وقتی او مینوشت من همان مرکبی بودم که بر صفحه سفید روزگار میریختم
شاید قلمی مرا با حرکات موزونش به سویی میبرد
نمیدانم شاید به اخر خط یا شروع خطی دیگر
شاید قلمی مرا با حرکات موزونش به سویی میبرد
نمیدانم شاید به اخر خط یا شروع خطی دیگر
خیره ام به افق ، شاید نشانی از او بیابم، کجاست ارام دهنده قلبم، نگاهي مرا زنده میکند، ایکاش بتوان دید،
باید دستها را شست با قطرات اشک و کوله را برداشت ، پشت سرم نمیدانم چیست، باید رفت
کاش همشه سیزلیرنن مهر و وفا پایلاشاراخ
کاش اولا بیر چایدانیمیز دوره سینه گیردلشاخ
کاش اولا بیر چایدانیمیز دوره سینه گیردلشاخ
دیدن آئينه ایست تا تصویر وقایع دنیا برآن نقش میبندد، ولی خواندن همانند قلمی ست که واقعیت ها را بر صفحه سفید تفکرمان نقش میکند.
Forwarded from Mohammad Behgam
تکه_کتاب
* بعضی وقتها آدم نمیتواند به چشمهایش اعتماد کند. باید به احساساتش اعتماد کند. اگر میخواهی دیگران به تو اعتماد داشته باشند باید تو هم به آنها اعتماد داشته باشی. حتی در تاریکی مطلق. حتی وقتی داری میافتی.
سهشنبهها با موری
میچ آلبوم
* بعضی وقتها آدم نمیتواند به چشمهایش اعتماد کند. باید به احساساتش اعتماد کند. اگر میخواهی دیگران به تو اعتماد داشته باشند باید تو هم به آنها اعتماد داشته باشی. حتی در تاریکی مطلق. حتی وقتی داری میافتی.
سهشنبهها با موری
میچ آلبوم
Forwarded from مثبت➕فڪرڪنید
💕 مرد فقیری از خدا سوال کرد :
چرا من اینقدر فقیر هستم ...؟
خدا پاسخ داد :
چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی ...
مرد گفت :
من چیزی ندارم که ببخشم ؟
خدا پاسخ داد : دارایی هایت کم نیست...!
یک صورت ، که میتوانی لبخند برآن داشته باشی !
یک دهان ، که میتوانی از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی!
یک قلب ، که میتوانی به روی دیگران بگشایی!
چشمانی ، که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!
" فقر واقعی فقر روحی است ..."
@mosbatfekrkonid 👈
چرا من اینقدر فقیر هستم ...؟
خدا پاسخ داد :
چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی ...
مرد گفت :
من چیزی ندارم که ببخشم ؟
خدا پاسخ داد : دارایی هایت کم نیست...!
یک صورت ، که میتوانی لبخند برآن داشته باشی !
یک دهان ، که میتوانی از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی!
یک قلب ، که میتوانی به روی دیگران بگشایی!
چشمانی ، که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!
" فقر واقعی فقر روحی است ..."
@mosbatfekrkonid 👈