زندگی یک پانتومیم است،
حرف دلت را بر زبان بیاوری،
باختی
سالوادور دالی
حرف دلت را بر زبان بیاوری،
باختی
سالوادور دالی
هیچگاه دل آنان که بیصدا گریه میکنند را نشکنید،
اینها کسی را برای پاک کردن اشکهایشان ندارند.
حسين پناهی
اینها کسی را برای پاک کردن اشکهایشان ندارند.
حسين پناهی
عطرها
بی رحم ترین عناصر زمینند
بی انکه بخواهی میبرندت تا قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تا پای
غرور جنگیدی .
آنا گاوالدا
بی رحم ترین عناصر زمینند
بی انکه بخواهی میبرندت تا قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تا پای
غرور جنگیدی .
آنا گاوالدا
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی.
استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی.
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
در دست گلی دارم ،
اینبار که می آیم
کانرا به تو بسپارم ،
اینبار که می آیم
در بسته نخواهد ماند ، بگذار کلیدش را
در دست تو بسپارم ،
اینبار که مى آیم
هم هر کس و هم هر چیز ،
جز عشق تو پالوده است
از صفحه پندارم،
اینبار که می ایم
خواهی که اگر سنجی ، می سنج که جز مهرت
از هر چه سبکبارم ،
اینبار که می آیم
سقفم ندهی باری، جایی بسپار آري
در سایه دیوارم ،
اینبار که می آیم
باور کن از آن تصویر،
آن خستگی ، آن تخدیر
بیزارم و بیزارم ،
اینبار که می ایم
دیروز بهل جانا، با تو همه از فردا
یک سینه سخن دارم ،
اینبار که میآیم
# حسین منزوی
اینبار که می آیم
کانرا به تو بسپارم ،
اینبار که می آیم
در بسته نخواهد ماند ، بگذار کلیدش را
در دست تو بسپارم ،
اینبار که مى آیم
هم هر کس و هم هر چیز ،
جز عشق تو پالوده است
از صفحه پندارم،
اینبار که می ایم
خواهی که اگر سنجی ، می سنج که جز مهرت
از هر چه سبکبارم ،
اینبار که می آیم
سقفم ندهی باری، جایی بسپار آري
در سایه دیوارم ،
اینبار که می آیم
باور کن از آن تصویر،
آن خستگی ، آن تخدیر
بیزارم و بیزارم ،
اینبار که می ایم
دیروز بهل جانا، با تو همه از فردا
یک سینه سخن دارم ،
اینبار که میآیم
# حسین منزوی
گاهی وقتها که آدم به گذشته نگاه میکند، میبیند روزهایی که غمگین و عصبی و افسرده به نظر میآمد، جزو شادترین روزهای زندگیاش بوده است!
#ژرژ_سیمنون
#ژرژ_سیمنون
در زندگی همیشه غمگین بودن
از شاد بودن آسانتر است!
ولی من اصلا از آدمهایی خوشم نمیآید
که آسانترین راه را انتخاب میکنند.
تو را به خدا شاد باش
و برای آن که شاد شوی،
هر کاری از دستت بر میآید، بکن...!
#آنا گاوالدا
از شاد بودن آسانتر است!
ولی من اصلا از آدمهایی خوشم نمیآید
که آسانترین راه را انتخاب میکنند.
تو را به خدا شاد باش
و برای آن که شاد شوی،
هر کاری از دستت بر میآید، بکن...!
#آنا گاوالدا
آزارم میدهد
دیدن آن منظره که مادرے
کودکش را سیلــے میزند
ولــے
کودک باز هم دامانش را رها نمیکند ..
کجاست آن قاضـــے
تا حکم کند که مادر منبع محبت است یا کودک ؟؟؟
#حسین_پناهی
دیدن آن منظره که مادرے
کودکش را سیلــے میزند
ولــے
کودک باز هم دامانش را رها نمیکند ..
کجاست آن قاضـــے
تا حکم کند که مادر منبع محبت است یا کودک ؟؟؟
#حسین_پناهی
اگر بگویم طبیعت هر کس را میتوان از خندهاش شناخت شاید اشتباه کرده باشم ولی من غالباً ملاحظه کردهام که خندهی یک انسان خوب، مطبوع و پسندیده است، در حالی که خندهی انسانِ تیره درون، عکس آن است.
#فئودور_داستایفسکی
📕 خاطرات خانه اموات
#فئودور_داستایفسکی
📕 خاطرات خانه اموات
کسی را قضاوت نکنید ،
فقط برای اینکه گناهانش با گناه های
شما فرق دارد...
فقط برای اینکه گناهانش با گناه های
شما فرق دارد...
دستش را دراز کرد و خیلی کوتاه بازویش را لمس کرد. لمسِ کوتاه و مختصر دستها، همیشه شروع داستانهای عاشقانهی بزرگ بوده است...
#زهرا_طراوتی
📙 بیا گم شویم
#زهرا_طراوتی
📙 بیا گم شویم
ما به آدمهایی محتاج هستیم که خود را مدیون زندگانی بدانند نه طلبکار آن. به آدمهایی محتاج هستیم که به زندگانی عشق داشته باشند نه کینه. به آدمهایی محتاج هستیم که به آینده بچههایشان فکر کنند نه به گذشته پدرهایشان. ما از فرومایگیها استقبال نباید بکنیم، بلکه میخواهیم اول چنین روحیههای بیماری را درهم بشکنیم...
#کلیدر
#محمود_دولت_آبادی
#کلیدر
#محمود_دولت_آبادی
نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده، نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده..
"صادقانه زندگی کنید"
ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم.ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم...
#الهی_قمشه_ای
"صادقانه زندگی کنید"
ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم.ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم...
#الهی_قمشه_ای
ﻭ نمیدﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺪﻭه ﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﻭﺍ میدﺍﺭﺩ ﯾﺎ ﺗﻔﮑﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ می کند؟!
#چارلز_بوکوفسکی
#چارلز_بوکوفسکی