کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
سرانگشتش
گره می زد به گیسو
دلم می رفت و آنجا گیر می کرد...

#هوشنگ_ابتهاج
در اين دنيا برای كفری كردن آدمهای رذلی كه می خواهند همه چيز را از آنچه هست برايت سخت تر كنند راهی بهتر از اين نيست كه وانمود كنی از هيچ چيز دلخور نيستی ...

📕 پرواز بر فراز آشیانه فاخته
#اكيسی
نه هرگز، هیچ انسانی خشنودی و خوشحالی مطلق را لمس نکرده است، اگر کرده بود، آن شادی دیوانه اش می ساخت ...!

#آرتور_شوپنهاور
پیدا کردن نقطه ضعف های
دیگران کمی هوش میخواهد؛
اما سوء استفاده نکردن از
آنها،مقدار زیادی شعور...!!

#والت ویتمن
گاهی اوقات باید بپذیریم
که بعضی از آدم‌ ها فقط می ‌توانند در قلب ‌مان بمانند، نه در زندگی‌ هایمان.

#سیلویا پلات
ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم
و به آنها وابسته می شویم و هر چه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.
پس هرکسی را که بیشتر دوست داریم و میخواهیم بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم

📖بابا لنگ دراز
#جین وبستر
دشوارترین شکنجه
این بود
که ما
یک به یک
به درون خویش
تبعید شدیم...

#شفیعی_کدکنی
اینکه توقع داشته باشی
زندگی باهات خوب باشه
چون تو باهاش خوبی،
مثل اینه که
توقع داشته باشی
یه گرگ تو رو نخوره
چون تو اونو نمی‌خوری . . .!

#آل‌پاچینو
خداوند
هیچ عملی را
مانند ؛
شاد کردن دیگران
دوست ندارد . . .!

#امام_باقر
تو را دوست داشتم
چنان که انگار تو
آخرینِ عزیزانِ من بر روی زمینی!
و تو رنجم دادی
چنان که گویی من
آخرینِ دشمنانِ تو بر روی زمینم!

#غاده_السمان
خانه بوی نارنگی می دهد، نارنگی های نارسِ روزهای اول پاییز، نوستالوژی سالهای کودکی در من بیدار می شود.
هوا بوی پاییزهای کودکی ام را می دهد، پاییزهایی که هر روزش باران می آمد و زمین پر می شد از برگهای نارنجی و خرمالوهای نارس که زیر پا له می شدند؛ پاییزهایی که خبر از آلودگی هوا و سرب و دود نبود...

📕 انگار خودم نیستم
#یاسمن_خلیلی_فرد
*معنای زندگی*

فیلسوف یونانی دکتر پاپادروس در پایان کلاس درسش با این پرسش سخنرانی خود را به پايان رساند :
آیا كسی پرسشى دارد؟
یکی از شاگردانش به نام "رابرت فولگام" نویسندۀ مشهور در بین حضار بود و پرسید: جناب آقای دكتر پاپادروس، معنی زندگی چیست؟
بعضی از دانش‌جویان خندیدند!
اما پاپادروس، دانش‌جویان خودرا به سکوت دعوت كرد، سپس كیف بغلی خود را از جیبش درآورد، داخل آن را گشت و آینۀ گرد و كوچکی را بیرون آورد و گفت:
موقعی كه بچه بودم جنگ بود، ما بسیار فقیر بودیم و در یک روستای دورافتاده زندگی می‌كردیم ، روزی در كنار جاده چند تکه آینۀ شکسته، از لاشه یک موتورسیکلت آلمانی پیدا كردم. بزرگترین تکۀ آن را برداشتم و با ساییدن آن به سنگ، گِردش كردم.
همین آینه‌ای كه حالا در دست من است و ملاحظه می‌كنید. سپس به‌عنوان یک اسباب‌بازی شروع كردم به بازی با آن و بازتاباندن نور خورشید به هر سوراخ و سنبه و درز و شکاف كمد و صندوقخانه و تاریکترین جاهایی كه نور خورشید به آنها نمی‌رسید. از اینكه با كمک این آینه می‌توانستم ظلمانی‌ترین نقاط در اجسام و مکان‌های مختلف را نورانی كنم به‌قدری شیفته و مجذوب شده بودم كه وصفش مشکل است.

*در واقع، بازتاباندن نور به تاریکترین نقاط اطرافم، بازی روزانۀ من شده بود. آینه را نگه داشتم و در دوران بعدیِ زندگی نیز هر وقت كه بیکار می‌شدم آن را از جیبم در می‌آوردم و به بازی همیشگی خود ادامه می‌دادم.
بزرگ كه شدم دریافتم این كار یک بازی كودكانه نبود، بلکه استعاره‌ای بر كارهایی بود كه احتمال داشت بتوانم در زندگی خود انجام دهم.
بعدها دریافتم كه من، خود نور و یا منبع آن نیستم، بلکه نور و به عبارت دیگر، حقیقت، درک و دانش جایی دیگر است و تنها در صورتی تاریکترین نقاط عالم را نورانی خواهد كرد كه من بازتابش دهم.
من تکه‌ای از آینه‌ای هستم كه از طرح و شکل واقعی آن آگاهى چندان درستی ندارم. با وجود این، هرچه كه هستم، می‌توانم نور را به تاریکترین نقاط عالم، به سیاهترین نقاط ذهن انسانها منعکس كنم و سبب تغییر بعضی چیزها در برخی از انسانها گردم. شاید دیگران نیز متوجه این كار شوند و همین كار را انجام دهند. به‌طور دقیق این همان چیزی است كه من به دنبال آن هستم. این معنی زندگی من است.
دکتر پس از پایان درس، آینه را به دقت دوباره در دست گرفت و به كمک ستونی از نور آفتاب كه از پنجره به داخل سالن می‌تابید، پرتویی از آن را به صورتم و به دستهایم كه روی صندلی به هم گره خورده بودند، تاباند و گفت :
به جایی که تاریک و ظلمانی است، نور ببریم.
به جایی که امید نیست، امید ببریم.
به جایی که دروغ هست، راستی ببریم.
به جایی که ظلم هست، عدالت ببریم.
به جایی که کدورت هست، مهر ببریم .
به جایی که جنگ هست، صلح ببریم .
و ....

*این معنای زندگیست.
به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است
به همه مهر بورزيد
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي
بوسه هم حس قشنگي است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است
نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است
بشناسيد خدا را
هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است

#فریدون_مشیری
ایکاش سوار بر باد عشق
بر آسمان دلها پرواز میکردم
تا سیاهی های غم
را با قطرات مهر
از صورتهای محزون می شستم...

#ع_دباغ
آرامش خاطر
آيا
ثروتی برتر از این سراغ داری?!

#ع_دباغ
کمترین تصویر از یک زندگانی
آب، نان، آواز!
ور فزون‌تر خواهی از آن
گاه ‌گه پرواز
ور فزون‌تر خواهی از آن شادی آغاز
ور فزون‌تر، باز هم خواهی...
بگویم، باز؟
آنچنان بر ما به نان و آب،
اینجا تنگ‌سالی شد
که کس در فکر آوازي نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد
شوق پروازی نخواهد بود

#محمدرضا شفیعی‌کدکنی
خیلی خب، پس ما در زمینی قابل اشتعال زندگی می‌کنیم. همیشه آتش هست، همیشه خانه‌ها از دست می‌روند و زندگی‌ها گم می‌شوند. ولی هیچ‌کس چمدانش را نمی‌بندد و به چراگاهی امن‌تر نمی‌رود. فقط اشک‌شان را پاک می‌کنند و مردگان‌شان را دفن می‌کنند و بچه‌های بیشتر می‌آورند و پای‌شان را در زمین محکم‌تر می‌کنند. چرا؟ دلایل خودمان را داریم. چه دلایلی؟ از من نپرسید.

#استیو_تولتز
📕 جزء از کل
#بابا طاهر

خدایا دانشی ده ،غم نگیرم .
بده آرامشی ،ماتم نگیرم .
خدایا ازشهامت بی نصیبم،
شهامت ده که آرامش بگیرم.
خدایا ، این تفاوت بر من آموز.
که در گمراهی مطلق نمیرم.

ابرها به آسمان تكيه ميكنند،
درختان به زمين و
انسانها به مهرباني يكديگر...
گاهي دلگرمي يك دوست ، چنان معجزه ميكند كه انگار خدا در زمين كنار توست.
جاودان باد سايه دوستانيكه شادي را علتند نه شريك،
و غم را شريكند نه دليل..
شعری از حمیده ریس زاده، ملقب به سحر خانیم