دوسخن از زرتشت
فرو رفتن درغم واندوه هیچ ڪس رادردین مومن نمیسازد
ڪارنیڪے ڪه براے دیگران انجام میدهید،وظیفه نیست بلڪه یک نوع لذت است ڪه براے شماسلامتے به ارمغان میآورد.
دوسخن از زرتشت
فرو رفتن درغم واندوه هیچ ڪس رادردین مومن نمیسازد
ڪارنیڪے ڪه براے دیگران انجام میدهید،وظیفه نیست بلڪه یک نوع لذت است ڪه براے شماسلامتے به ارمغان میآورد.
گاهی فقط گوشِ شنوایِ هم باشیم .
باور کنید همه ی مشکلاتِ جهان ، معطلِ نصیحت هایِ من و شما نیست ...
بعضی سوال ها ، جواب نمی خواهند ، و بعضی اشک ها بدونِ مقصر می ریزند !
آدم ها گاهی دلشان می گیرد ؛ نه اینکه حتما مشکلِ بزرگی داشته باشند ، نه اینکه حتما جنایتی در کار باشد .
آدم ها از شنیده نشدن ها ، دلشان می گیرد ...
باورت که کردند ، پناه می آورند ، دردِ دل می کنند و از زمین و زمان گله دارند .
بغض می کنند ، اشک می ریزند ، حرف می زنند ، آرام می شوند ...
می روند و سکانسِ بودنشان را با انگیزه ی بیشتری ادامه می دهند .
به همین سادگی ...
بیایید نظر ندهیم ، سرزنش نکنیم ، دنبالِ مجرم نباشیم ، و ژستِ آدم هایِ فهمیده و کامل را به خود نگیریم !
فقط "گوش" باشیم ، گوشی شنوا برایِ حرف هایِ مانده در گلویِ یخ زده شان ...
خوب کردنِ حالِ دیگران ، فقط کمی "درک" می خواهد .
آدم ها آنقدرها هم سخت و پیچیده نیستند !
گاهی تمامِ مشکلاتشان ، با یک شنیدنِ ساده حل می شود .
و دنیایِ خسته شان ؛ جایِ زیباتری می شود ، برایِ زیستن ...
باور کنید همه ی مشکلاتِ جهان ، معطلِ نصیحت هایِ من و شما نیست ...
بعضی سوال ها ، جواب نمی خواهند ، و بعضی اشک ها بدونِ مقصر می ریزند !
آدم ها گاهی دلشان می گیرد ؛ نه اینکه حتما مشکلِ بزرگی داشته باشند ، نه اینکه حتما جنایتی در کار باشد .
آدم ها از شنیده نشدن ها ، دلشان می گیرد ...
باورت که کردند ، پناه می آورند ، دردِ دل می کنند و از زمین و زمان گله دارند .
بغض می کنند ، اشک می ریزند ، حرف می زنند ، آرام می شوند ...
می روند و سکانسِ بودنشان را با انگیزه ی بیشتری ادامه می دهند .
به همین سادگی ...
بیایید نظر ندهیم ، سرزنش نکنیم ، دنبالِ مجرم نباشیم ، و ژستِ آدم هایِ فهمیده و کامل را به خود نگیریم !
فقط "گوش" باشیم ، گوشی شنوا برایِ حرف هایِ مانده در گلویِ یخ زده شان ...
خوب کردنِ حالِ دیگران ، فقط کمی "درک" می خواهد .
آدم ها آنقدرها هم سخت و پیچیده نیستند !
گاهی تمامِ مشکلاتشان ، با یک شنیدنِ ساده حل می شود .
و دنیایِ خسته شان ؛ جایِ زیباتری می شود ، برایِ زیستن ...
ما كه از هر چیز ترسیدیم ،
سرِمان آمد ...!
بیا تمرین كنيم ،
كمی از خوشبختی بترسیم !
#حسین_پناهی
سرِمان آمد ...!
بیا تمرین كنيم ،
كمی از خوشبختی بترسیم !
#حسین_پناهی
هیچ رابطه ای قادر به از بین بردن تنهایی نیست.
هر یک از ما در هستی تنهاییم ولی می توانیم
در تنهایی یکدیگر شریک شویم
همانطور که عشق درد تنهایی را جبران می کند...
#اروین د یالوم
هر یک از ما در هستی تنهاییم ولی می توانیم
در تنهایی یکدیگر شریک شویم
همانطور که عشق درد تنهایی را جبران می کند...
#اروین د یالوم
زندگى خيلى كوتاه است !
قوانين را كنار بگذار ، بدىها را ببخش ، آهسته و طولانى ببوس ، يك عاشق واقعى باش ، تا مىتوانى بخند ...
#مارك_تواين
قوانين را كنار بگذار ، بدىها را ببخش ، آهسته و طولانى ببوس ، يك عاشق واقعى باش ، تا مىتوانى بخند ...
#مارك_تواين
شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم
به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم
نسیم زلف تو پیچیده بود در سر و مغزم
خمار وسست ولی سخت بی قرار تو بودم
#شهریار
به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم
نسیم زلف تو پیچیده بود در سر و مغزم
خمار وسست ولی سخت بی قرار تو بودم
#شهریار
کاش می توانستم برگردم به آن روزهای کودکی،
سه چرخه ام را روغن میزدم و پای رکاب پدر ،
دمپایی سفید بر پا ،
با عشق بچه گی
به امید رسیدن به آرزوهاي نامعلوم آينده چرخ می زدم.
#ع_دباغ
سه چرخه ام را روغن میزدم و پای رکاب پدر ،
دمپایی سفید بر پا ،
با عشق بچه گی
به امید رسیدن به آرزوهاي نامعلوم آينده چرخ می زدم.
#ع_دباغ
زندگی می کنم
حتی اگر
بهترین هایم را
از دست بدهم!...
چون....
این زندگی کردن است
که "بهترین های دیگر" را
برایم می سازد....
#چگوارا
حتی اگر
بهترین هایم را
از دست بدهم!...
چون....
این زندگی کردن است
که "بهترین های دیگر" را
برایم می سازد....
#چگوارا
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
آدمک حصیری، شاهکار آناتول فرانس
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_1031360972213714956.pdf
2.2 MB
گلولهها از بدن بیرون میآمدند و به داخل مسلسلها برمیگشتند، و قاتلها عقب میرفتند و عقبعقبکی از پنجره پایین میپریدند. وقتی آبی ریخته میشد ، دوباره بلند میشد و توی لیوان میرفت.
خونی که ریخته شده بود دوباره داخل بدن میشد و دیگر هیچکجا ، نشانه ای از خون نبود. زخمها بسته میشدند. آدمی که تف کرده بود، تفش به دهانش برمیگشت.
اسبها عقبعقبکی میتاختند و آدمی که از طبقه هفتم افتاده بود، بلند میشد و از پنجره میرفت تو.
یک دنیای وارونهی راستکی بود ، و این قشنگترین چیزی بود که توی این زندگی کوفتیام دیده بودم.
#رومن_گاری
📘 زندگی در پیش رو
خونی که ریخته شده بود دوباره داخل بدن میشد و دیگر هیچکجا ، نشانه ای از خون نبود. زخمها بسته میشدند. آدمی که تف کرده بود، تفش به دهانش برمیگشت.
اسبها عقبعقبکی میتاختند و آدمی که از طبقه هفتم افتاده بود، بلند میشد و از پنجره میرفت تو.
یک دنیای وارونهی راستکی بود ، و این قشنگترین چیزی بود که توی این زندگی کوفتیام دیده بودم.
#رومن_گاری
📘 زندگی در پیش رو
گاهی راحت تر آن است
با وجود اندوهی که در درونتان موج می زند
لبخند بزنید تا اینکه بخواهید
به همه عالم علت غمگینی خود را
توضیح دهید!
#ساراماگو
با وجود اندوهی که در درونتان موج می زند
لبخند بزنید تا اینکه بخواهید
به همه عالم علت غمگینی خود را
توضیح دهید!
#ساراماگو
در صورت آدمی دو چیز مهم است
یکی لبخندش
و دیگری عمق نگاهش
که هیچ جراحی نمیتواند به انسان بدهد
لبخند آدمی اقیانوس صورتش است
و چشمهایش آفتاب...
#مایا کوفسکی
یکی لبخندش
و دیگری عمق نگاهش
که هیچ جراحی نمیتواند به انسان بدهد
لبخند آدمی اقیانوس صورتش است
و چشمهایش آفتاب...
#مایا کوفسکی