کانال کتاب و کتابخوانی
408 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
❤️متنی بسیار زیبا از نیما یوشیج :

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی
ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد..

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .
ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ . . .
ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦﭘﯿﺮﻫﻦ . . .
ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖﺁﺏ . . .
ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼﺧﻮﺍﺏ . . .
ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ . . .
ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖﻫﺮ ﮐﺴﯽ . . .

ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ . . .
ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ
خدا گفت: ليلي عشق مي ورزد تا نميرد. دنيا، ليلي زنده مي خواهد.
ليلي آه نيست، ليلي اشك نيست، ليلي معشوقي مرده در تاريخ نيست، ليلي زندگي ست...
اگر ليلي بميرد، ديگر چه كسي ليلي به دنيا بياورد؟ چه كسي گيسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه كسي طعام نور را در سفره هاي خوشبختي بچيند؟ چه كسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي بروبد؟
چه كسي پيراهن عشق را بدوزد؟
ليلي! قصه ات را دوباره بنويس.
ليلي، به قصه اش برگشت.
اين بار نه به قصد مردن
كه به قصد زندگي.
و آن وقت به ياد آورد كه تاريخ پر بوده از ليلي هاي ساده گمنام.

#ليلي_نام_تمام_دختران_زمين_است
#عرفان_نظر_آهاري
ﺑﮕﻮ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟
ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﺩُﻡِ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮐﯽ ﺑﻨﺪ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻏﻢ ﭼﻮﻥ ﺳﻨﮕﯽ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺷﯿﺐِ ﯾﮏ ﺩﺭه ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽ کند...

#ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ_ﺑﺮﻭﺳﺎﻥ
چیزی که آدم را مجنون می‌کند؛
تنهایی یا درد نیست

ماندن در وضعیت
وحشت مدام است...

#استیو تولز
تو میتونی نژادپرستی و نفرت رو درمان کنی اگه فقط بتونی به زندگی آدمها موسیقی و عشق تزریق کنی...

#باب_مارلی
اگر از دورترین کرانه های فضا به زمین بنگریم به کوچکی ذره ی غبار خواهد بود .
دفعه ی بعد که کلمه ی انسانیت را می نویسی این را به یاد داشته باش ...


#سفر_در_اتاق_کتابت
#پل_استر
هر واژه یک آجر است. می‌توان با آن بنایی از جنس عقل ساخت. می‌توان به سوی پنجره‌ای پرتابش کرد....

#ژیل_دلوز
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم

نه خطی نه خالی نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم، تو را دوست دارم

سلامی صمیمی‌ تر از غم ندیدم
به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

#قیصر_امین‌پور
#حسین‌پناهی

دوتادستاشو مشت کرد
جلوم گرفت و گفت،
اگه بگی گل کدو
گل کدومه میمونم
برای ازدست ندادنش
محکم زدم پشت دست چپش
دستشو باز کرد
گل بود...!!
اشکام جاری شد روی گونه‌هام . . .!
حواسش نبود،
وقتی با دست راستش
اشکامو پاک کرد،
دیدم توی دست راستش
هم گل بود!
انکه تو را میخواهد
به هر بهانه‌ای میماند . . .!
تو این دنیا به اندازه کافی بدی هست، دیگه احتیاج نیست آدم عمداً دنبالش بگرده!

#دختر_کشیش
#جورج_اورول
ایا دوباره گیسوانم را
در باد شانه خواهم زد؟
آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کشت ؟
وشمعدانی هارا در اسمان پنجره خواهم گذاشت ؟
ایا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید ؟

#فروغ_فرخزاد
‏چگونه می‌توان کسی را ترساند که شکمش فریاد گرسنگی می‌کشد و روده‌های بچه‌هایش از نخوردن به پیچ و تاب درمی‌آید؟ دیگر چیزی نمی‌تواند او را بترساند. او بدترین ترس‌ها را دیده است!

#خوشه‌های_خشم
#جان_اشتاین_بک
شادمانی را وقتی در دستانت نگه داری همیشه کوچک به نظر می‌رسد ولی وقتی آن را از دست دهی خواهی دید که چقدر بزرگ و ارزشمند است...

#ماکسیم_گورکی
نخستین آموزگار ، چنگیز ایتماتوف
هر کس که بتواند
در زمینی که پیشتر تنها
یک دسته ذرت یا یک تیغه‌ی علف بود
دو دسته ذرت یا دو تیغه‌ی علف
به عمل بیاورد،
بیشتر از تمامی مجموعه‌یِ سیاستمداران
شایستگی دارد.
و خدمتی اساسی‌تر از آنها به
کشورش کرده است . . .!

#جاناتان‌سویفت
هر کی می‌بینتِت ازت می‌پرسه شغلت چیه؟ ازدواج کردی یا نه؟ خونه داری یا نه؛ انگار که زندگی لیست خرید از بقالیه. هیشکی ازت نمی‌پرسه خوشحال هستی یا نه...؟

#هیت_لجِر
برای همدل خود لازم نیست همه چیز را بگویی تا او اندکی از تو را بفهمد، بلکه کافی است اندکی بر زبان بیاوری تا او همه‌ی تو را دریابد.

#محمود_دولت_آبادی
📙 نون نوشتن
...من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت!
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آن قدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند!
پلنگان دویدن را یادم ندادند، زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می دانست و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز می دانست.

آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت...

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی، پرواز را...

#دو_روز_مانده_به_پایان_جهان #عرفان_نظر_آهاری
کانال کتاب و کتابخوانی pinned «...من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت! بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آن قدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان دویدن را یادم ندادند، زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند. پرندگان…»
عاشقی جرم قشنگی ست مرا دار نزن
شده ام عاشق تو ، عشق مرا جار نزن

اي که از راز دل عاشق من با خبری
عشق پنهان مرا تهمت انکار نزن

شده ام بسته به عشقت ، به يقين می دانی
پس تو هم قلب مرا زخمه ی بسیار نزن

خواستم تا که شوم عاشق شیرین صفتت
عشق شيرين مرا ، مهر خریدار نزن

عاشقم باش عزیزم تو نگو عشق خطاست
به خطا زخم بر این عاشق تبدار نزن

من که ديگر شده ام عاشق و دلبسته ی تو
تو بیا سنگ به این خسته ی بيمار نزن

#آنجلا_راد

‍‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍