کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
اگر در زندگی
کسانی هستند که
به خاطر رنج های ما بگریند،
زندگی به رنجش می ارزد.

زندگی واقعی انسانها
زندگی درونی آنهاست.

#رومن_رولان
اگر موفق شدید به کسـے خیانت کنید
آن شخص را احمق فرض نکنید
بلکه بدانید
او خیلـے بیشتر از آنچه لیاقت داشته اید
به شما اعتماد کرده است...

#باب_مارلی
بعضی اوقات،
گوش دادن ،
تنها راه کمک به یک انسان است!

#رومن_گاری
آنکه مهربان است، آزاد است، گرچه برده باشد.
آنکه بدذات است، برده است، گرچه پادشاه باشد.

#آگوستین
زمانی حرف بزن که ارزش حرفت بیشتر از سکوتت باشد، و زمانی دوست انتخاب کن که ارزش دوستت بیش از تنهاییت باشد.

#فرانسیسکو_کولوآنه
دل تاریکی ، جوزف کنراد
زندگی خیلی کوتاه است، چیزی به من ببخش که دوستش داشته‌باشم و من چیزی جز حقیقت را دوست ندارم ... همان چیزی را به من ببخش که خودت هستی ...


📕 همه گرفتارند
#کریستین_بوبن
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل
گرفته‌ای تحویل بدهی٬

خواه با فرزندی خوب یا باغچه‌ای سرسبز؛
اگر فقط یک نفر با بودن تو ساده‌تر
نفس کشید، یعنی تو موفق شده‌ای ...

#گابریل_گارسیا_مارکز
راه ساده برای آشنایی با یک شهر این است که انسان بداند: مردم آن چگونه کار می‌کنند، چگونه عشق می‌ورزند و چگونه می‌میرند...

#آلبر_کامو
📙 طاعون
💫🌟یک دقیقه مطالعه

وقتی " سینوهه " شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه ی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش می بیند، در ابتدا می ترسد،اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد ، با او هم کلام می شود.

برده ، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید، از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر .

برده ، از سینوهه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود ، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.

سینوهه از برده سئوال می کند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید : سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود . روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون ، زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مر برای کار اجباری به معدن فرستاد ، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم ، اکنون از کار معدن رها شده ام ، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...

سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :

(( او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است...))

در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: (( آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش...))

سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟

و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : (( وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم ؟))


و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، می نویسد : ( آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد).

سینوهه پزشک فرعون
میکا والتاری
جلد دوم - ص 132
شعر در سبک زلال ( به زبان ترکی )
روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد
و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.
روزی که کمترين سرود بوسه است
و هر انسان برای هر انسان برادری ست.
روزی که ديگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ايست
و قلب
برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف ؛ زندگيست
تا من بخاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم...
روزی که تو بيايی ؛ برای هميشه بيايی
و مهربانی با زيبايی يکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوتر هايمان دانه بريزيم...
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که ديگر نباشم.

#شاملو
من تصور می‌کنم بهترین تعریفی که می‌توان از انسان کرد این است:
انسان عبارت است از موجودی‌ که به همه چیز عادت می‌کند.

#داستایفسکی
#خاطرات خانه مردگان