کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
بعضی‌ها به شعر
بعضی به ترانه
برخی به فیلم
و عده‌ای هم به کتاب پناه می‌برند
اما مدت‌هاست که آدم‌ها دیگر
به همدیگر پناه نمی‌برند...

#اغوز_آتای
رنج حقيقى ما آن چيزى نيست كه گذر سال‌ها آن را از ما مى‌ربايد، بلكه آن چيزى است كه با گذر خود، آن را باقى مى‌گذارد.

📙 سنترال پارک
#گیوم_موسو
نامه های عاشقانه یک پیامبر، گردآوري پائولو کویلیو
هر روز فکر کنید چطور مى‌توانید یک نفر دیگر را خوشحال کنید... شادمانى انسان و شادمانى دیگران به یکدیگر بستگى دارد. تنها چیزى که مى‌شود از یک انسان توقع داشت و بهترین تحسینى که مى‌شود از یک انسان کرد این است که او همنوعى خیرخواه باشد... لازم نیست مصلح اجتماعى باشید که بتوانید دنیاى بهترى بسازید، بلکه همین که دنیاى خصوصى خودتان را بهتر کنید، خدمت بزرگى کرده‌اید...

#آلفرد_آدلر
📗 شناخت طبیعت انسان
اگر انسانی هستی که نمیتوانی

به دادِ کسی برسی

اقلاً آدم باش و

دادِ کسی را در نیاور!

#یغماگلرویی
لارنس راکفلر گفته است: زمانی که متوجه بشویم با خدمت کردن به دیگران است که در
والاترین جایگاه در زندگی قرار میگیریم مشخص میشود که به بلوغ فکری رسیده ایم...
کلید خدمت به دیگران تواضع و فروتنی زیاد است...


#قهرمان
#راندا برن
اگر در زندگی
کسانی هستند که
به خاطر رنج های ما بگریند،
زندگی به رنجش می ارزد.

زندگی واقعی انسانها
زندگی درونی آنهاست.

#رومن_رولان
اگر موفق شدید به کسـے خیانت کنید
آن شخص را احمق فرض نکنید
بلکه بدانید
او خیلـے بیشتر از آنچه لیاقت داشته اید
به شما اعتماد کرده است...

#باب_مارلی
بعضی اوقات،
گوش دادن ،
تنها راه کمک به یک انسان است!

#رومن_گاری
آنکه مهربان است، آزاد است، گرچه برده باشد.
آنکه بدذات است، برده است، گرچه پادشاه باشد.

#آگوستین
زمانی حرف بزن که ارزش حرفت بیشتر از سکوتت باشد، و زمانی دوست انتخاب کن که ارزش دوستت بیش از تنهاییت باشد.

#فرانسیسکو_کولوآنه
دل تاریکی ، جوزف کنراد
زندگی خیلی کوتاه است، چیزی به من ببخش که دوستش داشته‌باشم و من چیزی جز حقیقت را دوست ندارم ... همان چیزی را به من ببخش که خودت هستی ...


📕 همه گرفتارند
#کریستین_بوبن
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل
گرفته‌ای تحویل بدهی٬

خواه با فرزندی خوب یا باغچه‌ای سرسبز؛
اگر فقط یک نفر با بودن تو ساده‌تر
نفس کشید، یعنی تو موفق شده‌ای ...

#گابریل_گارسیا_مارکز
راه ساده برای آشنایی با یک شهر این است که انسان بداند: مردم آن چگونه کار می‌کنند، چگونه عشق می‌ورزند و چگونه می‌میرند...

#آلبر_کامو
📙 طاعون
💫🌟یک دقیقه مطالعه

وقتی " سینوهه " شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه ی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش می بیند، در ابتدا می ترسد،اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد ، با او هم کلام می شود.

برده ، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید، از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر .

برده ، از سینوهه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود ، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.

سینوهه از برده سئوال می کند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید : سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود . روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون ، زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مر برای کار اجباری به معدن فرستاد ، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم ، اکنون از کار معدن رها شده ام ، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...

سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :

(( او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است...))

در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: (( آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش...))

سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟

و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : (( وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم ؟))


و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، می نویسد : ( آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد).

سینوهه پزشک فرعون
میکا والتاری
جلد دوم - ص 132