کانال کتاب و کتابخوانی
409 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
#در_مزار_مادر ...

ترا آغوش می گیرم
و آنجا می روم از هوش، می میرم
در این دنیـا به غیــر از تربت پاک تـو ای مــادر!
ز هر چیزی که بود و هست دلگیرم
و از این زندگی سیرم

نگر چون سخت مغمومم !
درین دنیا ز خود هم بی تو محرومم
پدر رفت و تو رفتی و صفا از خانه ی ما رفت
تو گویی در جهان بر غصّه محکومم
عجب تنها و مظلومم!..

همیشه در سفر بودم
جدا از صحبت گرم پـدر بـودم
نبودم تا بگیـرم پایـه ی تابوتـت ای مـادر!
که روز مرگ تو من بیخبر بودم
مرا بخشا که کَر بودم

رسیدم بر مزار تو
دعا خواندم، نشستم در کنـار تو
پدر را در مزارستان، گمانم زنده می دیدم
که می آورد بر «اعظم» بهار تو
خوشا بر روزگار تو


#اعظم_خجسته
#زلال

https://telegram.me/tajikpoets
Forwarded from کتابفروشی موزه آذربایجان
دنياي سوفي، يوستين گردر، ترجمه حسن كامشاد، نشر نيلوفر
Forwarded from کتابفروشی موزه آذربایجان
این اثر داستانی است که تاریخ فلسفه را به زبان ساده برای نوجوانان تشریح می‌کند. این کتاب تاکنون به ۵۹ زبان برگردانده شده و علاوه بر نوجوانان، توجه بزرگ‌سالان را هم به‌خود جلب کرده‌است.
Forwarded from کتابفروشی موزه آذربایجان
اگر ندانیم که می میریم طعم زنده بودن را نمی توانیم بچشیم
و بدون دریافت شگفتی شگرف زندگی،تصور مرگ نیز ناممکن است.
روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماری اش لاعلاج است چیزی بدین مضمون بر زبان آورد‌‌:
« تا این لحظه نفهمیده بودم، زندگی چه زیباست»
تاثر آور نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتی است؟

یاستین_گوردر
از کتاب: دنیای سوفی
Forwarded from کتابفروشی موزه آذربایجان
خانه كاغذي؛ كارلوس ماريا، مترجم: شقايق قندهاري، نشر آموت
Forwarded from کتابفروشی موزه آذربایجان
رمان «خانه کاغذی» در نگاه اول با داستان زندگی زنی به نام بلوما لنون آغاز می‌شود که استاد رشته ادبیات انگلیسی است و روزی هنگام عبور از عرض خیابان، در حالی که مشغول خواندن شعری از امیلی دیکنسون است با ماشینی تصادف می‌کند، اما در واقع داستان از این‌جا به تدریج وارد زندگی افراد دیگری می‌شود. در ادامه این رمان با داستان زندگی مردی به اسم کارلوس بروئر آشنا می‌شویم که به طور جنون آمیزی عاشق کتاب است و با ولع بی‌پایان کتاب می‌خواند اما همین عشق بی‌حد و حصر به مطالعه، زندگی او را دگرگون می کند...
Forwarded from کتابفروشی موزه آذربایجان
خانه كاغذي؛ ليزا جين اسميت، مترجم، مريم رفيعي، نشر قطره
Forwarded from کتابفروشی موزه آذربایجان
... وقتي جني براي خريد يك هديه‌ي تولد وارد مغازه‌اي اسرارآميز مي‌شود، لبخند مرموز فروشنده هنگام تحويل يك جعبه‌ي ‌سفيد بازي مفهوم خاصي برايش ندارد؛ ولي وقتي جني و دوستانش بازي را شروع مي‌كنند، شبي كه قرار بود با خنده و شوخي همراه باشد، آميخته به ترس ‌و وحشت مي‌شود. اين بازي يك بازي معمولي نيست... جني و دوستانش از داخل يك خانه‌ي كاغذي سر در مي‌آورند كه قلمرو وهم‌انگيز جولين، مرد سايه است و براي اين‌كه بتوانند تا طلوع خورشيد به دنياي خودشان برگردند، بايد جسارت به خرج دهند و با بدترين كابوس‌ زندگي‌شان روبه‌رو شوند. اگر بازي را ببازند مي‌ميرند. و اين تازه اول ماجراست...
انگشت اتهام، از آگاتا کریستی
ساعتها، از آگاتا کریستی
یکبار در تمام زندگی، از جومپا لاهیری
Forwarded from Mohammad Behgam
#تكه_كتاب

می خواستم همه کارهایم را بکنم
و سر فرصت به دنبال او بروم
می خواستم اول
دنیا را عوض کنم
کتاب هایم را بنویسم
اسم و رسم به هم بزنم
برنده شوم
و بعد با دست های پر به دنبالش بروم
خبر نداشتم که
عشق منتظر آدم ها نمی ماند ...

درخت گلابی
گلى ترقى
گاهی زبانم با دلم سخنی میگوید ، از ناگفته ها ، چقدر نزدیک ولی بیگانه از هم عمری زیستند
دردستان ها بود که انسانهایی درد آشنا ساخت
رنج لبهای تشنه بود که لذت ساغری لب تشنگان را بر دل نشاند
زندگی کدوم قسمت زندگیه?
وجبهای عمرم را به امید وجب دیگر بدون لذت زندگی در آن گذزاندم ، روزگاری دیدم همه قسمتهای زندگی پشت سرم خاطره ای شدند، ایکاش کسی میگفت زندگی یعنی لذت زندگی کردن هر قسمتی از زندگی
شاید صبحی باشد ، تا چشم باز کنم، ببینم باد سحری از پنجره کلبه زندگی به لنگه ها یش تلنگر ی میزند تا شاید باز کند آن چفت را، تا بوی مهربانیها و مژده آمدن بهاری ناتمام به درون خانه دل راه یابد
قانون کارما میگه:
افکار خوب ، گفتار خوب و انجام کارهای خیر برای دیگران تماما به خودت برمیگرده.
🆔 @energymoosbat
جود گمنام، از توماس هاردی