کانال کتاب و کتابخوانی
407 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
حالا می فهمم
استرس، تشویش ، دلهره
ترس از آزمون کنکور
و استخدام، اضطراب سربازی
ترس از آینده ،
وحشت از عقب ماندن ،
دلهره تنهایی ،
نگرانی از غربت،
غصه های عصر جمعه ،
اول مهر
۱۴ فروردین
بیکاری ‌و . . .

هرگز نه ،ماندگار، بودند
و نه ارزش لحظه‌های
هدر رفته ام را داشتند . . .!

#الهی_قمشه‌ای
آدم‌های بزرگ
برای موفقیت دیگران تلاش می‌کنند؛

آدم‌های عادی
موفقیت دیگران رو تماشا می‌کنند؛

آدم‌های کوچیک
با حرف زدن پشت سر آدم‌های موفق،
بهشون حسودی می‌کنند!
نوزادانی که هنوز زبانی برای صحبت کردن به ایشان آموخته نشده، تنها نسل زمین‌اند، نسلِ انسان؛ همه‌ی چیزهای دیگر تظاهر است، آنچه تمدن می‌خوانیم یا آنچه کینه، ترس و هوس قدرت می‌شماریم‌اش.

#ویلیام_سارویان
به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز،شیرینی حضورش را تلخ می کند
بگذار پایان تو را غافلگیر کند
درست مثل آغاز

#صادق هدایت
بار اندوه را
به تنهایی می توان کشید ،
اما برای شاد بودن
به دو نفر نیاز است ...

#آلبرت_هوبارد
کتاب بیوفیزیک محیطی ،
نسیم خنکی که موهایت را تکان می‌دهد صدای من است. بارها از تو می‌گذرد و تو او را نخواهی شناخت!

#نیما_یوشیج
هرگز مایوس نباش .
من امیدم را در یاس یافتم،
مهتابم را در شب،
عشقم را در سال سخت یافتم،
و هنگامی که داشتم
خاکستر میشدم
گُر گرفتم...


#احمد_شاملو
گفتیم اگر این‌جا خوشبخت نشویم پس کجا بشویم؟ آدم این‌طور است. می‌گوید اگر پولدار شوم، حالم خوب می‌شود، اگر فلانی دوستم داشته باشد، اگر آن خانه برای من باشد، اگر این اتفاق بیفتد و باز می‌بیند حالش بد است، چون می‌ترسد بیفتد به جان خودش.

#محمدرضا_زمانی
📗 ساکن خانه دیگران
ما آشنایان را از روی شکل بینی و یا فاصله میان دو ابرو و مثلاً گردی چانه به جا نمی‌آوریم. مختصه‌ی هر آدم چیزی است معلق میان این‌ها، درست همان چیزی که وقتی به دوست بازیافته خیره می‌شویم ناگهان به یاد می‌آوریم که اوست.

#خورخه_لوئیس_بورخس
قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه، میان شاگردان قرعه کشی شود.
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...

مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را ازیادنبریم...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ
ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﺸﻨﺎﺱ . .

ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔتار ؛ که ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ .. ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ! ‎
دست خالی به دنیا آمدم، دست خالی از دنیا میروم و دست خالی شاهد کاملترین زندگی بودم.

📘 پیام گم گشته
#مارلو_مورگان
پیام گم گشته ، عرفان بومیان استرالیا، از مارلو مورگان،
کتابی خواندنی و زیبا
بعضی وقت‌ها روزگار یک طوری میسوزونتت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن !
بعضی وقت‌ها هم یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن ...!

#خسرو شکیبایی
تو مرد خوشتيپی هستی
شانه های پهن و قوی داری
اما "کِين" يه مرد واقعيه!
براي اينکه يه مرد واقعی باشی بايد
چيزهايی بيشتر از شانه های پهن
داشته باشی.

#ديالوگ
سرانجامِ دوست داشتنم چه شد ؟
تویی که نخواستی ...
منی که جا ماندم ...
و خدایی که هیچ‌وقت ؛
در امور عاشقانه دخالت نمی‌کند ...!

#میزولاکس
دلشوره هرگز
غم فردا را فرو نمی نشاند،
فقط خون شادی را
از رگ امروز بیرون می کشد ...

📘 زاده برای عشق
#لئو_بوسکالیا
کتاب
#اولین_تپش‌_های_عاشقانه_قلبم

تو نمی دانی من چقدر دوست دارم برخلاف مقررات و آداب و رسوم و برخلاف قانون و افکار و عقاید مردم رفتار کنم ... پیوسته فکر می کنم که هر طور شده باید یک قدم از سطح عادیات بالاتر بگذارم من این زندگی خسته کنده و پر از قید و بند را دوست ندارم ...
من نمیدانم تو در این باره چه فکر می کنی ولی من همیشه دوستدار یک زندگی عجیب و پر از حادثه بوده ام شاید خنده ات بگیرد اگر بگویم من دلم می خواهد پیاده دور دنیا را بگردم.. من دلم می خواهد توی خیابان ها مثل بچه ها برقصم بخندم فریاد بزنم ... من دلم می خواهد کاری کنم که نقض قانون باشد.

#فروغ_فرخزاد
ناصرالدین شاه در بازدید از اصفهان با کالسکه سلطنتی از میدان کهنه عبور می‌کرد که چشمش به ذغال‌فروشی افتاد. مرد ذغال‌فروش فقط یک شلوارک به پا داشت و مشغول جدا کردن ذغال از خاکه ذغال‌ها بود و در نتیجه گرد ذغال با بدن عرق کرده و عریان او منظره وحشتناکی را بوجود آورده بود. ناصرالدین‌شاه سرش را از کالسکه بیرون آورده و ذغال‌فروش را صدا کرد. ذغال فروش بدو آمد جلو و گفت:بله قربان.

ناصرالدین شاه با نگاهی به سر تا پای او گفت: جنهم بوده‌ای؟

ذغال فروش زرنگ گفت:بله قربان!

شاه از برخورد ذغال‌فروش خوشش آمده و گفت: چه کسی را در جهنم دیدی؟

ذغال‌فروش حاضرجواب گفت:اینهائیکه در رکاب اعلاحضرت هستند همه را در جهنم دیدم.

شاه به فکر فرورفته و بعد از مکث کوتاهی گفت: مرا آنجا ندیدی؟

ذغال‌فروش فکر کرد اگر بگوید شاه را در جهنم دیده که ممکن است دستور قتلش صادر شود، اگر هم بگوید که ندیدم که حق مطلب را اداء نکرده است.

پس گفت:اعلاحضرتا، حقیقش این
است که من تا ته جهنم نرفتم!