زندگی خودتون رو با دیگران مقایسه نکنید
هیچ قیاسی بین ماه و خورشید وجود نداره
اونها زمانش که برسه هردو می درخشند.
#بودا
هیچ قیاسی بین ماه و خورشید وجود نداره
اونها زمانش که برسه هردو می درخشند.
#بودا
اگر دو ماه شیفتهی دیگران باشید،
دوستان بیشتری به دست خواهید آورد،
تا اینکه دو سال بکوشید دیگران را
شیفتهی خود کنید.
# دیل کارنگی
دوستان بیشتری به دست خواهید آورد،
تا اینکه دو سال بکوشید دیگران را
شیفتهی خود کنید.
# دیل کارنگی
پشت زیباترین لبخند،
بیشترین رازها نهفته است.
زیباترین چشم،
بیشترین اشکها را ریخته و
مهربانترین قلب،
بیشترین دردها را کشیده است...
#هاروکی_موراکامی
بیشترین رازها نهفته است.
زیباترین چشم،
بیشترین اشکها را ریخته و
مهربانترین قلب،
بیشترین دردها را کشیده است...
#هاروکی_موراکامی
عشق، یک عکس یادگاری نیست.
عشق، محصولِ ترس از تنها ماندن نیست.
عشق، فرزند اضطراب نیست.
عشق، آویختنِ بارانی به نخستین میخی که دستمان به آن میرسد نیست.
عشق، یک تَوَهُّم بازیگوشانهی تَن گرایانه نیست.
عشق، گرانبهاترین کالای مصرفی جهان است.
یک کاسه آبِ خنک، برای تشنهی همیشه تشنه.
📕 یک عاشقانه ی آرام
#نادر_ابراهیمی
عشق، محصولِ ترس از تنها ماندن نیست.
عشق، فرزند اضطراب نیست.
عشق، آویختنِ بارانی به نخستین میخی که دستمان به آن میرسد نیست.
عشق، یک تَوَهُّم بازیگوشانهی تَن گرایانه نیست.
عشق، گرانبهاترین کالای مصرفی جهان است.
یک کاسه آبِ خنک، برای تشنهی همیشه تشنه.
📕 یک عاشقانه ی آرام
#نادر_ابراهیمی
از صخره پایین پریدم و بعد همین که نزدیک بود با زمین برخورد کنم اتفاق عجیبی افتاد؛ فهمیدم آدمهایی هستند که دوستم دارند. دوست داشته شدن آن هم به این شکل خیلی چیزها را عوض میکند، از وحشت سقوط کم نمیکند، اما دورنمای جدیدی به معنای وحشت میدهد... من از صخره پایین پریدم و بعد در آخرین لحظه چیزی از راه رسید و من را میان زمین و آسمان گرفت، این چیزی است که من به عشق تعبیرش میکنم. این همان چیزی است که جلوی سقوط آدمها را میگیرد، چیزی آن قدر قدرتمند که میتواند قانون جاذبه را به چالش بکشد...
#پل_استر
#پل_استر
زندگی خلاصهایست از:
ناخواسته به دنیا آمدن
ناگهان بزرگ شدن...
مخفیانه گریستن...
دیوانهوار عشق ورزیدن...
و عاقبت در حسرت آنچه دل
میخواهد و منطق نمیپذیرد،
" مُردن ...! "
#برتراند_راسل
ناخواسته به دنیا آمدن
ناگهان بزرگ شدن...
مخفیانه گریستن...
دیوانهوار عشق ورزیدن...
و عاقبت در حسرت آنچه دل
میخواهد و منطق نمیپذیرد،
" مُردن ...! "
#برتراند_راسل
بازیِ زندگی، بازیِ بومرنگهاست؛ پندار و کردار و گفتار انسان، دیر یا زود با دقتی حیرتانگیز به خود او باز میگردد.
#فلورانس_اسکاول_شین
#فلورانس_اسکاول_شین
از دیوانه ای پرسیدند :
چه کسی را بیشتر دوست داری ؟
دیوانه خندید و گفت : عشقم را… !
گفتند : عشقت کیست؟
گفت:عشقی ندارم...!!!
خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟
گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ، وعده سرخرمن نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ، میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود ، برایش فداکاری خواهم کر د،ناراحت و نگرانش نمیکنم ، غمخوارش میشوم…
گفتند: ولی اگر تنهایت گذاشت ، اگر دوستت نداشت ، اگر نامردی کرد ، اگربی وفابود ، اگر ترکت کرد چه…؟
اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من دیوانه نمیشدم… !!
چه کسی را بیشتر دوست داری ؟
دیوانه خندید و گفت : عشقم را… !
گفتند : عشقت کیست؟
گفت:عشقی ندارم...!!!
خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟
گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ، وعده سرخرمن نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ، میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود ، برایش فداکاری خواهم کر د،ناراحت و نگرانش نمیکنم ، غمخوارش میشوم…
گفتند: ولی اگر تنهایت گذاشت ، اگر دوستت نداشت ، اگر نامردی کرد ، اگربی وفابود ، اگر ترکت کرد چه…؟
اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من دیوانه نمیشدم… !!
چه می داند؟ اصلا مقصودتان چیست که آدم آخرش می میرد؟
شاید انسان صد حس داشته باشد که در موقع مرگ، فقط پنج حس آشنا و معروفش از بین برود و نود و پنج حس دیگرش زنده بماند ...
📗باغ آلبالو
#آنتوان_چخوف
شاید انسان صد حس داشته باشد که در موقع مرگ، فقط پنج حس آشنا و معروفش از بین برود و نود و پنج حس دیگرش زنده بماند ...
📗باغ آلبالو
#آنتوان_چخوف
از دنیا سه چیز طلب میشود :
عزت و بی نیازی و راحتی
اما آنکه زُهد وَرزد عزیز میشود
آنکه قناعت پیشه کند بی نیاز میشود آنکه دست از طلب باز کشد، به راحتی میرسد...
" #شیخ_بهائی
عزت و بی نیازی و راحتی
اما آنکه زُهد وَرزد عزیز میشود
آنکه قناعت پیشه کند بی نیاز میشود آنکه دست از طلب باز کشد، به راحتی میرسد...
" #شیخ_بهائی
آدمها، خیلی کم بلدند خودشان باشند. کاش آن دسته هم که نقش بازی میکنند، توانایی داشتند دستِکم، همان نقش را به خوبی درآورند...
#جی_دی_سالینجر
📗 فرنی و زویی
#جی_دی_سالینجر
📗 فرنی و زویی
هیچ نقشی زیرکانهتر از نقش طبیعی خود آدم نیست. زیرا هیچکس باور نمیکند که کسی پیدا شود که صورتکی بر چهره نداشته باشد.
#فئودور_داستایوفسکی
📗 شیاطین
#فئودور_داستایوفسکی
📗 شیاطین
خود را سر زنده نگاه داشتن در گیر و دارِ یک کار دلگیر و بیاندازه پر مسوولیت، کم هنری نیست: و البته چه چیزی ضروری تر از سرزندگی؟
#فریدریش_نیچه
📕 غروب بت ها
#فریدریش_نیچه
📕 غروب بت ها
تا وقتی جهل حاکم بر اندیشهی آدمیان است، بتها تغییر میکنند اما بتپرستی همچنان ادامه دارد...
#نیل_دگراس_تایسون
#نیل_دگراس_تایسون
کتاب: حس یک پایان
نویسنده: جولین بارنز
زمان شروع داستان دهه شصت میلادی و زمان روایت چهل سال پس از آن، در نزدیکی پایان قرن بیستم است. تونی وبستر، داستان را با خاطراتی پراکنده از گذشتههایی دور و پرسشهایی در باره زمان و حافظه شروع میکند. کتاب درک یک پایان حکایتی است از گذشت روزگار، به پیروی از شیوههای داستان نویسی ویرجینیا ولف.
بخش اول رمان خاطرههایی است از دهه شصت و رویدادهایی که برای راوی و سه یارش در مدرسه روی داده است. با مرور این خاطرات، افکار خود و دو دوست دیگرش را بیان میکند و شرح میدهد که چگونه نفر چهارمی هم وارد جمع سه نفری آنها شد. این نفر چهارم – ایدرئین فین – نسبتا اختلاف زیادی با آنها داشت.
کتاب حس یک پایان درباره خاطرات و تاریخ و از همه مهمتر درباره برداشت ذهنی ما از اینهاست. درباره مسئولیت و پذیرفتن مسئولیت کارهایی است که زمانی فکر میکردیم هیچ ارزشی ندارند و اصلا مهم نیستند و همچنین داستانی درباره آدمهای قرن بیست و یکم است. داستانی که ممکن است بخشهایی از آن برای هر کسی اتفاق بیفتد.
نویسنده: جولین بارنز
زمان شروع داستان دهه شصت میلادی و زمان روایت چهل سال پس از آن، در نزدیکی پایان قرن بیستم است. تونی وبستر، داستان را با خاطراتی پراکنده از گذشتههایی دور و پرسشهایی در باره زمان و حافظه شروع میکند. کتاب درک یک پایان حکایتی است از گذشت روزگار، به پیروی از شیوههای داستان نویسی ویرجینیا ولف.
بخش اول رمان خاطرههایی است از دهه شصت و رویدادهایی که برای راوی و سه یارش در مدرسه روی داده است. با مرور این خاطرات، افکار خود و دو دوست دیگرش را بیان میکند و شرح میدهد که چگونه نفر چهارمی هم وارد جمع سه نفری آنها شد. این نفر چهارم – ایدرئین فین – نسبتا اختلاف زیادی با آنها داشت.
کتاب حس یک پایان درباره خاطرات و تاریخ و از همه مهمتر درباره برداشت ذهنی ما از اینهاست. درباره مسئولیت و پذیرفتن مسئولیت کارهایی است که زمانی فکر میکردیم هیچ ارزشی ندارند و اصلا مهم نیستند و همچنین داستانی درباره آدمهای قرن بیست و یکم است. داستانی که ممکن است بخشهایی از آن برای هر کسی اتفاق بیفتد.