کانال کتاب و کتابخوانی pinned «*معنای زندگی* فیلسوف یونانی دکتر پاپادروس در پایان کلاس درسش با این پرسش سخنرانی خود را به پايان رساند : آیا كسی پرسشى دارد؟ یکی از شاگردانش به نام "رابرت فولگام" نویسندۀ مشهور در بین حضار بود و پرسید: جناب آقای دكتر پاپادروس، معنی زندگی چیست؟ بعضی از دانشجویان…»
انشايم كه تمام شد،
معلم با خط كش چوبی اش زد پشتِ دستم و گفت:
"جمله هايت زيباست ...
گفتم:
"اجازه خانوم ؟!
پس چرا می زنيد؟!"
نگاهم كرد،
پوزخندِ تلخی زد و گفت:
ميزنم تا همیشه يادت بماند،
خوب نوشتن و
زيبا فكر كردن در اين دنيا، تاوان دارد...
#زندگی
معلم با خط كش چوبی اش زد پشتِ دستم و گفت:
"جمله هايت زيباست ...
گفتم:
"اجازه خانوم ؟!
پس چرا می زنيد؟!"
نگاهم كرد،
پوزخندِ تلخی زد و گفت:
ميزنم تا همیشه يادت بماند،
خوب نوشتن و
زيبا فكر كردن در اين دنيا، تاوان دارد...
#زندگی
یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که"فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند. عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"
#فریبا_وفی
📗 رویای تبت
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که"فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند. عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"
#فریبا_وفی
📗 رویای تبت
فرمول زندگی من خیلی ساده است
صبحها از خواب بیدار میشوم و شب ها به تخت خوابم برمیگردم ..!
در این بین سعی میکنم به کسی آزار نرسانم
#کری_گرانت
صبحها از خواب بیدار میشوم و شب ها به تخت خوابم برمیگردم ..!
در این بین سعی میکنم به کسی آزار نرسانم
#کری_گرانت
ایکاش صبح که بیدار میشدیم
دلمان به شوق مهرورزی بی تابی میکرد،
فکر مان در راه پیشرفتها آسودگی نداشت،
چشم هامان با اشک همدلی سیراب میشد،
دست هامان به عشق یاری بلند میشد، پاهامان استوار در کوچه راه امیدها و همپای دردمندان بود،
ایکاش
بود آن شبهایی که با وجدانی آرام به خواب ارزوهای نسل فرزندانمان چشم می بستیم ،
ایکاش نبود صبحی که بیدار میشدیم به شوق کاغذهای رنگین ،
فلز زرد، با چشمی خودبین ،
با پایی تنها، با دستی بی مهر،
و فکری غرق در تجمل به ماده ها ،
گویی که زندگی میکنیم،
و نبود شبهایی که با قلب بی احساس چشم به خواب می زدیم،
ایکاش
انسانیت آرزوي شب و روز مان بود.
ایکاش
#ع_دباغ
دلمان به شوق مهرورزی بی تابی میکرد،
فکر مان در راه پیشرفتها آسودگی نداشت،
چشم هامان با اشک همدلی سیراب میشد،
دست هامان به عشق یاری بلند میشد، پاهامان استوار در کوچه راه امیدها و همپای دردمندان بود،
ایکاش
بود آن شبهایی که با وجدانی آرام به خواب ارزوهای نسل فرزندانمان چشم می بستیم ،
ایکاش نبود صبحی که بیدار میشدیم به شوق کاغذهای رنگین ،
فلز زرد، با چشمی خودبین ،
با پایی تنها، با دستی بی مهر،
و فکری غرق در تجمل به ماده ها ،
گویی که زندگی میکنیم،
و نبود شبهایی که با قلب بی احساس چشم به خواب می زدیم،
ایکاش
انسانیت آرزوي شب و روز مان بود.
ایکاش
#ع_دباغ
زخم را یکباره میباید زد، تا درد آن اندک اندک از یاد برود و نیکی را خرده خرده میباید کرد تا مزهی آن دیرتر از یاد برود...
#نیکولا_ماکیاولی
📘 شهریار
#نیکولا_ماکیاولی
📘 شهریار
انسان هميشه به محبوب هايش چيزهاى زيادى هديه مى كند.. و تو ارزشمندترين همه ى اين هارا به من هديه كردى : فقدان...
نمى توانستم به راحتى از تو بگذرم
حتى در زمانى كه مى ديدمت ، برايت دلتنگ مى شدم...
خانه ى ذهن من ، خانه ى دل من ، قفل شده بود و تو اين قفل هارا شكستى و هوا به درون پاشيد..
هواى سرد و نيز هواى گرم و آتشين و تمام روشنى ها..
و اين گوهريست كه تو براى من يادگار گذاشتى، گوهرى كه هميشه جاودان است!
📕 فراتر از بودن
#كريستين_بوبن
نمى توانستم به راحتى از تو بگذرم
حتى در زمانى كه مى ديدمت ، برايت دلتنگ مى شدم...
خانه ى ذهن من ، خانه ى دل من ، قفل شده بود و تو اين قفل هارا شكستى و هوا به درون پاشيد..
هواى سرد و نيز هواى گرم و آتشين و تمام روشنى ها..
و اين گوهريست كه تو براى من يادگار گذاشتى، گوهرى كه هميشه جاودان است!
📕 فراتر از بودن
#كريستين_بوبن