نسیم خنکی که موهایت را تکان میدهد صدای من است. بارها از تو میگذرد و تو او را نخواهی شناخت!
#نیما_یوشیج
#نیما_یوشیج
هرگز مایوس نباش .
من امیدم را در یاس یافتم،
مهتابم را در شب،
عشقم را در سال سخت یافتم،
و هنگامی که داشتم
خاکستر میشدم
گُر گرفتم...
#احمد_شاملو
من امیدم را در یاس یافتم،
مهتابم را در شب،
عشقم را در سال سخت یافتم،
و هنگامی که داشتم
خاکستر میشدم
گُر گرفتم...
#احمد_شاملو
گفتیم اگر اینجا خوشبخت نشویم پس کجا بشویم؟ آدم اینطور است. میگوید اگر پولدار شوم، حالم خوب میشود، اگر فلانی دوستم داشته باشد، اگر آن خانه برای من باشد، اگر این اتفاق بیفتد و باز میبیند حالش بد است، چون میترسد بیفتد به جان خودش.
#محمدرضا_زمانی
📗 ساکن خانه دیگران
#محمدرضا_زمانی
📗 ساکن خانه دیگران
ما آشنایان را از روی شکل بینی و یا فاصله میان دو ابرو و مثلاً گردی چانه به جا نمیآوریم. مختصهی هر آدم چیزی است معلق میان اینها، درست همان چیزی که وقتی به دوست بازیافته خیره میشویم ناگهان به یاد میآوریم که اوست.
#خورخه_لوئیس_بورخس
#خورخه_لوئیس_بورخس
قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود.
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...
مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را ازیادنبریم...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ
ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﺸﻨﺎﺱ . .
ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔتار ؛ که ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ .. ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ!
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...
مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را ازیادنبریم...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ
ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﺸﻨﺎﺱ . .
ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔتار ؛ که ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ .. ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ!
دست خالی به دنیا آمدم، دست خالی از دنیا میروم و دست خالی شاهد کاملترین زندگی بودم.
📘 پیام گم گشته
#مارلو_مورگان
📘 پیام گم گشته
#مارلو_مورگان
پیام گم گشته ، عرفان بومیان استرالیا، از مارلو مورگان،
کتابی خواندنی و زیبا
کتابی خواندنی و زیبا
بعضی وقتها روزگار یک طوری میسوزونتت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن !
بعضی وقتها هم یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن ...!
#خسرو شکیبایی
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن !
بعضی وقتها هم یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن ...!
#خسرو شکیبایی
تو مرد خوشتيپی هستی
شانه های پهن و قوی داری
اما "کِين" يه مرد واقعيه!
براي اينکه يه مرد واقعی باشی بايد
چيزهايی بيشتر از شانه های پهن
داشته باشی.
#ديالوگ
شانه های پهن و قوی داری
اما "کِين" يه مرد واقعيه!
براي اينکه يه مرد واقعی باشی بايد
چيزهايی بيشتر از شانه های پهن
داشته باشی.
#ديالوگ
سرانجامِ دوست داشتنم چه شد ؟
تویی که نخواستی ...
منی که جا ماندم ...
و خدایی که هیچوقت ؛
در امور عاشقانه دخالت نمیکند ...!
#میزولاکس
تویی که نخواستی ...
منی که جا ماندم ...
و خدایی که هیچوقت ؛
در امور عاشقانه دخالت نمیکند ...!
#میزولاکس
دلشوره هرگز
غم فردا را فرو نمی نشاند،
فقط خون شادی را
از رگ امروز بیرون می کشد ...
📘 زاده برای عشق
#لئو_بوسکالیا
غم فردا را فرو نمی نشاند،
فقط خون شادی را
از رگ امروز بیرون می کشد ...
📘 زاده برای عشق
#لئو_بوسکالیا
کتاب
#اولین_تپش_های_عاشقانه_قلبم
تو نمی دانی من چقدر دوست دارم برخلاف مقررات و آداب و رسوم و برخلاف قانون و افکار و عقاید مردم رفتار کنم ... پیوسته فکر می کنم که هر طور شده باید یک قدم از سطح عادیات بالاتر بگذارم من این زندگی خسته کنده و پر از قید و بند را دوست ندارم ...
من نمیدانم تو در این باره چه فکر می کنی ولی من همیشه دوستدار یک زندگی عجیب و پر از حادثه بوده ام شاید خنده ات بگیرد اگر بگویم من دلم می خواهد پیاده دور دنیا را بگردم.. من دلم می خواهد توی خیابان ها مثل بچه ها برقصم بخندم فریاد بزنم ... من دلم می خواهد کاری کنم که نقض قانون باشد.
#فروغ_فرخزاد
#اولین_تپش_های_عاشقانه_قلبم
تو نمی دانی من چقدر دوست دارم برخلاف مقررات و آداب و رسوم و برخلاف قانون و افکار و عقاید مردم رفتار کنم ... پیوسته فکر می کنم که هر طور شده باید یک قدم از سطح عادیات بالاتر بگذارم من این زندگی خسته کنده و پر از قید و بند را دوست ندارم ...
من نمیدانم تو در این باره چه فکر می کنی ولی من همیشه دوستدار یک زندگی عجیب و پر از حادثه بوده ام شاید خنده ات بگیرد اگر بگویم من دلم می خواهد پیاده دور دنیا را بگردم.. من دلم می خواهد توی خیابان ها مثل بچه ها برقصم بخندم فریاد بزنم ... من دلم می خواهد کاری کنم که نقض قانون باشد.
#فروغ_فرخزاد
ناصرالدین شاه در بازدید از اصفهان با کالسکه سلطنتی از میدان کهنه عبور میکرد که چشمش به ذغالفروشی افتاد. مرد ذغالفروش فقط یک شلوارک به پا داشت و مشغول جدا کردن ذغال از خاکه ذغالها بود و در نتیجه گرد ذغال با بدن عرق کرده و عریان او منظره وحشتناکی را بوجود آورده بود. ناصرالدینشاه سرش را از کالسکه بیرون آورده و ذغالفروش را صدا کرد. ذغال فروش بدو آمد جلو و گفت:بله قربان.
ناصرالدین شاه با نگاهی به سر تا پای او گفت: جنهم بودهای؟
ذغال فروش زرنگ گفت:بله قربان!
شاه از برخورد ذغالفروش خوشش آمده و گفت: چه کسی را در جهنم دیدی؟
ذغالفروش حاضرجواب گفت:اینهائیکه در رکاب اعلاحضرت هستند همه را در جهنم دیدم.
شاه به فکر فرورفته و بعد از مکث کوتاهی گفت: مرا آنجا ندیدی؟
ذغالفروش فکر کرد اگر بگوید شاه را در جهنم دیده که ممکن است دستور قتلش صادر شود، اگر هم بگوید که ندیدم که حق مطلب را اداء نکرده است.
پس گفت:اعلاحضرتا، حقیقش این
است که من تا ته جهنم نرفتم!
ناصرالدین شاه با نگاهی به سر تا پای او گفت: جنهم بودهای؟
ذغال فروش زرنگ گفت:بله قربان!
شاه از برخورد ذغالفروش خوشش آمده و گفت: چه کسی را در جهنم دیدی؟
ذغالفروش حاضرجواب گفت:اینهائیکه در رکاب اعلاحضرت هستند همه را در جهنم دیدم.
شاه به فکر فرورفته و بعد از مکث کوتاهی گفت: مرا آنجا ندیدی؟
ذغالفروش فکر کرد اگر بگوید شاه را در جهنم دیده که ممکن است دستور قتلش صادر شود، اگر هم بگوید که ندیدم که حق مطلب را اداء نکرده است.
پس گفت:اعلاحضرتا، حقیقش این
است که من تا ته جهنم نرفتم!
دنیا
پر از آدمای خوبه
ولـــي
اگه نتونستی
حتی یه نفر
از اونا رو پیدا کنی
حداقل خودت خوب باش
#چارلی چاپلین
پر از آدمای خوبه
ولـــي
اگه نتونستی
حتی یه نفر
از اونا رو پیدا کنی
حداقل خودت خوب باش
#چارلی چاپلین
دنیا گذرگاهی ست.
صد سال اگر جان را بفرسایی
صد قرن اگر آن را بپیمایی
راز وجودش را ندانی چیست.
تاریک و روشن
زشت و زیبا
تلخ و شیرین
آمیزه ای از اشک و لبخند.
انسان سرگردان در او ، این لحظه غمگین آن لحظه خرسند
#فریدون_مشیری
صد سال اگر جان را بفرسایی
صد قرن اگر آن را بپیمایی
راز وجودش را ندانی چیست.
تاریک و روشن
زشت و زیبا
تلخ و شیرین
آمیزه ای از اشک و لبخند.
انسان سرگردان در او ، این لحظه غمگین آن لحظه خرسند
#فریدون_مشیری
Forwarded from کانال کتاب و کتابخوانی
در آخر کوچه زندگی
باید نشست
خستگی بدر کرد
برگشت و کوچه را نگاهی کرد
چه روزها و شبهایی سپری شد
در آخر
تو برنده هستی
وقتی بدی نکردی
تو برنده هستى
وقتی مهربان بودی
تو برنده هستی
وقتی وفادار بودی
تو برنده ای
وقتی با عشق در این کوچه قدم برداشتی
تو برنده ای
وقتی آواز دوستی خواندی
تو برنده ای
وقتی دستگیر دستان افتاده بودی
آري دوست من
تو خوشبختی
چون انسان بودی
اری
فقط انسان
#ع_دباغ
باید نشست
خستگی بدر کرد
برگشت و کوچه را نگاهی کرد
چه روزها و شبهایی سپری شد
در آخر
تو برنده هستی
وقتی بدی نکردی
تو برنده هستى
وقتی مهربان بودی
تو برنده هستی
وقتی وفادار بودی
تو برنده ای
وقتی با عشق در این کوچه قدم برداشتی
تو برنده ای
وقتی آواز دوستی خواندی
تو برنده ای
وقتی دستگیر دستان افتاده بودی
آري دوست من
تو خوشبختی
چون انسان بودی
اری
فقط انسان
#ع_دباغ
قطرات باران
با آهنگ عشق از آسمان ابری میریزد،
و من با ابری از آرزوها
در پس کوچه های زندگی ،
خیس قطرات شوق و امید،
قدم بر آبها
و نگاه بر درخشش قطره ها در صورت آينده ها دارم.
#ع_دباغ
با آهنگ عشق از آسمان ابری میریزد،
و من با ابری از آرزوها
در پس کوچه های زندگی ،
خیس قطرات شوق و امید،
قدم بر آبها
و نگاه بر درخشش قطره ها در صورت آينده ها دارم.
#ع_دباغ
من هر روز از کنارِ این درخت رد شدم ولی بهش دقت نکردم اما وقتی میفهمی که دیگه هیچ وقت نمیبینیش اون وقت فرق میکنه، نگاهش میکنی، چقدر زیباست...
#آندری_تارکوفسکی
#آندری_تارکوفسکی