کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
قبلاً فکر می کردم که این دنیایی که حالم رو به هم می زنه، برحسبِ تصادف و اتفاق به وجود اومده.
آره، فکر می کردم از ترکیب و مخلوطِ مولکول ها، این آشِ شلم شوربا درست شده.

امّا حالا وقتی به لورا نگاه می کنم، به خودم می گم: آخه مگه میشه که لورا، از برخوردِ تصادفیِ مولکول ها، درست شده باشه؟ مگه میشه همون ضربه هایی که سنگ ریزه ها و دودها رو به وجودآوردن، همون ها آفریننده ی زیباییِ لورا، لبخندِ لورا و صفای باطنِ لورا باشن...؟

#اريك_امانوئل_اشمیت
📙 مهمانسرای دو دنیا
به شیوه ی خود زندگی کن.
شبیه خودت باش.
نگران عوام نصیحت گو نباش.
زندگی خود را ترسیم کن
و از روی نقشه کهنه دیگران
نقاشی نکن!

اصیل باش..

#اشو
همهٔ ما بی‌پول زندگی می‌کردیم و بی‌پول هم می‌مردیم. بازی ما فرسایش است. اگر زورت می‌رسید که صبح‌ها کفشت را پایت کنی خودش یک پیروزی بود.

#چارلز_بوکوفسکی
📘 عامه پسند
گفت: دارم اینجا می پوسم،
باید از این خراب شده برم.
گفتم :کجا میخوای بری؟
گفت: نمیدونم، هرجا غیر اینجا.
"یه جای دیگه"

گفتم: واسه تویی که نمیتونی فراموشش کنی،
هیچ جا "یه جای دیگه" نمیشه...

#بابک_زمانی
📙 بعد از ابر
اون دنیا هم باز مال اون هاست. چون برای ثواب کردن هم پول لازمه،ما اگر یک روز کار نکنیم،باید سر بی شام زمین بگذاریم. اونها اگر یک شب تفریح نکنند،دنیا را به هم میزنند.

📕 فردا
#صادق هدایت
زندگی، مثلِ يك استكان چای است.
به ندرت پيش می آيد كه
هم رنگش درست باشد،
هم طعمش و هم داغيش.

امّا هيچ لذتی با آن برابر نيست.

#روح_انگیز_شریفیان
وقتی انسانی از درد،
دیوانه می شود
دیگران دردش را نه
فقط دیوانگی هایش را می بینند...

#مورات_منتش
هرکس می‌باید در طول روز، آوازی گوش کند؛ شعری بخواند؛
تصویری زیبا ببیند و اگر ممکن بود چند کلام حرف عاقلانه بزند ...


#گوته
دوست داشتن را
در چشمى بجوى
که حتى وقتى بسته است،
روياى تو را ببيند !

# فرانتس كافکا
کلاس اول دبستان بودم
حروف رو معلم با محبت یادمان داد
با حروف
کلمه می ساختیم
و با کلمات جمله ها

معلم میگفت
حروف رو میشه نوشت و خواند

بعد ها دیدم
یا شاید فهمیدم

با این چند حرف
چه ها میشه ساخت
میشه آمد و سلام داد
میشه رفت و خداحافظ ی کرد
میشه امیدی شد تا اشکی رو پاک کرد
میشه اشکی رو ریخت
میشه مرحمی شد بر قلب شکسته
میشه قلبی رو شکست

آری دوست من

با همین حروف

میشه آرزو کرد
میشه عشق رو آفريد
میشه زیبایی رو نوشت
میشه محبت رو خواند
میشه
کلمه
#انسانیت#
رو بر دیوار زندگی
نقاشی کرد
و هر روز به تماشا نشست !

#ع_دباغ
گندم را دزدیده بودند صدای اعتراض ‌ها بلند شد ،
نان بین مردم پخش کردند اعتراض‌ها خاموش شد!

‏این جماعت فقط به دنبال سیر کردن شکم خود هستند نه گرفتن حق ‌شان !

# برتولت برشت
معتقدم که خوشبخت‌ترین مردم کسانی هستند که بیشتر از هر چیزی به دنبال تنهایی و خلوت می‌روند...

#اروین_یالوم
📙 درمان شوپنهاور
زندگی اتفاقی نیست بلکه پاسخی در برابر بخشش ها و داده های شماست. زندگی صدا و آهنگ خودتان است. هر بعدی از زندگی تان بازتاب نیت و افکار شماست. شما خالق زندگی تان هستید.


📙راز
# راندا برن
آدمى باش كه
دوست داشتنش آسان
شكستنش سخت
و فراموش كردنش
غير ممكن است ...

#عصرتون‌رویایی
عشق در لحظه پدید می آید،
دوست داشتن در امتدادِ زمان ...

#نادر_ابراهیمی
وقتی که به گذشته‌ام نگاه میکنم میبینم بیشتر چیزهایی که نگران‌شان بودم، هرگز اتفاق نیفتادند.من زمان و انرژی خیلی زیادی را هدر دادم تا ناراحت باشم.

📖 چگونه با آرامش و بدون نگرانی زندگی کنیم
#جول اوستین
#امام ﻋَﻠــﯽ

در حضور هفت گروه، ٧ کار را مخفی کن تا سعادتمند گردی:

۱- ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﻘﯿﺮ، ﺩﻡ ﺍﺯ ﻣﺎلت ﻧﺰﻥ.

٢-ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭ، ﺳﻼﻣﺘﯽﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺧﺶ ﻧﮑﺶ.

۳-ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ، ﻗﺪﺭﺕﻧﻤﺎﯾﯽ ﻧﮑﻦ.

۴-ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻏﺼﻪﺩﺍﺭ، ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ نکن.

۵-ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ، ﺁﺯﺍﺩﯼﺍﺕ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﻩﻧﻤﺎﯾﯽ نکن.

۶-ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﯽﺑﭽﻪ، ﺍﺯ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﺖ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ.

۷-ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﯾتیم، ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻧﮕﻮ.
نام کتاب: عشق پایدار
نویسنده: دوروتی گارلاک

▪️زمانی که جانی از جبهه بر می گردد، همسرش کاتلین پنهانی پیاده شدن او را از قطار نظاره می کند و قلبش با دیدن او بشدت می تپد، قلب جانی هم از اینکه همسرش در میان جمعیتی که به استقبالش آمده اند نبود می شکند.حال با وجود چنین احساساتی غرور جانی به او اجازه نمی دهد که به اشتباه گذشته خود اعتراف کند و قلب جریحه دار کاتلین هم مانع از آن می شود که به اسقبال همسرش برود...
طولانی شب پاییزی ست
می نشینم پشت پنجره چوبی زندگی
سردی روزگار و شیشه ها ی بخار گرفته
دستمال را در دستانم گرم میکنم و
بر شیشه دل میکشم
چایی داغ هم نشینی را میریزم
صفحه قدیمی آهنگ عشق را کوک میکنم
به چشمک ستاره های امید خیره میشوم
فتیله چراغ هستی را آتش میزنم
کتاب داستان را باز میکنم
از داستان محبت آغاز میکنم
شاید صدای دلم بر پشت پنجره به گوش آسمانها برسد

آری
شاید صدای آشنايي
نور امید ی
مرا بخواند
آنوقت لنگه ها را باز میکنم تا گرم شوم
آري
در هوای سرد شب پاییزی
میتوان گرم شد
با نور امید
بوی محبت
صدای عشق....

#ع_دباغ