آن کسی که وجدان دارد اگر به اشتباه خود پی برد، رنج میکشد.
این خود بیش از اعمال شاقه برایش مجازات است.
#جنایت_و_مکافات
#داستایفسکی
این خود بیش از اعمال شاقه برایش مجازات است.
#جنایت_و_مکافات
#داستایفسکی
سالها قبل در سرزمینی دور، در نیمه شبی خلوت و در خانواده ای ثروتمند نوزادی به دنیا آمد. این کودک در همان گریه اول خود با ترسی عجیب چشم به جهان گشود که هیچکس غیر از مادرش این موضوع را نفهمید. اما بعدها مشخص شد که کودک کور به دنیا آمده است.
#نوازنده_نابینا
#ولادیمیر_کارالنگو
#نوازنده_نابینا
#ولادیمیر_کارالنگو
جهنم یعنی وابستگی؛
وابستگی به قضاوت دیگران ...
افراد بسیاری در جهنم بسر میبرند،
زیرا سخت وابسته به داوری دیگرانند...!
#ژان_پل_سارتر
وابستگی به قضاوت دیگران ...
افراد بسیاری در جهنم بسر میبرند،
زیرا سخت وابسته به داوری دیگرانند...!
#ژان_پل_سارتر
با افرادی معاشرت کنید که عادتهایی دارند که دوست دارید خودتان داشته باشید! انسانها با هم رشد میکنند.
#خرده_عادتها
#جیمز_کلیر
#خرده_عادتها
#جیمز_کلیر
و گفتی که پرندهها را دوست داری
اما آنها را داخل قفس نگه داشتی
تو گفتی که ماهیها را دوست داری
اما تو آنها را سرخ کردی
تو گفتی که گلها را دوست داری
و تو آنها را چیدی
پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری
من شروع کردم به ترسیدن!
#ژاک_پره_ور
اما آنها را داخل قفس نگه داشتی
تو گفتی که ماهیها را دوست داری
اما تو آنها را سرخ کردی
تو گفتی که گلها را دوست داری
و تو آنها را چیدی
پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری
من شروع کردم به ترسیدن!
#ژاک_پره_ور
از یه جایی به بعد، دیگه
حرفی برای گفتن نداری...
ساکت بودن رو به خیلی
حرفها ترجیح میدی...
#گابریل_گارسیا_مارکز
حرفی برای گفتن نداری...
ساکت بودن رو به خیلی
حرفها ترجیح میدی...
#گابریل_گارسیا_مارکز
روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: “من همه شما را دوست دارم” ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام داشت، نداشت.
لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود.
این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباسهایش چرکین بودند. تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت ” نیاز به تلاش بیش تر دارد” احساس لذت می کرد.
روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند. معلم کلاس اول درباره اونوشته بود” تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام میدهد”.
معلم کلاس دوم نوشته بود” تیدی دانش آموز دوست داشتنی در بین همکلاسی های خودش است ولی به علت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است”.
اما معلم کلاس سوم نوشته بود” مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم به زودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد”.
در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود” تیدی دانش آموزی گوشه گیرست که علاقه به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستی ندارد و موقع تدریس می خوابد”.
اینجا بود که معلمش، خانم تامسون به مشکل دانش آموز پی برد و شرمنده شد. این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشان کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود.
خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود. اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده دانش آموزان قطع شد.
در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: ” امروز شما بوی مادرم را میدهی”. در این هنگام اشک خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده می کرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی میکرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد.
پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود” شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام”.
خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی.
بعد از چند سال خانم تامسون از دریافت دعوت نامه ای که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان ” پسرت تیدی” امضاء شده بود، شگفت زده شد!
او در آن جشن در حالیکه آن گردنبند را به گردن داشت حاضر شد
آیا میدانید تیدی که بود؟!
تیدی استوارد یکی از مشهورترین پزشکان جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان کودکان مبتلا به سرطان است.
لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود.
این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباسهایش چرکین بودند. تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت ” نیاز به تلاش بیش تر دارد” احساس لذت می کرد.
روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند. معلم کلاس اول درباره اونوشته بود” تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام میدهد”.
معلم کلاس دوم نوشته بود” تیدی دانش آموز دوست داشتنی در بین همکلاسی های خودش است ولی به علت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است”.
اما معلم کلاس سوم نوشته بود” مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم به زودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد”.
در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود” تیدی دانش آموزی گوشه گیرست که علاقه به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستی ندارد و موقع تدریس می خوابد”.
اینجا بود که معلمش، خانم تامسون به مشکل دانش آموز پی برد و شرمنده شد. این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشان کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود.
خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود. اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده دانش آموزان قطع شد.
در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: ” امروز شما بوی مادرم را میدهی”. در این هنگام اشک خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده می کرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی میکرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد.
پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود” شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام”.
خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی.
بعد از چند سال خانم تامسون از دریافت دعوت نامه ای که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان ” پسرت تیدی” امضاء شده بود، شگفت زده شد!
او در آن جشن در حالیکه آن گردنبند را به گردن داشت حاضر شد
آیا میدانید تیدی که بود؟!
تیدی استوارد یکی از مشهورترین پزشکان جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان کودکان مبتلا به سرطان است.
در سرزمین رؤیا به هر طرف که نگاه میکردی، همهچیز مات و بیرنگ و رو بود. یک روز موقع اصلاح صورت به وسعت این تیرگی پی میبردم.
#سوی_دیگر
#آلفرد_کوبین
#سوی_دیگر
#آلفرد_کوبین
او هم مثل دکترها نتوانست شفایم دهد ولی به لطف او آهنگ تازهای در زندگیم وارد شد که هنوز هم ترنم آن ادامه دارد.
#وجدان_زنو
#ایتالو_اسوو
#وجدان_زنو
#ایتالو_اسوو
گذشتم از سر عالم، کسی چه می داند
که من به گوشهء خلوت، چه عالمی دارم
تو دل نداری و غم هم نداری اما من
خوشم از این که دلی دارم و غمی دارم
#سیمین_بهبهانی
که من به گوشهء خلوت، چه عالمی دارم
تو دل نداری و غم هم نداری اما من
خوشم از این که دلی دارم و غمی دارم
#سیمین_بهبهانی
همه عاشق شدن را بلدند،
اما فقط افراد کمی هستند
که بلدند چگونه
در عشق با یک نفر
برای مدتی طولانی بمانند !
#آنا_گاوالدا
اما فقط افراد کمی هستند
که بلدند چگونه
در عشق با یک نفر
برای مدتی طولانی بمانند !
#آنا_گاوالدا
صاحبخانه بدش نمیآمد که ما همیشه گریه کنیم، عزادار باشیم و مصیبتنامه بخوانیم. چون مشغول میشدیم. دیگر کسی از او نمیخواست پشتبام را کاهگل کند یا برایمان آب لوله بکشد...
#آبشوران
#علیاشرف_درویشیان
#آبشوران
#علیاشرف_درویشیان
#کوئیلو
برای خوشبخت شدن
با یک مرد کافیست
او را باور کنی.
حتی اگر دوستش هم نداشته باشی.!
و برای خوشبخت شدن
با یک زن کافیست
او را دوست داشته باشی.
حتی اگر باورش نداشته باشی . !
برای خوشبخت شدن
با یک مرد کافیست
او را باور کنی.
حتی اگر دوستش هم نداشته باشی.!
و برای خوشبخت شدن
با یک زن کافیست
او را دوست داشته باشی.
حتی اگر باورش نداشته باشی . !
سخت نگیر
آرام باش
رویاهای روشن خود را مرور کن،
و نزدیکتر بیا
آدمی ادامه آرام آدمیست،
و همین خوب است که آدمی
آدمی را دوست میدارد...
#علی_صالحی
آرام باش
رویاهای روشن خود را مرور کن،
و نزدیکتر بیا
آدمی ادامه آرام آدمیست،
و همین خوب است که آدمی
آدمی را دوست میدارد...
#علی_صالحی
هوشم نه موافقان و خویشان بردند
این کج کلهان مو پریشان بردند
گویند چرا تو دل بدیشان دادی
والله که من ندادم ایشان بردند...
#ابوسعيد_ابوالخير
این کج کلهان مو پریشان بردند
گویند چرا تو دل بدیشان دادی
والله که من ندادم ایشان بردند...
#ابوسعيد_ابوالخير