کانال کتاب و کتابخوانی
408 subscribers
1.58K photos
69 videos
906 files
179 links
📖
این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.
Download Telegram
مذهب ،چه برای مادرم چه برای من،چیزی نبود جز امید به کامیابی پس از مرگ.
ابدیت ،خواه ملکوتی خواه زمینی ،نمی تواندتسلا بخش انسانی باشد که زندگی را دوست دارد اما مرگ را پیش روی خود می بیند.
#مرگ_بسیار_ارام
#سیمون_دو_بووار
هدف از زندگی فقط شاد بودن نیست، بلکه مفید بودن، شرافتمند بودن، دلسوز و غمخوار بودن است. تفاوت دارد وقتی كه فقط زندگی کرده‌ای یا خیلی خوب زندگی کرده‌ای...

#رالف_امرسون
از امیرالمومنین(ع)پرسیدند:

بزرگترین گناه کبیره چیست؟

حضرت نگفتند بی‌نمازی؛
نگفتند بی‌حجابی؛
نگفتند روزه نگرفتن!

فرمودند:
"مایوس و نامید شدن از رحمت خدا
بوی باران ، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌‌های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
بر‌گهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه‌ی شوق پرستو‌های شاد
خلوت گرم کبوتر‌های مست
خوش بحال روزگار

#فریدون‌مشیری
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را
به تو می بخشد،
جز درک حس زنده بودن
از تو چه می خواهد؟

حرفی به من بزن.....!

#فروغ_فرخزاد
اگر شروع کنی به قضاوت مردم ،
فرصت عشق ورزیدن بهشون رو
از دست میدی ...!

# مادر ترزا
یک وقت‌هايی هست که بايد بگذاری موسیقی‌ای که دوست‌ داری و باهاش خاطره ساخته‌ای، با صدای بلند در خانه پخش شود. چای دم کنی و بگذاری نت‌ها در چای سرریز شوند. آن‌وقت دو تا چای بریزی و بگذاری روی میز و با غيابِ دیگری حرف بزنی. هی حرف بزنی با کسی که آن سوی میز ننشسته است.


#آنتونین دورژاک
روانشناسان می گویند:
هر روز سه اتفاق خوشایندی که برایتان افتاده است را بنویسید.

سه اتفاق حتی کوچک.
این کار را برای ٢١ روز ادامه دهید.
"سه اتفاق هر روز باید مختص آن روز باشند."

این کار مغز را عادت می دهد که بر روی مسائل مثبت تمرکز کند و بر طبق تحقیقات انجام شده، چنین عادتی
(حتی بیشتر از حس موفقیت)
باعث خوشحالی شما می شود ...
جنگ که تموم شه ازدواج میکنیم و در مزرعه ی ما گلهایی خواهد رویید به زیبایی تو، در رحم تو دختری خواهد بود شبیه تو...

نامه ای در جیب یک سرباز کشته شده.
گاهی
بايدكركره زندگي را
پايين بكشيم و
با خود خلوت كنيم و
به پيرامون مان با
دقت بيشتری نگاه كنیم،
شايد چيزهایی را ازياد برده باشيم

#سنت_آگوستين
این چه رازی است که آنچه را که می‌خواهیم فراموش کنیم، دائما به یاد می‌آوریم!

# کورمک مک کارتی
ﮐﺴﺎنے که ﺑﻪ ﺯﻧﺪگےِ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﻮﺭ
میبخشند ﺭﻭﺯے ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ.

#بیل_ویلسون.
کانال کتاب و کتابخوانی pinned «ﮐﺴﺎنے که ﺑﻪ ﺯﻧﺪگےِ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﻮﺭ میبخشند ﺭﻭﺯے ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ. #بیل_ویلسون.»
از صخره پایین پریدم و بعد همین که نزدیک بود با زمین برخورد کنم اتفاق عجیبی افتاد؛ فهمیدم آدم‌هایی هستند که دوستم دارند. دوست داشته شدن آن هم به این شکل خیلی چیزها را عوض می‌کند، از وحشت سقوط کم نمی‌کند، اما دورنمای جدیدی به معنای وحشت می‌دهد... من از صخره پایین پریدم و بعد در آخرین لحظه چیزی از راه رسید و من را میان زمین و آسمان گرفت، این چیزی است که من به عشق تعبیرش می‌کنم. این همان چیزی است که جلوی سقوط آدم‌ها را می‌گیرد، چیزی آن قدر قدرتمند که می‌تواند قانون جاذبه را به چالش بکشد...

#پل_استر
🔷وقتی شهریار معشوقه‌اش را در سیزده بدر دید!

🔹وقتى كه در كشاكش ميدان عشق مغلوب شدم و اطرافيان نامرد معشوقه‌ام را به نامردى ربودند و حُسن و جوانى و آزادگى و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسليم شدند در خويشتن شكستم، گويى كه لاشه خشکیده‌ام را بر شانه‌های منجمدم انداخته و به هر سو می‌کشاندم. بهارم در لگدکوب خزان، تاراج طوفان ناكامى شده بود و نيشخند دشمنانم، چونان خنجر زهرآلود دلم را پاره‌پاره می‌کرد.

🔹روزگار طاقت سوزى داشتم، آواره شهرها شده بودم، از ادامه تحصيل در دانشگاه طب وا‌مانده بودم و از عشق شورآفرینم هيچ خبرى نداشتم، ازدواج كرده بود نمی‌دانستم خوشبخت است يا نه؟

🔹تقریباً سه سال پس از اين شكست سنگين به تهران سفر كرده بودم، روز سيزده بدر دوستان مرا براى گردش به باغى واقع در كرج بردند تا باهم انبساط خاطرى شود. در حلقه دوستان بودم اما اضطرابى جانكاه مرا می‌فرسود، تشويشى بنيان كن به سینه‌ام چنگ انداخته و قلبم را می‌فشرد، از ياران فاصله گرفتم، رفتم در كنج خلوتى زير درختى، تنها نشستم و به ياد گذشته‌های شورآفرین تهران اشك ريختم، پر از اشتياق سرودن بودم.

🔹ناگهان توپ پلاستيكى صورتى رنگى به پهلويم خورد و رشته افكارم را پاره كرد، دختركى بسيار زيبا و شیرین با لباس‌های رنگين در برابرم ايستاده بود و با ترديد به من و توپ می‌نگریست، نمی‌توانست جلو بيايد و توپش را بردارد، شايد از ظاهر ژولیده‌ام می‌ترسید، توپ را برداشتم و با مهربانى صدايش كردم، لبخند شيرينى زد، جلو آمد دستى به موهایش كشيدم، توپ را از من گرفت و به سرعت دويد.

🔹با نگاه تعقيبش كردم تا به نزديك پدر و مادرش رسيد و خود را سراسيمه در آغوش مادر انداخت. واى... ناگهان سرم گيج رفت، احساس كردم بين زمين و آسمان ديگر فاصله‌ای نيست... او بود... عشق از دست رفته من... همراه با شوهر و فرزندش... آرى... او بود... كسى كه سنگ عشق بر بركه احساسم افكند و امواج حسرت آلود ناكاميش، مرزهاى شكيباييم را ويران ساخت و اين غزل را در آن روز در باغ سرودم:
@qocatabriz
يارو همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
@qocatabriz
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم...

💠 به ما بپیوندید👇🏻
http://t.me/joinchat/BarfeTwWT1jzAolyvPQ-mQ
ﺷﺎﺯﺩﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻣﺪﻧﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﺸﻪ، ﭼﯿﻪ؟

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ:
ﺑﺮﯼ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺭﻓﺘﻨﺖ ﻧﺸﻪ.

#شازده_کوچولو
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
نان آن سالها، هاینریش بل
دنیا دچار دردسر شده
و فقط هم دو راه حل موجود است:

آنقدر بخندیم تا منفجر شویم،
یا فقط منفجر شویم!

#رومن_گاری
📙 مردی با کبوتر
زیبایی های این دنیا را

کنار رنگ گل
کنار صدای آب
کنار آواز پرندگان
کنار بوی خاک
کنار طعم نان
کنار گرمی آفتاب
کنار آرامش شب
کنار چشمان زیبا
کنار آبي دریا
کنار لالایی مادر
کنار دست پدر
کنار نوازش معشوق

لمس می توان کرد .

#ع_دباغ
*فریدون مشیری*

دل که تنگ است کجا باید رفت؟
به در و دشت و دمن؟
یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
پیر فرزانه مرا بانگ برآورد
که این حرف نکوست ،

دل که تنگ است برو خانه دوست... ؟
شانه اش جایگه گریه تو!
سخنش راه گشا!
بوسه اش مرهم زخم دل توست!
عشق او چاره دلتنگی توست...!

دل که تنگ است برو خانه دوست...
خانه اش خانه توست...

باز گفتم:
خانه دوست کجاست؟
گفت پیدایش کن!
برو آنجاکه پر از مهر و صفاست!

گفتمش در پاسخ:
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت!
که دعایم گویند
و دعاشان گویم !
یادشان در دل من ،
قلبشان منزل من...!
صافى آب مرا ياد تو انداخت ، رفيق!
تو دلت سبز ،
لبت سرخ ،
چراغت روشن!
چرخ روزيت هميشه چرخان!
نفست داغ ،
تنت گرم ،
دعايت با من!
روزهايت پى هم خوش باشد.!

🌹تقدیم به آنانی که پاک و مهربان می اندیشند!!!
سیزده مبارک