کانال کتاب و کتابخوانی
408 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
کسانی در زندگی
سرافرازوآسوده خواهند
زیست که در
زندگی به ندای وجدان
درونی خویش گوش
فرا دهندوآنرا
ارج نهندزیرا وجدان
درونی همه انسانها
آنهارابه سوی کردارنیک
رهنمایی میکند

#زرتشت
اگر کسی بخواهد بترکد،تنها راهش همین است.
جیک نزدن! فقط لبخند ...
منفجر شدن از زور نفرین‌های فروخورده ‌شده،
ترکیدن از خاموشی!

کتاب:متن هایی برای هیچ
#ساموئل_بک
کلاه تان را در مقابل کارگری از سر بردارید که با داشتن چهار پنس، دخترش را شوهر می‌دهد! حداقل او به جای پول در رگ‌هایش خون دارد.

#جورج_اورول
📕همه جا پای پول در میان است
هرچه انسان از لحاظ درونی غنی‌تر باشد، دیگران را تُهی‌تر می‌یابد و بسیاری از چیزهائی که افراد عادی را ارضا میکند برای او سطحی و پوچ است.

#آرتور_شوپنهاور
چای می‌خورم
به تو فکر می‌کنم!
به خودم می‌آیم ...
چای طعمِ تو را می‌دهد

#محسن‌_دعاوی
دختر گفت: صحرا مردان ما را بر می گيرد و همواره بر نمی گرداند. پس به اين عادت كرده ايم و آن ها به هستی خود در ابر های بی باران، در جانوران پنهان ميان صخره ها ، در آبی كه سخاوتمندانه از زمين بر می آيد، ادامه مي دهند. به بخشی از هر چيز تبديل مي شوند. به بخشی از روح جهان.
برخي بر مي گردند و در اين هنگام تمام زن های ديگر هم شاد مي شوند، چون ممكن است مرد های آن ها هم روزی بر گردند. در گذشته به اين زن ها مي نگريستم و به شادي شان غيظ می خوردم. اينك من هم كسی را دارم كه منتظرش باشم.
من يك دختر صحرا هستم و به اين مغرورم. مي خواهم مرد من نيز آزادانه هم چون بادی حركت كند كه تپه ها را به جنبش در می آورد. مي خواهم من هم بتوانم مَردَم را در ابرها، جانوران و در آب بنگرم.
براي همين مي خواهم راه خودت را به سوی انچه مي جويی ، ادامه بدهی. تپه ها همراه با باد دگرگون می شوند، اما صحرا هميشه همان می ماند. عشق ما هم چنين است.

کتاب: #كيمياگر

#پائولو_كوئوليو
و من درختی بودم که در جشن انگشتانت
می‌سوختم از اشتیاق

من از لب‌های تو متولد شده‌ام
و زندگی‌ام از تو آغاز می‌شود

#لويي_آراگون
برای هر کسی، یک اسم در زندگی‌اش هست که تا ابد هر جایی آنرا بشنود، ناخودآگاه برمی‌گردد به همان سمت؛ یا از روی ذوق، یا از روی حسرت، یا از روی نفرت...

#هاروکی_موراکامی
📓 کافکا در کرانه
گاهی
سر کوچه زمان به انتظار مینشینم،
تا از آنهايي که از گذشته ها می آيند بپرسم
آيا از من
در گذشته ها عطری به مشام شان
یا
رد پایی به دیده شان مانده است.

#ع_دباغ
بخاطر داشته باش عشق ورزیدن به انسانی دیگر، مانند ملاقات کردن با خداست...!

#ویکتور هوگو
گفت : زندگی مثه نخ کردنه سوزنه!
یه وقتایی بلد نیستی چیزی رو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی، اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی، تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.

گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی؟ گفت: چرا، میشه، خوبم میشه. اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه. گفتم چطور مگه؟ گفت : آخه مشکل اینجاست، وقتی که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره،
تازه اون موقع میفهمی نه نخ داری، نه سوزن!

#بابک_زمانی
📘 بعد از ابر