کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
وقتی که به گذشته‌ام نگاه میکنم میبینم بیشتر چیزهایی که نگران‌شان بودم، هرگز اتفاق نیفتادند.من زمان و انرژی خیلی زیادی را هدر دادم تا ناراحت باشم.

📕 کتاب : چگونه با آرامش و بدون نگرانی زندگی کنیم
#جول_اوستین
بهای سنگینی دادم تا فهمیدم،
کسی را که قصد ماندن ندارد،
باید راهی کرد...

#سیمین_دانشور
📕 پرنده های مهاجر
موفق ترین
انسانها آنهایی نیستند
که به ثروت یا قدرت رسیده اند،
بلکه،
کسانی هستند که
هیچگاه دیگران را نرنجانده اند،
دل کسی را نشکسته اند و باعث
غم و اندوه هیچکس نشده اند
درویشى راگفتند

زندگى برچند بخش است؟

گفت:كودكى و پیرى

گفتند: پس جوانى چه شد؟

گفت:
باعشق سوخت و با بى وفایى ساخت و با جدایى مرد
‎‌‌‌‌‎
مردم باید گشنه و محتاج و بی سواد و خرافی بمانند تا مطیعِ ما باشند...!

هیچ می دانید ما بیشتر به گدا احتیاج داریم تا گدا به ما؟!

چون ما باید تصدیق بدهیم،اعانه جمع کنیم، غصه خوری بکنیم تا نمایش داده باشیم، و بعلاوه وجدانِ خودمان را راحت بکنیم...

#صادق_هدایت
📙 حاجی آقا
آخرین آرزوی سقراط

پیش از آنکه سقراط را محاکمه کنند از وی پرسیدند: بزرگترین آرزویی که در دل داری چیست؟

پاسخ داد: بزرگترین آرزوی من این است که به بالاترین مکان آتن صعود کنم و با صدای بلند به مردم بگویم: ای دوستان، چرا با این حرص و ولع بهترین و عزیزترین سال های زندگی خود را به جمع ثروت و سیم و طلا می گذرانید، در حالیکه آنگونه که باید و شاید در تعلیم و تربیت اطفالتان که مجبور خواهید شد ثروت خود را برای آنها باقی بگذارید، همت نمی گمارید
خود به تنهایی دنیایی است عشق .
یا درست در میانش هستی در آتشش ،یا بیرونش هستی در حسرتش

📙 ملت عشق
یکی از خواندنی ترین کتابهای داستان دنیا،
در دو جلد ، داستان پداگوژیکی
بدترین اتفاق در پاییز آن است، که کسی برود؛
رفتن های پاییز با رفتن های دیگر فرق می کند،
رفتن های پاییز در سکوت انجام می شوند،
رفتن های پاییز شوخی سرشان نمی شود،
و زندگی این را به ما خوب یاد داده بود.
آدم هایی که در پاییز می روند، هرگز بر نمی گردند، حتی اگر برگردند، دیگر آن آدم سابق نیستند،
و این خاصیت پاییز است که همه چیز را تغییر می دهد؛
خیابان ها را، کوچه ها را، پنجره ها را، خاطره ها را، درخت ها را
و بیشتر از همه، آدم ها را ...

#بابک_زمانی
📕 بعد از ابر
از چوپانی پرسیدند روزگار چگونه است؟؟
گفت از روزگار چیزی نمیدانم
اما پشم های گوسفندانم را که چیدم دیدم نیمی از آنها گرگ اند!!

#پابلو_نرودا
اینجا درس‌هایت به هیچ دردی نمی‌خورد پسرجان! اینجا نیامده‌ای فکر کنی، آمده‌ای همان کاری را که یادت می‌دهند انجام بدهی...
ما در کارخانه‌هایمان به روشنفکر احتیاج نداریم، به بوزینه احتیاج داریم...
بگذار نصیحتی بهت بکنم؛ هرگز از فهم و شعورت حرفی نزن! ما جای تو فکر خواهیم کرد...


# فردینان سلین
# سفر به انتهای شب
اگر دلت می‌خواهد
کتابخانه‌هایت را قفل کن.
اما با هیچ دری،
با هیچ قفلی و با هیچ زنجیری
نمی‌توانی ذهن مرا به بند بکشی...

#ویرجینیا_وولف
ما به این دلیل روی کره ی زمین زندگی می کنیم که از زندگی لذت ببریم .
به حرف های کسانی که به شما چیزی غیر از این می گویند گوش ندهید.

#کورت ونه گوت
مردم فراموش خواهند کرد
که شما چه گفته اید...
فراموش خواهند کرد
که چه کرده اید...

اما هرگز فراموش نمی کنند
که چه حسی در آنها ایجاد کرده اید.

#مایا_آنجلو
در کوچه زندگی
گاهی باید نشست
خستگی بدر کرد
برگشت و کوچه را نگاهی کرد
چه روزها و شبهایی سپری شد
در آخر
تو برنده هستی
وقتی بدی نکردی
تو برنده هستى
وقتی مهربان بودی
تو برنده هستی
وقتی وفادار بودی
تو برنده ای
وقتی با عشق در این کوچه قدم برداشتی
تو برنده ای
وقتی آواز دوستی خواندی
تو برنده ای
وقتی دستگیر دستان افتاده بودی
آري دوست من
تو خوشبختی
چون انسان بودی
اری
انسان

#ع_دباغ
من مطمئنم
که حتی فکرِ خورشید نیز
گرمابخش است ...

#ارنستو_چه_گوارا
📙 خاطرات سفر با موتورسیکلت
زندگیه دیگه؛
گاهی خسته ت میکنه، خیلی خسته ت میکنه؛
اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش.
یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی، با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی...
و هیچی توو دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی.

#بابک_زمانی
📘 بعد از ابر
هر شغلی که در آن انسان بتواند به کشورش خدمت کند قابل افتخار است.

#جورج_واشینگتون
📓 نامه به بندیکت آرنولد
#قطعه‌ای_کتاب

اگر روزی بمیرم تمام کتاب هایی را که دوست دارم با خودم خواهم برد.
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم.
دراز می کشم ، سیگاری روشن می کنم و به خاطر همه دخترانی که دوست داشتم در آغوش بگیرم گریه خواهم کرد اما درون هر لذت، ترسی بزرگ پنهان شده است .
ترس از اینکه صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگوید:
_ بلند شو سابیر!
باید برویم سر کار….

#سابیر_هاکا #میترسم_بعد_از_مرگ_هم_کارگر_باشم