کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
اگر شاد بودی آهسته بخند
تا غم بیدار نشود
و اگر غمگین بودی آرام
گریه کن تا شادی ناامید نشود...

۱۶ آوریل زادروز
چارلی چاپلین،
اسطوره بی بدیل
او زمانی که برای اولین نمایش فیلم روشنی‌های صحنه به لندن سفر می‌کرد از اخراج خود از آمریکا با خبر شد. به این ترتیب چاپلین به همراه خانواده‌اش از ژانویهٔ ۱۹۵۳ در خانهٔ زیبایی در کرسیر-سور-وو وه در سوئیس زندگی کرد و تا سال ۱۹۷۲ به آمریکا بازنگشت.
در اوایل سال ۲۰۱۲، اداره اطلاعات داخلی بریتانیا (MI5) گزارشی را منتشر کرد که نشان می‌داد چارلی چاپلین به درخواست آمریکا و به خاطر «گرایش‌های کمونیستی» در دوره‌ای توسط این اداره تحت نظر و بازرسی قرار داشته‌است. اما هیچ‌گاه نتوانستند مدرکی دال بر ارتباط چارلی چاپلین و گروه‌های کمونیستی بیابند.

چاپلین در زندگی شخصی چندین بار ازدواج کرد. اولین ازدواج چارلی در اکتبر سال ۱۹۱۸ با میلدرد هریس بود. دختر بانمکی که چارلی را یاد عشق نافرجامش، هتی کلی می‌انداخت که در سال ۱۹۰۸ عاشق او شده بود. عشقی که از همان ابتدا مورد مخالفت خانوادهٔ هتی قرار گرفت. ازدواج چارلی با میلدرد پس از دو سال یعنی در آوریل ۱۹۲۰ به جدایی کشیده شد. نتیجهٔ این ازدواج یک فرزند پسر بود که تنها سه روز عمر کرد.

چارلی در نوامبر ۱۹۲۴ با هنرپیشهٔ نقش اول فیلم پسر بچه یعنی لیتا گری ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند پسر به نام‌های سیدنی و چارلز بودند. اما تنها بعد از دو سال این ازدواج نیز به جدایی کشیده شد.

در سال ۱۹۳۶ چاپلین بار دیگر با یک بازیگر ازدواج کرد. پائولت گدارد بازیگر نقش دختر بی‌خانمان در فیلم عصر جدید که با چارلی ازدواج کرد. این ازدواج نیز در سال ۱۹۴۲ به جدایی انجامید.

در سال ۱۹۴۲ او با دختر یک نمایش‌نامه‌نویس معروف آمریکایی به نام یوجین اونیل آشنا شد. نام آن دختر اونا اونیل بود. با اینکه پدر دختر با این ازدواج مخالف بود اما این ازدواج صورت گرفت. چارلی پنجاه و چهار ساله با یک دختر هجده ساله ازدواج کرده بود. این ازدواج در ۱۶ ژوئن سال ۱۹۴۳ انجام گرفت. اولین حاصل این ازدواج دختری به نام جرالدین بود. با اینکه اختلاف سن چارلی و اونا سی و شش سال بود اما این ازدواج پر دوام‌ترین ازدواج چارلی بود و این دو تا پایان عمر کنار یکدیگر بودند.

او داستان اوایل زندگی خویش را در کتابی تحت عنوان «داستان کودکی من» نوشته‌است. این کتاب مربوط به دورانی است که چاپلین هنوز مشهور نشده بود.
نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش
هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد
و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد .

# چارلی چاپلین
زندگی پدرم چارلی چاپلین، سرگذشت خواندنی و آموزنده بزرگترین کمدیسین هنر سینما، کسی که خود در زندگی به آرزوي خنده ای از دل بود ولی دنیا را خنداند، روحش شاد .
آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند.
باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نمانده بکنم پس عشق می‌ورزم ...


📕 سووشون
#سیمین_دانشور
قلب یک زن اقیانوس عمیقی از رازهاست !

#ديالوگ
هیچ داستانی آغاز یا پایان ندارد: ما به دلخواه لحظه‌ای از یک زندگی را انتخاب می‌کنیم و از آنجا به گذشته یا آینده نگاه می‌کنیم.

#گراهام_گرین
📘 پایان رابطه
وقتی از دنیا کنار می‌کشی دنیا هم به همان اندازه از تو کنار می‌کشد.


📚جز از کل
#استیو تولتز
بیشتر دردی که می کشیم
از
ناتوانی ما در فراموش کردن هاست.
ولی
چطور فراموش کنم
وقتی
با امید نهفته در این درد زنده ام .

#ع_دباغ
هر چقدر که دو نفر بیشتر با هم حرف داشته باشند به همان اندازه آهسته تر در کنار هم راه می روند ...


📕 مرد داستان فروش
#یوستین_گردر
تنها چیزی که از دست میدهی، همان است که دو دستی به آن چسبیده ای.


📕 شریعت
#آلیستر_کرولی
کار ما نیست
شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ
شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه یک برگ
بشوییم و سر خوان برویم
روی پای تر باران
به بلندی محبت برویم . . .!

#سهراب_سپهری
می نشینم کنار شمع ،
نور و گرمای ضعيفی دارد ،
ولی
از صدها چراغ بیشتر دوستش دارم،
چون
در کنارم با عشق می سوزد.

#ع_دباغ
شما جمهوری‌خواه باشید یا سلطنت‌طلب،
فرقی نمی‌کند.

مردم رنج می‌کشند،
واقعیت این است...

#ویکتور_هوگو
📓 آخرین روز یک محکوم
نصيحت حضرت مولانا :

در اين عمري که ميداﻧﻲ
فقط چندي تو مهماﻧﻲ!
به جان و دل
تو عاشق باش......رفيقان را.......مراقب باش......
مراقب باش ﺗﻮ به آﻧﻲ،
دل موري نرنجاﻧﻲ...
که در آخر تو ميمانـﻲ و
مشتي خاک که از آﻧﻲ...
دلا ياران سه قسمند گر بداني.
زباني اند و ناني اند و جاني.
به ناني نان بده از در برانش.
محبت کن به ياران زباني.
وليکن يار جاني را نگه دار.
به پايش جان بده تا ميتواني....
هيچ انسانی به اندازه ی انسانی
كه بسيار سفر كرده

و هزار بار طرز تفكر و سبک
زندگی ش را عوض كرده، كامل نيست.


#آلفونس_دو_لامارتين
گابریل_گارسیا_مارکز

یک روز در حالی که به شدت گرسنه بودم وارد رستوران شدم و گوشه‌ای نشستم، امیدوار بودم در فرصت غذا بتوانم کارهاى کامپيوتريم را هم انجام دهم، غذا را سفارش دادم و لپ تاپم را روشن کردم میخواستم شروع به کار کنم که ناگهان صدای بچگانه‌ای مرا از جایم تکان داد:

آقا شما پول خرد دارید؟

ندارم، بچه...

من فقط میخواهم یک نان بخرم.

باشه خودم یک نان برای تو میخرم.

در صندوق پست الکترونیکی نامه های جدید زیادی داشتم و مشغول باز کردن و خواندن آنها بودم که صدا دوباره گفت:

آقا، ممکن است کمی کره و پنیر هم برای من بگیرید میخواهم با نان بخورم.

باشه اما مزاحم من نشو سرم شلوغه

غذای من را آوردند و برای آن پسر بچه هم غذا سفارش دادم خدمتکار از من پرسید که آیا او را از رستوران بیرون کند؟ مانع او شدم و گفتم اشکال نداره همین جا بمونه ، بعد از چند دقیقه پسرک که در مقابل من نشسته بود پرسید:

آقا دارید چه کار می کنید؟

نامه های الکترونیکیم را چک می‌کنم یعنی پیام هایی که دیگران از طریق شبکه اینترنت برای من ارسال کردند ، مثل نامه است اما از طریق اینترنت فرستاده می شود.

میدانستم او چیزی درباره اینترنت و حرف‌هایی که من میزنم نمی‌فهمد اما امیدوار بودم هر چه زودتر دست از سوال هایش بردارد و رهایم کند

آقا شما شبکه اینترنت دارید؟

بله در دنیای امروز اینترنت مهم است

شبکه اینترنت چیست؟

جایی است که در آنجا می‌توانیم چیزهایی مثل خبر و کتاب را بخوانیم، موسیقی بشنویم، فیلم ببینیم و با دوستان جدیدی آشنا بشویم .... در این دنیای مجازی همه چیز وجود دارد !!

مجازی یعنی چه؟؟

سعی می کردم با ساده‌ترین کلمه ها به او توضیح بدهم هر چند که میدانستم زیاد متوجه نمی شود، فقط می خواستم بعد با آسودگی غذایم را بخورم

چیزهای مجازی یعنی چیزهایی که نمی‌توانیم آنها را لمس کنیم یا با حواسمان آنها را تجربه کنیم اما در همین دنیای مجازی می‌توانیم به تخیلات خودمان باور داشته باشیم

چقدر خوب من هم مجازی را دوست دارم

ببینم پسر تو معنی مجازی را فهمیدی؟

آره آقا من در دنیای مجازی زندگی میکنم

مگر تو هم کامپیوتر داری؟

نه اما دنیای من همین طور است مثل یک دنیای مجازی... مادرم هر صبح تا دیروقت بیرون از خانه کار می کند. من هر روز مواظب برادر کوچکم هستم و هر وقت گرسنه یا تشنه باشد من به او آب میدهم و به دروغ به او میگویم که آش است، خواهرم هر روز بیرون میرود و میگوید که تن فروشی میکند اما وقتی بر میگردد می‌بینم که تن اش وجود دارد، پدرم خیلی وقت پیش زندانی شد، من قبلا فکر میکردم که خانواده یعنی جایی که همه باهم در یک خانه زندگی میکنند و غذای زیادی دارند، فکر میکردم که هر روز میتوانم به مدرسه بروم و دکتر بشوم... آقا این یک دنیای مجازی است نه؟؟

رایانه‌ام را خاموش کردم و نتوانستم مانع ریختن اشک هایم بشوم ، پس از اینکه پسرک غذایش را خورد حساب کردم و پولی به او دادم، او لبخندی به من زد که در تمام زندگیم خیلی کم لبخندی مثل آن را دیده بودم، گفت:

ممنونم آقا ... شما آدم خوبی هستید.


احساس کردم ما هر روز مدت زیادی در دنیای مسخره مجازی زندگی می کنیم اما به خیلی از حقیقت‌های بی‌رحم اطراف توجهی نمی‌کنیم !!
نانت را میدزدند.
سپس تکه ای به تو میدهند
آنگاه امر میکنند
که برای این سخاوتشان
از آن ها تشکر کنی ،

#غسان_کنفانی