کاش من دو نفر بودم. یکی حرف میزد و یکی دیگر گوش میداد، یکی زندگی میکرد و آن یکی به تماشای او مینشست.
چه خوب میتوانستم خودم را دوست داشته باشم!
📖#همه_میمیرند
#سیمون_دوبوار
چه خوب میتوانستم خودم را دوست داشته باشم!
📖#همه_میمیرند
#سیمون_دوبوار
دنیا گذران، محنت دنیا گذران
نی بر پدران ماند و نی بر پسران
تا بتوانی عمر به طاعت گذران
بنگر که فلک چه میکند با دگران
#ابوسعید_ابوالخیر
نی بر پدران ماند و نی بر پسران
تا بتوانی عمر به طاعت گذران
بنگر که فلک چه میکند با دگران
#ابوسعید_ابوالخیر
میشود یک دروغ ساده گفت
و ۱۰ نفر برایت دست بزنند،
میشود یک حقیقت تلخ گفت
و ۸ نفر به تو تهمت بزنند
ولی ۲ نفر فکر کنند ..!
#برتراند_راسل
و ۱۰ نفر برایت دست بزنند،
میشود یک حقیقت تلخ گفت
و ۸ نفر به تو تهمت بزنند
ولی ۲ نفر فکر کنند ..!
#برتراند_راسل
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفته ای، تحویل بدهی، خواه با فرزندی خوب، یا باغچه ای سرسبز...
اگر فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشید، یعنی تو موفق شده ای...
#گارسیا_مارکز
اگر فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشید، یعنی تو موفق شده ای...
#گارسیا_مارکز
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
سه شنبه ها با موری، میچ آلبوم
داستان خواندنی از
سخنان و سرگذشت استادی در روزهای اخر زندگی درشرایط بیماری
داستان خواندنی از
سخنان و سرگذشت استادی در روزهای اخر زندگی درشرایط بیماری
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
4_5940582340425155470.pdf
1.2 MB
زودتر از من بمير، يک کم زودتر از من
تا تو آنی نباشی که مجبــور است راه خانه را،
تنها برگردد ...!
#راينر_کنسه
تا تو آنی نباشی که مجبــور است راه خانه را،
تنها برگردد ...!
#راينر_کنسه
کاش دنیا مثل دیواری بود که پشت داشت و می شد رفت پشت آن ایستاد ...
کاش می شد دنیا را , همه ی دنیا را با ستاره ها و کهکشان ها و آسمان ها و زمین هایش مثل قالی لوله کرد و کنار گذاشت .
#مصطفی_مستور
کاش می شد دنیا را , همه ی دنیا را با ستاره ها و کهکشان ها و آسمان ها و زمین هایش مثل قالی لوله کرد و کنار گذاشت .
#مصطفی_مستور
انسان های بزرگ
قامتشان بلندتر نیست
خانه شان بزرگتر نیست
ثروتشان هم بیشتر نیست
آنها « قلبی بزرگ »
و « نگاهی مهربان » دارند
قامتشان بلندتر نیست
خانه شان بزرگتر نیست
ثروتشان هم بیشتر نیست
آنها « قلبی بزرگ »
و « نگاهی مهربان » دارند
ای ساربان غمگین مباش
خوش روزگاری میرسد
یاعمر غم سر میرسد
یاغمگساری میرسد
ای ساربان آهسته ران
قدری تحمل بیشتر
این کشتی طوفان زده
آخرکناری می رسد...
خوش روزگاری میرسد
یاعمر غم سر میرسد
یاغمگساری میرسد
ای ساربان آهسته ران
قدری تحمل بیشتر
این کشتی طوفان زده
آخرکناری می رسد...
این دنیا
بد جوری گول مان زد
در دشت روزگاران
سراب آرزو ها را نشانمان داد
پا بر جاده سرنوشت گذاشتیم
به امیدش
با
دستی باز
نگاهی خیره
در رد جای پایش
سفرها کردیم
آخر
نه او بود و نه سرابی
و
نه روزگاری ماند نه آرزويي
#ع_دباغ
بد جوری گول مان زد
در دشت روزگاران
سراب آرزو ها را نشانمان داد
پا بر جاده سرنوشت گذاشتیم
به امیدش
با
دستی باز
نگاهی خیره
در رد جای پایش
سفرها کردیم
آخر
نه او بود و نه سرابی
و
نه روزگاری ماند نه آرزويي
#ع_دباغ
آقای ناصری فرد میلیاردر ایرانی است
او بزرگترین نخلستان خصوصی جهان را که در آن بیش از 200000 نخل وجود دارد وقف خیریه نموده است
و از خرماهای این نخلستان است که در افطاری ماه رمضان از تمام بوشهریها پذیرایی میشود
او داستان جالبی از زمانی که در فقر زندگی کرده است بازگو میکند
او میگوید: من در خانوادهای بسیار فقیر زندگی میکردم به حدی که هنگامی که از بچههای مدرسه خواستند که برای رفتن به اردو یک ریال بیاورند خانوادهام به رغم گریههای شدید من از پرداخت آن عاجز ماندند
یک روز قبل از اردو در کلاس به یک سؤال درست جواب دادم و معلم من که برازجانی بود به عنوان جایزه به من یک ریال داد و از بچهها خواست برایم کف بزنند
غم و غصه من تبدیل به شادی شد و به سرعت با همان یک ریال در اردوی مدرسه ثبت نام نمودم
دوران مدرسه تمام شد و من بزرگ شدم و وارد زندگی و کسب و کار شدم و به فضل پروردگار ثروت زیادی به دست آوردم و بخشی از آن را وارد اعمال خیریه نمودم
در این زمان به یاد آن معلم برازجانی افتادم و با خود فکر میکردم که آیا آن یک ریالی که به من داد صدقه بود یا جایزه!!
به جواب این سؤال نرسیدم و با خود گفتم نیتش هر چه بود من را خیلی خوشحال کرد و باعث شد دیگر دانش آموزان هم نفهمند که دلیل واقعی دادن آن یک ریال چه بود
تصمیم گرفتم که او را پیدا کنم و پس از جستجوی زیاد او را یافتم در حالی که در زندگی سختی به سر میبرد و قصد داشت که از آن مکان کوچ کند
بعد از سلام و احوالپرسی به او گفتم استاد عزیز تو دِین بزرگی به گردن من داری
او گفت: اصلاً به گردن کسی دِینی ندارم
من داستان کودکی خود را برایش بازگو نمودم و او به سختی به یاد آورد و خندید و گفت لابد آمدهای که آن یک ریال را پس بدهی
من گفتم آری و با اصرار زیاد او را سوار بر ماشین خود نموده و به سمت یکی از ویلاهایم حرکت کردم
هنگامی که به ویلا رسیدم به استادم گفتم: استاد این ویلا و این ماشین را باید به جزای آن یک ریال از من قبول کنی و مادام العمر حقوق ماهیانهای نزد من داری
استاد خیلی شگفت زده شد و گفت:
اما این خیلی زیاد است
من گفتم به اندازه آن شادی و سروری که در کودکی در دل من انداختی نیست
من هنوز هم لذت آن شادی را در درون خود احساس میکنم
مـرد شـدن
شاید تصـادفی باشـد
اما مـرد مانـدن کار هـر کسی
نیسـت...!!
او بزرگترین نخلستان خصوصی جهان را که در آن بیش از 200000 نخل وجود دارد وقف خیریه نموده است
و از خرماهای این نخلستان است که در افطاری ماه رمضان از تمام بوشهریها پذیرایی میشود
او داستان جالبی از زمانی که در فقر زندگی کرده است بازگو میکند
او میگوید: من در خانوادهای بسیار فقیر زندگی میکردم به حدی که هنگامی که از بچههای مدرسه خواستند که برای رفتن به اردو یک ریال بیاورند خانوادهام به رغم گریههای شدید من از پرداخت آن عاجز ماندند
یک روز قبل از اردو در کلاس به یک سؤال درست جواب دادم و معلم من که برازجانی بود به عنوان جایزه به من یک ریال داد و از بچهها خواست برایم کف بزنند
غم و غصه من تبدیل به شادی شد و به سرعت با همان یک ریال در اردوی مدرسه ثبت نام نمودم
دوران مدرسه تمام شد و من بزرگ شدم و وارد زندگی و کسب و کار شدم و به فضل پروردگار ثروت زیادی به دست آوردم و بخشی از آن را وارد اعمال خیریه نمودم
در این زمان به یاد آن معلم برازجانی افتادم و با خود فکر میکردم که آیا آن یک ریالی که به من داد صدقه بود یا جایزه!!
به جواب این سؤال نرسیدم و با خود گفتم نیتش هر چه بود من را خیلی خوشحال کرد و باعث شد دیگر دانش آموزان هم نفهمند که دلیل واقعی دادن آن یک ریال چه بود
تصمیم گرفتم که او را پیدا کنم و پس از جستجوی زیاد او را یافتم در حالی که در زندگی سختی به سر میبرد و قصد داشت که از آن مکان کوچ کند
بعد از سلام و احوالپرسی به او گفتم استاد عزیز تو دِین بزرگی به گردن من داری
او گفت: اصلاً به گردن کسی دِینی ندارم
من داستان کودکی خود را برایش بازگو نمودم و او به سختی به یاد آورد و خندید و گفت لابد آمدهای که آن یک ریال را پس بدهی
من گفتم آری و با اصرار زیاد او را سوار بر ماشین خود نموده و به سمت یکی از ویلاهایم حرکت کردم
هنگامی که به ویلا رسیدم به استادم گفتم: استاد این ویلا و این ماشین را باید به جزای آن یک ریال از من قبول کنی و مادام العمر حقوق ماهیانهای نزد من داری
استاد خیلی شگفت زده شد و گفت:
اما این خیلی زیاد است
من گفتم به اندازه آن شادی و سروری که در کودکی در دل من انداختی نیست
من هنوز هم لذت آن شادی را در درون خود احساس میکنم
مـرد شـدن
شاید تصـادفی باشـد
اما مـرد مانـدن کار هـر کسی
نیسـت...!!
وقتی همهاش برای دیگران زندگی کردهایم دیگر مشکل میشود خودمان را تغییر بدهیم و برای خودمان زندگی کنیم و در دامِ فداکاری نیفتیم.
#سیمون_دو_بووار
📘 وانهاده
#سیمون_دو_بووار
📘 وانهاده
اگر سهم من از این همه ستاره
فقط سوسوی غریبی است
غمی نیست...
همین انتظار رسیدن شب
برایم کافیست...
#فروغ_فرخزاد
فقط سوسوی غریبی است
غمی نیست...
همین انتظار رسیدن شب
برایم کافیست...
#فروغ_فرخزاد