان می کند ،
تا یادمان باشد که دلهای خشک با جرقه محبتی شعله ور میشوند،
دور زنیم بر آن آتش تا یادمان باشد گرمی دور هم و کنار هم بودن زمانی که
دلها همزمان شعله های محبت را فروزان میکنند،
جستی تا بپریم از ميان آن شعله ها ،
تا گرمی شعله ها ،
حس گرمای محبت به همنوعان را در جسم سرما ديده از زمستان بی مهری ها در ما روشن سازد ،
اتيل باتیل بختیم اچیل ،
باید پرید باید حرکتی کرد
تا بختهای خفته را با دیدنها و دوست داشتنها بیدار کرد ،
باید خود را به آتش ها زد تا عشق را سرود،
بايد جسارت را نمایش داد تا زندگي با شوق بهاری را اغاز کرد،
#ع_دباغ