هر واژه یک آجر است. میتوان با آن بنایی از جنس عقل ساخت. میتوان به سوی پنجرهای پرتابش کرد....
#ژیل_دلوز
#ژیل_دلوز
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نمنم، تو را دوست دارم
نه خطی نه خالی نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم، تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازهی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همآواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
#قیصر_امینپور
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نمنم، تو را دوست دارم
نه خطی نه خالی نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم، تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازهی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همآواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
#قیصر_امینپور
#حسینپناهی
دوتادستاشو مشت کرد
جلوم گرفت و گفت،
اگه بگی گل کدو
گل کدومه میمونم
برای ازدست ندادنش
محکم زدم پشت دست چپش
دستشو باز کرد
گل بود...!!
اشکام جاری شد روی گونههام . . .!
حواسش نبود،
وقتی با دست راستش
اشکامو پاک کرد،
دیدم توی دست راستش
هم گل بود!
انکه تو را میخواهد
به هر بهانهای میماند . . .!
دوتادستاشو مشت کرد
جلوم گرفت و گفت،
اگه بگی گل کدو
گل کدومه میمونم
برای ازدست ندادنش
محکم زدم پشت دست چپش
دستشو باز کرد
گل بود...!!
اشکام جاری شد روی گونههام . . .!
حواسش نبود،
وقتی با دست راستش
اشکامو پاک کرد،
دیدم توی دست راستش
هم گل بود!
انکه تو را میخواهد
به هر بهانهای میماند . . .!
ایا دوباره گیسوانم را
در باد شانه خواهم زد؟
آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کشت ؟
وشمعدانی هارا در اسمان پنجره خواهم گذاشت ؟
ایا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید ؟
#فروغ_فرخزاد
در باد شانه خواهم زد؟
آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کشت ؟
وشمعدانی هارا در اسمان پنجره خواهم گذاشت ؟
ایا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید ؟
#فروغ_فرخزاد
چگونه میتوان کسی را ترساند که شکمش فریاد گرسنگی میکشد و رودههای بچههایش از نخوردن به پیچ و تاب درمیآید؟ دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند. او بدترین ترسها را دیده است!
#خوشههای_خشم
#جان_اشتاین_بک
#خوشههای_خشم
#جان_اشتاین_بک
شادمانی را وقتی در دستانت نگه داری همیشه کوچک به نظر میرسد ولی وقتی آن را از دست دهی خواهی دید که چقدر بزرگ و ارزشمند است...
#ماکسیم_گورکی
#ماکسیم_گورکی
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
نخستین آموزگار ، چنگیز ایتماتوف
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
nakhostin_amozegar.pdf
3.5 MB
هر کس که بتواند
در زمینی که پیشتر تنها
یک دسته ذرت یا یک تیغهی علف بود
دو دسته ذرت یا دو تیغهی علف
به عمل بیاورد،
بیشتر از تمامی مجموعهیِ سیاستمداران
شایستگی دارد.
و خدمتی اساسیتر از آنها به
کشورش کرده است . . .!
#جاناتانسویفت
در زمینی که پیشتر تنها
یک دسته ذرت یا یک تیغهی علف بود
دو دسته ذرت یا دو تیغهی علف
به عمل بیاورد،
بیشتر از تمامی مجموعهیِ سیاستمداران
شایستگی دارد.
و خدمتی اساسیتر از آنها به
کشورش کرده است . . .!
#جاناتانسویفت
هر کی میبینتِت ازت میپرسه شغلت چیه؟ ازدواج کردی یا نه؟ خونه داری یا نه؛ انگار که زندگی لیست خرید از بقالیه. هیشکی ازت نمیپرسه خوشحال هستی یا نه...؟
#هیت_لجِر
#هیت_لجِر
برای همدل خود لازم نیست همه چیز را بگویی تا او اندکی از تو را بفهمد، بلکه کافی است اندکی بر زبان بیاوری تا او همهی تو را دریابد.
#محمود_دولت_آبادی
📙 نون نوشتن
#محمود_دولت_آبادی
📙 نون نوشتن
...من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت!
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آن قدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند!
پلنگان دویدن را یادم ندادند، زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می دانست و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز می دانست.
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت...
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی، پرواز را...
#دو_روز_مانده_به_پایان_جهان #عرفان_نظر_آهاری
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آن قدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند!
پلنگان دویدن را یادم ندادند، زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می دانست و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز می دانست.
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت...
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی، پرواز را...
#دو_روز_مانده_به_پایان_جهان #عرفان_نظر_آهاری
کانال کتاب و کتابخوانی pinned «...من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت! بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آن قدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان دویدن را یادم ندادند، زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند. پرندگان…»
عاشقی جرم قشنگی ست مرا دار نزن
شده ام عاشق تو ، عشق مرا جار نزن
اي که از راز دل عاشق من با خبری
عشق پنهان مرا تهمت انکار نزن
شده ام بسته به عشقت ، به يقين می دانی
پس تو هم قلب مرا زخمه ی بسیار نزن
خواستم تا که شوم عاشق شیرین صفتت
عشق شيرين مرا ، مهر خریدار نزن
عاشقم باش عزیزم تو نگو عشق خطاست
به خطا زخم بر این عاشق تبدار نزن
من که ديگر شده ام عاشق و دلبسته ی تو
تو بیا سنگ به این خسته ی بيمار نزن
#آنجلا_راد
شده ام عاشق تو ، عشق مرا جار نزن
اي که از راز دل عاشق من با خبری
عشق پنهان مرا تهمت انکار نزن
شده ام بسته به عشقت ، به يقين می دانی
پس تو هم قلب مرا زخمه ی بسیار نزن
خواستم تا که شوم عاشق شیرین صفتت
عشق شيرين مرا ، مهر خریدار نزن
عاشقم باش عزیزم تو نگو عشق خطاست
به خطا زخم بر این عاشق تبدار نزن
من که ديگر شده ام عاشق و دلبسته ی تو
تو بیا سنگ به این خسته ی بيمار نزن
#آنجلا_راد
وقتي سرگرم روزها هستم،
زندگی کردن یادم می رود ،
وقتی سرگرم رنگها هستم ،
رنگ پاکی یادم می رود،
گاهی سرگرم کاغذها می شوم،
نقاشی کودکی یادم می رود،
وقتی سرگرم بازیها هستم،
بازی عشق یادم می رود،
وقتی سرگرم برقها هستم،
برق چشم مهربانی یادم می رود،
#ع_دباغ
زندگی کردن یادم می رود ،
وقتی سرگرم رنگها هستم ،
رنگ پاکی یادم می رود،
گاهی سرگرم کاغذها می شوم،
نقاشی کودکی یادم می رود،
وقتی سرگرم بازیها هستم،
بازی عشق یادم می رود،
وقتی سرگرم برقها هستم،
برق چشم مهربانی یادم می رود،
#ع_دباغ
حقیقت خود مقدس نیست؛ آنچه مقدس است، جستوجویی است که برای یافتنِ حقیقتِ خویش میکنیم. آیا کاری مقدستر از خودشناسی سراغ دارید؟
#اروین_یالوم
#اروین_یالوم
مرگ بزرگترین خسران در زندگی نیست.
بزرگترین خسران چیزی است که وقتی زندهایم در ما میمیرد.
#زندگی_در_مرگ
#سوبلک
بزرگترین خسران چیزی است که وقتی زندهایم در ما میمیرد.
#زندگی_در_مرگ
#سوبلک
مارمالادف گفت: جوان، میدانی هیچ جایی برای رفتن نداشتن یعنی چه؟
#فئودور_داستایوفسکی
📗 جنایت و مکافات
#فئودور_داستایوفسکی
📗 جنایت و مکافات
شرفِ انسان، مرد یا زن، در راستی است. راستی در اندیشیدن، راستی در احساسات و راستی در رفتارها.
انسانِ شریف کسی است که زندگی دوگانه، یکی آشکار و دیگری پنهان، نداشته باشد.
# نوال سعداوی
انسانِ شریف کسی است که زندگی دوگانه، یکی آشکار و دیگری پنهان، نداشته باشد.
# نوال سعداوی