به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارد و ضربان قلبت را تند تر میکند،
دوری کنی ...
#پابلو_نرودا
اگر از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارد و ضربان قلبت را تند تر میکند،
دوری کنی ...
#پابلو_نرودا
مردم، همینطوری بدون فکر چیزهایی میگویند، بیهدف کلماتی را به زبان میآورند و حتی به ذهنشان هم نمیرسد که باید به این فکر کنند که سخنشان ممکن است چه پیامدهایی در پی داشته باشد...
#ژوزه_ساراماگو
📗 در ستایش مرگ
#ژوزه_ساراماگو
📗 در ستایش مرگ
تنها چیزی که شخصیت هر انسان
را عوض می کند سختی های زندگی
است سعی کن در سختی ها انسان بمانی ؛
چون دنیای ما
دنیای روابط آدمها با آدمهانیست ...
دنیای روابط
نقابها با نقابهاست
آدمهاکمتر فرصت میکنند..
تا سیمای حقیقی هم را ببینند.
#الهی_قمشه_ای
را عوض می کند سختی های زندگی
است سعی کن در سختی ها انسان بمانی ؛
چون دنیای ما
دنیای روابط آدمها با آدمهانیست ...
دنیای روابط
نقابها با نقابهاست
آدمهاکمتر فرصت میکنند..
تا سیمای حقیقی هم را ببینند.
#الهی_قمشه_ای
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ...
ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺍﺻﻞ "ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ" ﺍﺳﺖ؛
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮐﻤﮑﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ،
ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﻡ.
#ﭘﺎﺋﻮﻟﻮ_ﮐﻮﺋﯿﻠﻮ
ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺍﺻﻞ "ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ" ﺍﺳﺖ؛
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮐﻤﮑﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ،
ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﻡ.
#ﭘﺎﺋﻮﻟﻮ_ﮐﻮﺋﯿﻠﻮ
ﻟﻨﮕﻪ ﻫﺎﻱ ﭼﻮﺑﻲ ﺩﺭﺏ ﺣﻴﺎﻃﻤﺎﻥ،
ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻛﻬﻨﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ
ﺟﻴﺮ ﺟﻴﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ!
ﻭﻟﻲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ
ﻛﻪ ﻟﻨﮕﻪ ﻫـــمند ...!
#حسین_پناهی
ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻛﻬﻨﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ
ﺟﻴﺮ ﺟﻴﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ!
ﻭﻟﻲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ
ﻛﻪ ﻟﻨﮕﻪ ﻫـــمند ...!
#حسین_پناهی
ﭘﺴﺮﻡ ! ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ
ﮐﺴﯽ ﻟﻬﺠﻪ ﺩﺍﺭﺩ ،
ﻣﻌﻨﺎﯾﺶ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ
ﯾﮏ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ .
# ﻫﺎﯾﻨﺮﯾﺶ ﺑﻞ
ﮐﺴﯽ ﻟﻬﺠﻪ ﺩﺍﺭﺩ ،
ﻣﻌﻨﺎﯾﺶ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ
ﯾﮏ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ .
# ﻫﺎﯾﻨﺮﯾﺶ ﺑﻞ
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
زندگی، جیره مختصری ست
مثل یک فنجان چای
و کنارش عشق است،
مثل یک حبه قند ،
زندگی را با عشق
نوش جان باید کرد.
#سهراب سپهری
مثل یک فنجان چای
و کنارش عشق است،
مثل یک حبه قند ،
زندگی را با عشق
نوش جان باید کرد.
#سهراب سپهری
#اندکی_صبر
محبت کن
نترس...!
بی محابا محبت کن
زندگی
فاصله تابش خورشید تیرماه
بر کالبد آدم برفی ست....
#حمید رحمانی
محبت کن
نترس...!
بی محابا محبت کن
زندگی
فاصله تابش خورشید تیرماه
بر کالبد آدم برفی ست....
#حمید رحمانی
❤1
زندگي کردن با مردم اين دنيا
همچون دويدن در گله اسب است..
تا مي تازي با تو مي تازند.
زمين که خوردي، آنهايي که جلوتر بودند.
هرگز براي تو به عقب باز نمي گردند.
و آنهايي که عقب بودند، به داغ روزهايي که مي تاختي تورا لگد مال خواهند کرد!
در عجبم از مردمي که بدنبال دنيايي هستند که روز به روز از آن دورتر مي شوند
وغافلند از آخرتي که روز به
روز به آن نزديکتر مي شوند..
#امام_علي_ع
همچون دويدن در گله اسب است..
تا مي تازي با تو مي تازند.
زمين که خوردي، آنهايي که جلوتر بودند.
هرگز براي تو به عقب باز نمي گردند.
و آنهايي که عقب بودند، به داغ روزهايي که مي تاختي تورا لگد مال خواهند کرد!
در عجبم از مردمي که بدنبال دنيايي هستند که روز به روز از آن دورتر مي شوند
وغافلند از آخرتي که روز به
روز به آن نزديکتر مي شوند..
#امام_علي_ع
بهترین شیوه زندگی آن نیست که نقشههایی بزرگ برای فردایت بکشی، آن است که وقتی آفتاب غروب میکند، لذت یک روز آرام را چشیده باشی...
#دونالد_بارتلمی
#دونالد_بارتلمی
خدا پرسید میخوری یا میبری؛
من گرسنه پاسخ دادم
میخورم..
چه میدانستم..
لذت ها را میبرند...
حسرتها را میخورند...
#حسین پناهی
من گرسنه پاسخ دادم
میخورم..
چه میدانستم..
لذت ها را میبرند...
حسرتها را میخورند...
#حسین پناهی
سپیده که سر بزند
در این بیشهزار خزان زده
شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز...
#پل_الوار
در این بیشهزار خزان زده
شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز...
#پل_الوار
خندهی کمرمقی روی لبهاش دوید.
گفت: "نمیدونم چرا کار ما فقیر بیچارهها همهش به خدا میافته."
#جیرجیرک
#احمد_غلامی
گفت: "نمیدونم چرا کار ما فقیر بیچارهها همهش به خدا میافته."
#جیرجیرک
#احمد_غلامی
مسئله این نیست که تعداد افراد بیشتری را به دنیا بیاوریم. بلکه باید کاری کنیم که تا حد امکان آنهایی که قبلا به دنیا آمده اند کمتر بدبخت باشند...!
#اوریانا_فالاچی
#اوریانا_فالاچی
در تاريکى متوجه نشده بودم پدرم کنارم نشسته است. با حسى شبيه گناهکاران زمزمه کردم: اين اواخر بعضى شب ها بى خواب مى شم. با مهربانى زمزمه کرد:مى گذره. هنوز جوونى. هنوز خيلى زوده که به خاطر غصه هات بى خواب بشى. نترس. اما وقتى به سن من برسى چيزهايى تو زندگيته که به خاطرش شب ها تا صبح بى خواب مى مونى. فقط سعى کن کارى نکنى که پشيمون بشى.
#اورهان_پاموک
📘 موزه معصوميت
#اورهان_پاموک
📘 موزه معصوميت
خاتون پرسید:
_ الانه حواست کجا بود؟
مرحب به او لبخند زد. خاتون معنای لبخند او را حس کرد. مثل اینکه فهمیده بود خودش خاطر مرحب را مشغول داشته بوده. از این به خودش می نازید. یک جور غرور زنانه. حالتی که گویا در هر زنی هست. مرحب هم این را دریافت. دریافت که خاتون خوشش می آید توی دل او جا کند. این چیزها هیچ وقت به زبان نمی آیند، اما حس می شوند. مثل چیزی که نامریی هستند. دیده نمی شوند، اما هستند. حرف دیگری زده می شود، اما معنای دیگری می دهد. گویی چیزی، حالتی زیر گونه ها می دود و عریان می شود و به زبان در می آید. یک جور چیزی است که گفتنی نیست. نمی شود گفتش. هر دوشان این را حس میکردند. نه که از زبان هم بشنوند، نه. از حالت هم دریافته بودند
کتاب: #سفر
#محمود_دولت_آبادی
_ الانه حواست کجا بود؟
مرحب به او لبخند زد. خاتون معنای لبخند او را حس کرد. مثل اینکه فهمیده بود خودش خاطر مرحب را مشغول داشته بوده. از این به خودش می نازید. یک جور غرور زنانه. حالتی که گویا در هر زنی هست. مرحب هم این را دریافت. دریافت که خاتون خوشش می آید توی دل او جا کند. این چیزها هیچ وقت به زبان نمی آیند، اما حس می شوند. مثل چیزی که نامریی هستند. دیده نمی شوند، اما هستند. حرف دیگری زده می شود، اما معنای دیگری می دهد. گویی چیزی، حالتی زیر گونه ها می دود و عریان می شود و به زبان در می آید. یک جور چیزی است که گفتنی نیست. نمی شود گفتش. هر دوشان این را حس میکردند. نه که از زبان هم بشنوند، نه. از حالت هم دریافته بودند
کتاب: #سفر
#محمود_دولت_آبادی