دنيا كه شروع شد زنجير نداشت، خدا دنياي بي زنجير آفريد. آدم بود كه زنجير را ساخت، شيطان كمكش كرد. خدا دنياي بي زنجير مي خواست، نام دنياي بي زنجير اما بهشت است.
امتحان آدم همين جا بود...
شيطان آدم را در زنجير مي خواست.
ليلي، مجنون را بي زنجير مي خواست.
ليلي كمك كرد تا مجنون زنجيرش را پاره كند... ليلي ماند، زيرا ليلي نام ديگر آزادي است ...
#ليلي_نام_تمام_دختران_زمين_است #عرفان_نظر_آهاري
امتحان آدم همين جا بود...
شيطان آدم را در زنجير مي خواست.
ليلي، مجنون را بي زنجير مي خواست.
ليلي كمك كرد تا مجنون زنجيرش را پاره كند... ليلي ماند، زيرا ليلي نام ديگر آزادي است ...
#ليلي_نام_تمام_دختران_زمين_است #عرفان_نظر_آهاري
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
شعری از حمیده ریس زاده، ملقب به سحر خانیم
گاهی
سینه ای پر از حرف داشتم که برایت بزنم
ولی باز
فقط به نگاهی پر از حرف بسنده کردم
تا
از کنار تمام رؤيا ها بگذرم،
#ع_دباغ
سینه ای پر از حرف داشتم که برایت بزنم
ولی باز
فقط به نگاهی پر از حرف بسنده کردم
تا
از کنار تمام رؤيا ها بگذرم،
#ع_دباغ
👍1
هفت چیز بدون هفت چیز دیگر خطرناک است:
ثروت بدون زحمت
دانش بدون شخصیت
علم بدون انسانیت
سیاست بدون شرافت
لذت بدون وجدان
تجارت بدون اخلاق
و عبادت بدون ایثار
#ماهاتما_گاندی
ثروت بدون زحمت
دانش بدون شخصیت
علم بدون انسانیت
سیاست بدون شرافت
لذت بدون وجدان
تجارت بدون اخلاق
و عبادت بدون ایثار
#ماهاتما_گاندی
هر بامداد که از خواب برخاستی خدا را شکر بگو که در آن روز تو را کاری هست که مطلوب یا نامطلوب، باید آن را انجام دهی.
و چون کاری است واجب، واجب است که بهترین تلاش خود را در انجام آن صرف کنی.
این احساس تو را به فضیلت اعتدال و حاکمیّت بر خویش و پشتکار و قدرتِ اراده و سرخوشی و خرسندی می آراید
و یک صد فضیلت دیگر هم برای تو به همراه می آورد که آن انسان تنبلِ بیکار هرگز از آن خبر نمی شود.
چارلز کینگزلی
ترجمه دکترحسین الهی قمشه ای
و چون کاری است واجب، واجب است که بهترین تلاش خود را در انجام آن صرف کنی.
این احساس تو را به فضیلت اعتدال و حاکمیّت بر خویش و پشتکار و قدرتِ اراده و سرخوشی و خرسندی می آراید
و یک صد فضیلت دیگر هم برای تو به همراه می آورد که آن انسان تنبلِ بیکار هرگز از آن خبر نمی شود.
چارلز کینگزلی
ترجمه دکترحسین الهی قمشه ای
روزی ملانصرالدین خطایی مرتکب میشود و او را نزد حاکم می برند
تا مجازات را تعیین کند . حاکم برایش حکم مرگ صادر می کند
اما مقداری رافت به خرج می دهد و به وی می گوید
اگر بتوانی ظرف سه سال به خرت سواد خواندن و نوشتن بیاموزانی
از مجازاتت درمی گذرم .
ملانصرالدین هم قبول می کند و ماموران حاکم رهایش می کنند
عده ای به ملا می گویند مرد حسابی آخر تو چگونه می توانی
به یک الاغ خواندن و نوشتن یاد بدهی ؟
ملانصرالدین می گوید :
ان شاءالله در این سه سال یا حاکم می میرد یا خرم
همیشه امیدوار باشید شاید چیزی به نفع شما تغییر کند
تا مجازات را تعیین کند . حاکم برایش حکم مرگ صادر می کند
اما مقداری رافت به خرج می دهد و به وی می گوید
اگر بتوانی ظرف سه سال به خرت سواد خواندن و نوشتن بیاموزانی
از مجازاتت درمی گذرم .
ملانصرالدین هم قبول می کند و ماموران حاکم رهایش می کنند
عده ای به ملا می گویند مرد حسابی آخر تو چگونه می توانی
به یک الاغ خواندن و نوشتن یاد بدهی ؟
ملانصرالدین می گوید :
ان شاءالله در این سه سال یا حاکم می میرد یا خرم
همیشه امیدوار باشید شاید چیزی به نفع شما تغییر کند
فوق العاده است
"کریستن دی لارسن” در کتابی تحت
عنوان توصیه هایی برای خوش بینان می گوید :
"انسان سالم"
کينه نمي ورزد،
دوست مي دارد،
خجالت نمي کشد،
خود را باور دارد،
خشمگین نمیشود و مهربان است...
"انسان سالم"
حرص نمي خورد،
همه چيز را کافي مي داند،
حسد نمي ورزد و خود را لايق مي داند...
"انسان سالم"
نيازي به رقص و پايکوبي و تظاهر به
خوشي ندارد،زيرا شادکامي را در درون
خويش مي جويد و مي يابد...
"انسان سالم"
براي بزرگداشت خود احتياج به تحقير
ديگران ندارد، زيرا خوب مي داند که هر
انسان تحفه الهي است...
"انسان سالم"
دوست خواهد داشت و مهر خواهد ورزيد.
"کریستن دی لارسن” در کتابی تحت
عنوان توصیه هایی برای خوش بینان می گوید :
"انسان سالم"
کينه نمي ورزد،
دوست مي دارد،
خجالت نمي کشد،
خود را باور دارد،
خشمگین نمیشود و مهربان است...
"انسان سالم"
حرص نمي خورد،
همه چيز را کافي مي داند،
حسد نمي ورزد و خود را لايق مي داند...
"انسان سالم"
نيازي به رقص و پايکوبي و تظاهر به
خوشي ندارد،زيرا شادکامي را در درون
خويش مي جويد و مي يابد...
"انسان سالم"
براي بزرگداشت خود احتياج به تحقير
ديگران ندارد، زيرا خوب مي داند که هر
انسان تحفه الهي است...
"انسان سالم"
دوست خواهد داشت و مهر خواهد ورزيد.
گفت:
«آدمها با رویاهاشون زندگی میکنند.»
گفتم:
«چرا که نه؟
مگه چیزی غیر از رویا هم وجود داره؟»
گفت: «به پایان رسیدن رویاها»
#چارلز_بوکوفسکی
«آدمها با رویاهاشون زندگی میکنند.»
گفتم:
«چرا که نه؟
مگه چیزی غیر از رویا هم وجود داره؟»
گفت: «به پایان رسیدن رویاها»
#چارلز_بوکوفسکی
آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود.
اول گفتند زنی از اهالیِ جورجيا، همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه ای در سواحلِ فلوريدا داشته باشيم. با يك كوروتِ كروكیِ جگری. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگی سرطانِ سينه می گرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم.
بعد، موقعيتِ ديگری پيشنهاد كردند : پاريس، خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدلِ لباس. قرار بود دو دخترِ دو قلو داشته باشيم. اما وقتی گفتند يكی از آنها در نه سالگی در تصادفی كشته می شود. گفتم حرف اش را هم نزنيد.
بعد، قرار شد كلوديا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توی محله های پايينِ شهرِ ناپل زندگی كنيم. توی دخمه ای عينِ قبر. امّا كسی تصادف نكند. كسی سرطان نگيرد. قبول كردم.
حالا كلوديا، همين كه كنارم ايستاده است، مدام می گويد که خانه، نورِ كافی ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال، خالی است. امّا من اهميتی نمی دهم. می دانم اوضاع می توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف.
كلوديا اما اين چيزها را نمی داند. بچه ها هم نمی دانند...
#مصطفی_مستور
📗 پرسه در حوالی زندگی
اول گفتند زنی از اهالیِ جورجيا، همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه ای در سواحلِ فلوريدا داشته باشيم. با يك كوروتِ كروكیِ جگری. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگی سرطانِ سينه می گرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم.
بعد، موقعيتِ ديگری پيشنهاد كردند : پاريس، خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدلِ لباس. قرار بود دو دخترِ دو قلو داشته باشيم. اما وقتی گفتند يكی از آنها در نه سالگی در تصادفی كشته می شود. گفتم حرف اش را هم نزنيد.
بعد، قرار شد كلوديا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توی محله های پايينِ شهرِ ناپل زندگی كنيم. توی دخمه ای عينِ قبر. امّا كسی تصادف نكند. كسی سرطان نگيرد. قبول كردم.
حالا كلوديا، همين كه كنارم ايستاده است، مدام می گويد که خانه، نورِ كافی ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال، خالی است. امّا من اهميتی نمی دهم. می دانم اوضاع می توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف.
كلوديا اما اين چيزها را نمی داند. بچه ها هم نمی دانند...
#مصطفی_مستور
📗 پرسه در حوالی زندگی